صفحه اول | عضویت در سایت | تماس با ما | RSS | ورود کاربران امروز پنجشنبه ، 7 مرداد سال 1389
مواضع و نطق های مهم ایراد شده
  پیشنهاد اعلمی مبنی بر لزوم اعلام كامل‌ اموال‌ و داراييهاي‌ داوطلبان نمایندگی و همسر و فرزندان‌ آنها
  تصویر اولین میثاق وکالت اعلمی با مردم آذربایجان/2
  تصویر اولین میثاق وکالت اعلمی با مردم آذربایجان/1
  اهداء لوح یادبود هیات داوران سومین کنگره تامین اجتماعی به اعلمی برای نوشتن مقاله "انسان سالم ماهر و دارای تامین محور توسعه است"
  اهداء لوح یادبود ششمین جشنواره مطبوعات به اعلمی
  اهداء لوح یادبود ششمین جشنواره مطبوعات به اعلمی و نامزد شدن وی برای دریافت قلم بلورین جشنواره در رشته معارف
  اهداء لوح یادبود ششمین جشنواره مطبوعات به اعلمی و نامزد شدن وی برای دریافت قلم بلورین جشنواره در رشته مقاله اجتماعی
  اهداء لوح یادبود ششمین جشنواره مطبوعات به اعلمی و نامزد شدن وی برای دریافت قلم بلورین جشنواره در رشته مقاله سیاسی
روز نوشت ها
  گزارش گام به گام از چگونگی ارتقاء "ممقان" به بخش و گشایش شعبات ادارات در آن(عمران-4)
6 مرداد 1389
  عناوین و لینک قسمتی از اقدامات و پیگیری های اعلمی برای دانشگاه ها و دانشگاهیان آذربایجان در مجلس ششم(حقوق بشر-2)
4 مرداد 1389
  بخشی از عناوین و لینک طرح ها، پیگیری ها و اقدامات اعلمی برای استیفای حقوق بازنشستگان در ششمین دوره مجلس(حقوق بشر-1)
31 تیر 1389
  عناوین و لینک قسمتی از پیشنهادات، پیگیری ها و اقدامات اعلمی در مجلس ششم که به تاسیس چندین واحد دانشگاهی در آذربایجان منجر شد.(عمران3)
30 تیر 1389
  بخشی از عناوین و لینک طرح ها، پیگیری ها و اقدامات اعلمی در رابطه با بزرگراه ها و راه های مواصلاتی در ششمین دوره مجلس(عمران-2)
29 تیر 1389
بیشتر بخوانید ...
پر بیننده ترین مطالب
  نامه سرگشاده یک بنده خدا ،به بنده دیگر خدا مقام محترم رهبری!
  در شورای نگهبان چه گذشت؟ (لزوم تشکیل شورائی برای پاسداری از حقیقت و عدالت )
  (حدفاصل میان حکمرانی بد و خوب) آخرین نطق پیش از دستور دوران نمایندگی1
  قسمتی از فیلم اعترافات پخش نشده ابطحی و چند سوال!؟
  بجای بیوگرافی:خلاصه ای از فراز و فرود های زندگی من
  نسبت بیانیه مقام رهبری با قانون انتخابات ریاست جمهوری!؟
  بعضی از مسئولان غیر مسئول کلاهشان را بالاتر بگذارند! (به بهانه حماسه آفرینی های عده ای از لباس شخصی ها)
  اهداف و چرائی انتشار فیلم اعترافات ابطحی و ارزیابی واکنش های مربوط به آن و پاسخ سوالات و شبهات -2
  واقعیت های هشتمین دوره انتخابات مجلس؟!**(تحلیلی پیرامون هشتمین دوره انتخابات مجلس)
  بجای پاک کردن صورت مساله به هضم واقعیت ها بپردازید! ( نگاهی متفاوت به انتخابات هشتم)**
بیشتر بخوانید ...
تصویر برگزیده
Skip Navigation Links
صفحه اول
روز نوشت ها
وب نوشته ها
کارنامه مجلسExpand کارنامه مجلس
زندگینامه
خاطرات
مقالات
سخنرانی ها
مصاحبه
سخن میهمان
از همه جا از همه کس
پر پیننده ترین مطالب
مشاغل و مسئولیت ها
نامه ها و اقدامات ویژهExpand نامه ها و اقدامات ویژه
در نگاه دیگران و رسانه ها
گالری عکس
صدا و تصویر
جستجو
آرشیو موضوعی
سخن میهمان
  رویکرد جالب و متفاوتی از احمد جنتی نسبت به ولایت فقیه و اختیارات او در مجلس خبرگان رهبری!
  موحدي كرماني: وزارت كشور موظف است گروهي را که معتقد به هيچيك از اديان آسماني نيست، ولي ملتزم به قانون اساسي است، گروه رسمي و قانوني بشناسد
  گزارش مختصری از وضعیت بازداشت شدگان اخیر آذربایجان
  آیت الله خامنه ای: كدام قانون اساسي است كه بيش از 30 سال عمر كند؟
  آیت الله خمینی: خيال مى كنيد كه روحانيت اسلام را مى شود مثل روحانيت مسيح كرد؟ روحانيت شيعه مستقل است.
بیشتر بخوانید ...
از همه جا از همه کس
  احمد جتتی: زمانی که امام خمینی رحلت کرد، خداوند متعال، سمت رهبری انقلاب را بر مقام معظم رهبری محول کرد
6 مرداد 1389
  احمد توكلي: اينها نميتوانند حقوق بگير امام زمان باشند
2 مرداد 1389
  مقام رهبری: ولایت فقیه شعبه‌اى است از ولایت ائمه اطهار (ع) که همان ولایت رسول الله (ص) مى‌‌باشد
31 تیر 1389
  نامزدهای پیشنهادی آقای خامنه ای برای پست نخست وزیری و واکنش مجلس نسبت به آنها
30 تیر 1389
  آیت الله خمینی (ره): هركس بگويد راي شوراي نگهبان كذا است مفسد است!
26 تیر 1389
بیشتر بخوانید ...
جستجو در سایت
 
