خبرنامه

جهت عضویت در خبرنامه لطفا نام و ایمیل خود را وارد کنید






خروجی سایت


server monitoring
xml
 
 جهت ورود به سایت می توانید از دامنه  www.AkbarAlami.ir   نیز استفاده نمائید


بجای بیوگرافی:خلاصه ای از فراز و فرود های زندگی من چاپ
۱۴ مرداد ۱۳۸۷

بجای بیوگرافی:

خلاصه ای از فراز و فرود های زندگی من


مقدمه: بیان جزئیات زندگی و ورود به حریم خصوصی خود و خانواده ام سه هدف عمده را تعقیب می کند؛

1_ شفاف بودن زندگی خود و خانواده ام ، ارتباط  شفاف و صادقانه با کاربران و موکلین سابق و احتمالا ارضاء حس کنجکاوی آنان

2_ اصرار بیش از حد کاربران و بعضی از دوستان و پاسخ به ایمیل ها و سوالاتی که گاه و بیگاه از من پرسیده می شود و رفع هر گونه شبهات احتمالی که معمولا در مورد سیاستمداران پدید می آید

3_ ارائه یک الگوی عملی پر فراز و نشیب(منفی و یا مثبت) و انتشار تجربیات تلخ و شیرین برای کسانی که زندگی من برایشان اهمیت دارد.

 

در مرداد ماه سال 1333 در خانواده ای از اهالی آذربایجانشرقی چشم به جهان گشودم. نسل اندر نسل آذربایجانی بوده و پدر و مادرم هر دو متولد منطقه ای بنام هادیشهرند که از توابع شهرستان های جلفا و مرند به شمار می آید و در حاشیه رودخانه ارس واقع شده است، همان رودخانه ای که صمد بهرنگی را با همه خاطره ها ،دغدغده ها و آرزوهایش در کام خود کشید. پدرم از کارکنان راه آهن بود و حوالی سال 1320 باتفاق یکی از برادرانش از زادگاه خود به تهران منتقل شد. پس از ازدواج با مادرم در سال 1332، مدتی را در تبریز و تهران سکونت داشت تا اینکه در فاصله(1334-1333)محل خدمت او در رودسر و بندر شاه (بندر ترکمن ) تعیین گردید. شناسنامه مرا هم از همین بخش گرفت و در سال 1334 برای همیشه به تهران منتقل گردید.

در واقع من اولین محصول وصلت این زوج آذربایجانی بودم، اما اشتیاق فراوان پدر و مادر به ازدیاد نسل (و شاید هم بدلیل وفور نعمت و ارزانی مایحتاج اولیه) باعث شد تا صاحب پنج خواهر و سه برادر هم شوم. این استعداد و اشتیاق فراوان برای تکثیر نسل بین پدر و دو برادر مرحوم دیگرش، تقریبا یکسان بود، زیرا عموهای بنده نیز هر یک صاحب نزدیک به دوجین اولاد دختر و پسر شدند و ظاهرا این سه برادر در این خصوص رقابت تنگانتگی با یکدیگر داشتند و سعی می کردند تا گوی سبقت را از یکدیگر بربایند! یکی از برادرانم که پس از من به جمع خانواده پیوست، بیش از یکسال نتوانست مهمان ما باشد و در همان دوره شیر خوارگی به دیار باقی شتافت. همه برادران و خواهرانم زاده تهران هستند و بخش عمده ای از عمر و زندگی دستجمعی خانواده ما هم در جنوب تهران سپری شده است.

*دردسر های استقلال طلبی در نوجوانی

تا آنجا که بیاد دارم از همان ابتدا از غرور و روحیه خود اتکائی ،استقلال طلبی و عزت نفس خاصی برخوردار بودم و به همین سبب نیز از حول و حوش سنین 14یا 15 سالگی، تابستان ها از طریق انجام کارهای آزاد سعی می کردم که بخشی از پول توجیبی و نیازهای اولیه خود را تامین کنم. از انجام هیچ کار حلالی هم دریغ و ابائی نداشتم ،لذا در طول چند تابستان، مشاغلی نظیر؛ رانندگی و سرویس دادن به مدارس ،نقاشی ساختمان ،کار در کارگاه های نجاری، الکتریکی ،آهنگری و تعمیرگاه اتومبیل و حتی فروش محصولاتی نظیر؛ برنج و ... را هم تجربه کردم، همه این کارها را هم شریف می دانستم و صد البته به تن پروری، وابستگی و دست نیاز به سوی دیگران دراز کردن ترجیح می دادم. همین امر و البته برخورداری از حس کنجکاوی و روحیه اعتماد به