پیوند ها
  کلیپ کوتاهی از سخنان اعلمی در مجلس p-alami(omid20.com).3gp
  لیست ویدئو کلیپ های اعلمی در گوگل(1)
  ویدئو کلیپ سخنرانی های اعلمی2
  مشروح مذاکرات مجلس تدوین قانون اساسی
  مشروح مذاکرات شوراي بازنگري قانون اساسي
  خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران(هرانا)
  وبسایت دفتر آیت الله العظمی سیستانی
  لیست وبلاگ های متنوع فارسی
  مشروح مذاکرات تدوین و بازنگری قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در
  متن کامل قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران همراه با اصلاحات 1368
بیشتر بخوانید ...
متن مطلب
روایتی از نحوه مرگ محسن روح‌الامینی، شهید مظلوم -نوشته حسین علایی
... نویسنده این یادداشت، آقای حسین علایی از سرداران سابق سپاه پاسداران است که برای انتشار به روزنامه‌های داخل داده شده است؛ اما مطبوعات از انتشار آن امتناع ورزیده‌اند. ...

 

بسم الله الرحمن الرحیم

بعد از ظهر روز پنجشنبه اول مردادماه سال ۱۳۸۸ که مصادف شد با بازگشایی دوباره پیامک‌ها، پیامی به من رسید مبنی بر این‌که فرزند ۲۵ ساله دوست عزیزم، آقای دکتر عبدالحسین روح‌الامینی که در اعتراضات روز ۱۸ تیرماه سال جاری دستگیر و زندانی شده بود، در زندان کشته شده و فردا تشییع جنازه وی برگزار خواهد شد.

بسیار متعجب شدم. زیرا آقای روح‌الامینی را که از سالیان دراز می‌شناسم، فردی انقلابی، مؤمن و متعهد و همیشه در خدمت نظام جمهوری اسلامی بوده است. او از کسانی است که برای سرنگونی رژیم طاغوت تلاش زیادی کرده است.

تعجب من بیشتر از آن جهت بود که چگونه ممکن است جوانی آن هم از خانواده‌ای شناخته شده، در جمهوری اسلامی دستگیر و سپس پس از دو هفته جنازه او تحویل خانواده‌اش گردد!

صبح جمعه دوم مرداد ۱۳۸۸ به منظور شرکت در مراسم تشییع جنازه وی به درب منزل ایشان واقع در خیابان نصرت، کوچه بهشت رفتم. دیدم همه افرادی که در این مراسم حضور دارند، انسان‌های مؤمن و اکثر آن‌ها از فداکاران نظام اسلامی در دوران دفاع مقدس و پس از آن بوده‌اند. افرادی که هم‌اکنون مسؤلیت‌های مهمی در کشور دارند نیز مانند آقایان احمد توکلی و حسین فدایی از نمایندگان مجلس، محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، شهاب‌الدین صدر رییس سازمان نظام پزشکی، حسین محمدی از دفتر رهبری، رجبی معمار رییس شبکه پنج سیما، علی عسگری معاون فنی صدا و سیما و نیز برخی از سرداران دوران دفاع مقدس در مراسم تشییع و خاکسپاری حضور داشتند.

به آقای روح‌الامینی تسلیت گفتم و در اتوبوس به همراه وی عازم بهشت زهرا شدم. در مسیر راه، او ماجرای اتفاق افتاده برای فرزندش را این گونه برایم تشریح کرد:

بر اساس اطلاعات دریافتی این دو روزه، محسن را در روز پنجشنبه ۱۸ تیرماه، افراد لباس‌شخصی دستگیر و او را به همراه جمعی دیگر از جوانان دستگیرشده، به ساختمان نیروی انتظامی تهران بزرگ واقع در خیابان کارگر در نزدیک میدان انقلاب برده و صبح روز جمعه ۱۹ تیرماه آن‌ها را با تعدادی اتوبوس به دو مقصد زندان اوین و اردوگاه کهریزک منتقل می‌نمایند.

سپس این آیه قرآن را قرائت کرد: و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله و کان الله غفوراً رحیما (سوره نساء - آیه ۱۰۰(

و ادامه داد: من از روز دستگیری وی، به هر کجا که مراجعه کردم، پاسخی به من ندادند. نیروی انتظامی، سپاه، وزارت اطلاعات و قوه قضاییه هر کدام از خود سلب مسؤلیت می‌کردند. دو هفته را این گونه سپری کردم. به هر کجا سر می‌زدم، با دیوار بلندی از ناامیدی روبه‌رو می‌شدم.

تا این‌که دلالی پیدا شد و گفت اگر چهار میلیون تومان به من بپردازید، ترتیب ملاقات شما را با فرزندتان می‌دهم. در روز مبعث در حسینیه امام خمینی (ره) و در دیدار مسؤولین کشور با رهبری، این موضوع را با وزیر اطلاعات که در ملاقات حضور داشت، مطرح کردم تا در مورد آن فرد دلال تحقیق کنند. شماره‌های خود را نیر به وزیر اطلاعات دادم تا اگر نیاز به اطلاعات بیشتری داشت، بتواند با من تماس بگیرد.

از وزیر اطلاعات خبری نشد تا آن‌که دو روز بعد یعنی چهارشنبه بعد از ظهر، فردی به دفتر کار من زنگ زد و به من گفت شما که از مسؤولین هستید و دارای پاسپورت سبز نیز می‌باشید، چرا سراغ پسرتان را نمی‌گیرید. گفتم من دو هفته است که به دنبال اویم و هیچ کس از وی خبری نمی‌دهد.

او به من گفت به شما تسلیت عرض می‌کنم. من فکر کردم که می‌خواهد بلوف بزند و مرا بترساند. بعد دیدم که نشانی محلی را که باید به دنبال او بروم، می‌دهد. راه افتادم و به پزشکی قانونی رفتم.

مشخص شد که فرزندم را وقتی که گرفته‌اند، مورد ضرب و شتم شدید قرار داده و او را مجروح کرده‌اند. جنازه‌اش را که دیدم، متوجه شدم که دهانش را خرد کرده‌اند.

فرزندم انسان صادقی بود. دروغ نمی‌گفت. مطمئنم هر چه از او سؤال کرده‌اند، درست پاسخ داده است. آن‌ها احتمالاً نتوانسته‌اند صداقت او را تحمل کنند و وی را به شدت کتک زده و زیر شکنجه کشته‌اند.

با عنایت مسؤولین، پرونده پزشکی او را مطالعه کردم. محل فوت او را لاک گرفته بودند. مشخص شد که بعد از مجروح شدن، به او نرسیده‌اند تا خون او عفونی شده و دچار تب شدید بالای ۴۰ درجه گردیده و از شدت تب، دچار بیماری مننژیت شده است.

او را ساعت سه و نیم بعد از ظهر چهارشنبه به عنوان فرد مجهول‌الهویه به بیمارستان شهدای تجریش منتقل و صبح روز پنجشنبه جسد او را به سردخانه تحویل می‌دهند. آن‌ها پس از یک هفته ما را در جریان قتل فرزندم قرار دادند. برای تحویل جسد، از ما تعهد گرفتند که شکایتی از کسی نداریم.

ابتدا اجازه تشییع جنازه در جلوی منزل نمی‌دادند و بهانه می‌آوردند که خانه شما، نزدیک دانشگاه تهران و محل برگزاری نماز جمعه است و ممکن است مردم به آن بپیوندند و مشکلاتی ایجاد شود. من گفتم که وقت برگزاری نماز جمعه هنگام ظهر است و ما صبح او را تشییع خواهیم کرد و وقت زیادی نخواهد گرفت و با نماز جمعه تداخل ندارد.

بالاخره با تعهد من و آقای ضرغامی رییس سازمان صدا و سیما که افراد زیادی مطلع نخواهند شد و افرادی هم که خواهند آمد همه طرفداران نظام هستند، با این شرط که تشییع در جلوی منزل زیاد طول نکشد و بجز لا اله الا الله شعار دیگری داده نشود، اجازه دادند تا مراسم تشییع برگزار شود.

مادرش از لحظه اول اطلاع از مرگ فرزند، فقط می‌گفت: محسن من که رفت، به فکر محسن‌های مردم باشید.

آقای روح‌الامینی که به هنگام خاکسپاری فرزندش، چفیه بسیجی را هم‌چنان بر گردن داشت، آن را به من نشان داد و گفت: امروز این چفیه را بر گردن چه کسانی انداخته‌اند. کسانی که کار آن‌ها دستگیری و احیاناً کشتن مردم شده است. آیا ما از جمهوری اسلامی این وضع را می‌خواستیم؟

من رفیق شهید دقایقی هستم. هیچ گاه لبخند او را از یاد نمی‌برم. او با لبخند خود از اسرای بعثی عراقی و از فرماندهان جنایتکار آن‌ها و نیز از فراریان از رژیم بعثی، مجاهدانی را ساخت که لشکر بدر را به وجود آوردند و باعث آزادی عراق از دست صدام حسین شدند.

به یاد دارم که در سال‌های اولیه پیروزی انقلاب وقتی که احسان طبری تئوریسین حزب توده به زندان افتاد، پس از مدتی او اندیشه مارکسیسم را نقد کرد؛ زیرا با محبت با او رفتار شد. ولی اکنون بسیج را به جایی رسانده‌اند که جوان سالم حزب‌اللهی را دستگیر می‌کنند و جنازه او را تحویل خانواده‌اش می‌دهند. آن هم تعهد می‌گیرند که کفن و دفن به گونه‌ای باشد که اتفاقی نیفتد. آیا نظام آن قدر ضعیف شده است که از یک تشییع جنازه ساده می‌ترسد؟

دیشب آقای لنکرانی وزیر بهداشت برای تسلیت به منزل ما آمده بود، می‌گفت: به خاطر مبارزه با بیماری‌های عفونی و مننژیت در زندان‌ها، ظرف این چند روز، بیش از دو هزار آمپول پنی‌سیلین بسیار قوی و آمپول‌های ضد مننژیت به زندان‌های تهران فرستاده‌ایم. با گفتن این جمله، نگران وضعیت سلامت سایر زندانیان سیاسی شدم.

او می‌گفت: در نظر دارم یک گروه NGO تشکیل دهم تا بتواند از حقوق اولیه زندانیان، دفاع نماید. برای مثال وقتی کسی را می‌گیرند، حداقل به خانواده او اطلاع دهند که دستگیر شده ودر زندان است تا خانواده‌‌ها از نگرانی تا حدودی بیرون بیایند؛ نه این که در بلاتکلیفی به سر ببرند. بتوانند برای زندانی خود وکیل بگیرند و از حقوق قانونی او دفاع نمایند. مطمئن باشند که در زندان سلامت بازداشت‌شدگان حفظ می‌شود و آن‌ها در خطر جانی قرار ندارند.

با شنیدن این سخنان به یاد این آیه قرآن افتادم: و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطانا (اسراء – ۳۳)

البته ایشان از لطف‌هایی که به وی شده بود نیز مطالبی را بیان کرد. او می‌گفت بعد از این‌که متوجه شدند که من در دولت نهم رییس انستیتو پاستور و مشاور وزیر بهداشت بوده و قبلاً نیز عضو شورای مرکزی جمعیت ایثارگران بوده‌ام، هم اجازه دادند که به همراه یکی از دوستان پزشک پرونده پزشکی فرزندم را ببینم و هم پول قبر را از من نگرفتند و اجازه دادند که فرزندم را در قطعه ۲۲۲ که نزدیک به مزار شهدا واقع شده است دفن نمایم؛ تا مادرش که هر شب جمعه به زیارت شهدا به خصوص شهدای هفتم تیر می‌رفته است، بتواند با فاصله کمی بر سر قبر فرزندش حاضر شود.

آن‌ها یک قبر اضافه هم به ما مرحمت فرمودند و در یک قبر دوطبقه فرزندم را به خاک سپردیم. او به طنز برایم می‌گفت: یکی بخر دو تا ببر.

در پایان مراسم، او با قدرت روحی بسیار بر سر قبر فرزندش خطاب به حاضرین سخنانی را ایراد کرد و با تسلط بسیار بر خود، در انتها گفت: إنا لله و إنا إلیه راجعون.

حسین علایی

جمعه، دوم مردادماه

سال ۱۳۸۸

 

منبع :
تاریخ انتشار : 1388/05/03 | تعداد نظرات شما : 11 | نسخه قابل چاپ
نظرات خوانندگان
       • خیلی خالی بندی بود
فرستنده : بی نام تاریخ ارسال : 1388/08/21
       • خدا رحمت کند اقای محسن روح الامینی را که با خون خود کهریزک را بست. خداوند وقتی بخواهد کمکی کند فرزند یکی از مقامات را در میان مردم عادی قرار می دهد(ایزد منان می داند نزد حاکمان جمهوری اسلامی خون مقامات و منسوبینشان رنگینتر است) تا راهی گشوده شود که مظلومان هم از ان استفاده کنند.
فرستنده : بی نام تاریخ ارسال : 1388/06/23
       • در اتش تر و خش با هم می سوزند.
فرستنده : بی نام تاریخ ارسال : 1388/06/13
       • آقاي اعلمي: سلام از شما تعجب مي كنم. بسيار عزيزيد ولي شما مي گوييد و آقاي روح الاميني مي گويند و فكر مي كنيد مردم باور مي كنند كه احسان طبري و غيرهم به خاطر رافت اسلامي بعد از عمري تئوري پردازي به دامن اسلام باز گشتند؟ اگر اينطور است چرا بيرون از آن زندان از آن رافت اسلامي خبري نيست. كه مي بينيم جوانان اين مرز وبوم دسته دسته يخرجون من دين الله. و ما هم هيچ جوابي نداريم كه به آنها بدهيم. به خدا از شما تعجب مي كنم. بلي سالهاست كه دسته دسته جوانان را مي كشند يكبار به نام منافق يكبار بنام كمونيست . ...ديديد كه همه اين سالها اين مافيا داشته بزرگ تر و قويتر مي شده است. تا آنكه ديگر هيچكس جلودارش نيست. آقاي اعلمي شما پزشكيد و ميدانيد كه اگر بدني عفونت كند قبل از آنكه دير شود بايد كاري كرد كه مريض نجات يابد. وقتي عفونت سراسر بدن مريض را گرفت كه ديگر بايد برايش تابوت دست و پا كرد. اينقدر ساكت نشستيم كه ديگه اين مريض محتضر يعني ايران عزيز به نفسهاي آخرش افتاده است. تسليت به هم بگوييم كه ديگه خيلي ديره . نظام را ولش كنيد به فكر ايران باشيم.
فرستنده : سلمان محمدي تاریخ ارسال : 1388/06/03
پاسخ به شما : سلام، اولا من پزشک نیستم.ثانیا، این یادداشت آقای علائی است.کدام بخش از اظهارات و یا نوشته هایم موجب تعجب شما شده است!؟ کجا بنده از رافت اسلامی در زندان سخنی گفته و یا نوشته ام که شما را این چنین متعجب کرده است!؟
       • سلام می دونم شما ادم بزرگی هستید و بهتون بسیار احترام قائلم. (با اینکه با کاندیداتوری شما برای ریاست جمهوری مخالف بودم...دلیلش هم مفصله) ول هم من و هم از انجایی که خودتون نوشتید آقای روح الامینی رو خوب می شناسیم. چطور شد مرگ خوبه اونم اگه واسه همسایه باشه. مردن اون جوان من رو هم متاثر می کنه. ولی ناراحتی پدرش ابدا...چرا مادرش حالا به فکر تاسیس بنیاد نیکوکاری افتاده...نمی دونست شوهرش در این مدت با کیا نشست و برخواست می کنه؟؟!!! حالا که فهمیده... چرا ساکته؟؟؟ شاید بگین که نمی خواد آشوب به پا شه و عده دیگه ای آسیب ببینن..... ولی حتما می دونه که اگر ساکت بمونه بعد از این صدها برابر از اینا فقط از گرسنگی قراره بمیرن...بگذریم از کسانی که قراره زیر دست وپای آقایون مستقیما بمیرن...آقای روح الامینی گرم... آیا سکوت شمه به خاطر این نیست که " اگر پرده بر افتد نه تو مانی و نه من" ؟؟؟؟؟ اگر لازم باشه می تونم از دوستان با نفوذ زیادتون تعداد کثیری رو اسم ببرم که دستاشون چندان پاک تر از اونایی که پسرتون رو کشتن نیست...آقای روح الامینی!!! یه نگاهی به دستاتون بکنی؟؟ یه نگاهی به لباساتون بکنید؟؟؟ این لکه های خون از کجا اومدن؟؟؟؟؟؟
فرستنده : بی نام تاریخ ارسال : 1388/05/31
       • آقای اعلمی، اینجانب این مقاله را تخوانده ام، ولی بدور از انصاف است که بین شهدای اخیر تبعیض قائل شد. به نظر این بنده باید برای تمام شهدای وقایع اخیر احترام قائل شد و برای تمام شهدا اینچنین مقاله رسمی نوشته شود. با درود
فرستنده : Kordi تاریخ ارسال : 1388/05/26
       • این روزها فقط تاسف می خورم که چرا اینقدر به این انقلاب دلخوش بودم. اللهم الجعل الولیک الفرج. در ضمن جسارت شما ستودنی است.
فرستنده : ? تاریخ ارسال : 1388/05/10
       • با سلام /آقای اعلمی شما اشتباه میکنید،حسین علایی اشتباه میکند، عبدالحسین روح‌الامینی اشتباه میکند اصلا همه اشتباه میکنند در این گیر ودار جوانانی کشته شدند (آمار رسمیش 20نفر!!) تمامی این جوانان این آینده سازان این نور چشمان از ندا گرفته تا محسن و تا فرهود وتا ... به دست دشمنان نظام کشته شدند همه را انگلیس و آمریکا واسرائیل ومنافقین کشتند به خدا ما نکشتیم ما شکنجه ندادیم وای بر آن کشوری که دست بیگانگان درش اینقدر قویست وای....در آخر هم برای آمرزش تمام رفتگان این حوادث صلوات
فرستنده : آراد فرمانی تاریخ ارسال : 1388/05/05
       • یه روزی،هرروزی باشه،دیر و زود فرقی نداره......! صدای اهنگ ماشین ...جمع کن تاریخ داره نزدیکتر میشه،میشنوین؟!!!
فرستنده : بی نام تاریخ ارسال : 1388/05/04
پاسخ به شما :
       • Drood bar shoma aghaye Alami MOTASEFANEH AGHAYE MOHSEN REZAEI TAZEH MOTAVAJEH SHODEH KE RAYHAYASH KOJA RAFTEH. .BA AN DKTORAYE SAHMIEI AZ WAY ENTEZAR BISHTARI HAM NABAYAD DASHT DROOD BE RAVAN PAK SHAHID MOHSEN ROHALAMIN.
فرستنده : Mazdaq تاریخ ارسال : 1388/05/04
       • نامه و گله به پدر محسن روح الامینی{ boghze30sale.blogspot.com سلام جناب اقای {برادر } روح الامینی. انقدر در برابر شما و سن و سال و جاه و مقامتان کوچکم که نمیتوانم بگویم تسلیت اما به خودم برای از دست دادن جوان شیردل شیرپاک خورده ای مثل محسن تسلیت میگویم. میدانم نامه من نه به دستتان میرسد و نه میخوانید اما شاید باد زمزمه ای به گوشتان برساند. من گردی از ان خس و خاشاک هستم که احمدی نژاد و ...معظمت { انوقتها فکر میکردیم معظم یعنی بزرگ} معتقدند بی بی سی و موساد و سیا هوا کرده اند. امده ام ازتان بپرسم محسن شما را کی علم کرده بود؟ امدم تشکر کنم ازتان که رفتید به مادر سهراب تسلیت گفتید و با یاداوری اینکه مشاور وزیر سلامت هستید برای او و دیگر عزیزانش طلب سلامت کردید. خیلی ممنون که به عنوان یک پزشک پیگیر قتل ندا و بقیه شهدا شدید.دستتان درد نکند که با یک بیانیه ساده و حداقلی به پیروی از بسیاری از ایات عظام پشتیبان حق خواهی جوانان شدید.. سپاس از همه ی مرحمتی که به خلق خدا داشتید مزدتان این نبود. اقای { برادر} روح الامینی خدا دادنی و گرفتنی نیست.خدا قبضه ی یک تفکر شدنی نیست.خدا ... عادل باشد اما خدای شما تنها نیست که در تمام این سالها به نامش حکومت کردید. خیال میکنید خلق الله خدا را به اندازه شما نمیشناسند ولی ما یک چیز را زودتر از شما فهمیدیم.اینکه خدا چوبی دارد که اینروزها بدجور دارد صدا میدهد. اینها را محسنتان هم فهمیده بود که فدا شد.همان خدا مرا نبخشد اگر حرفی میزنم که خیال کنید دارم ریشخندتان میکنم.. نه !!! من نماینده نسلی هستم که امده خدا را از شماها پس بگیرد..این روح پاک محسنتان است وگرنه من کجا و نامه نگاری با شما کجا ؟ مطلع هستید اقای {برادر} روح الامینی که اینروزها بیشتر از زمان شما خدا را بازیچه قدرت کرده اند. و شما خوب میدانید که قدرت فاحشه ی هوسبازیست که خوی انسانی را به ثانیه ای لذت میفروشد و هرچه هستی است با خودش به لجنزار فرو میبرد. چرا در برابر دستگیریها ساکت بودید؟ چرا از یاران قدیمتان و به قول خودیهایتان بچه انقلابیها یاد نکردید؟ چرا در برابر دستگیری حجاریان به عنوان یک پزشک حداقل وجدان به خرج ندادید؟ اسم اشنایی نیست برایتان امیدرضا میرصیافی؟ شرم بر من اگر رییس انستیتو پاستور مملکتم شمایید. این ... چه تخم دوزرده ای قرار است بگذارد و چه دانش ماورایی دارد که اینهمه خون باید فدایش شود ؟
فرستنده : donya irany تاریخ ارسال : 1388/05/04
پاسخ به شما :
نظر شما
نام و نام خانوادگی :
آدرس ایمیل :  
متن نظر :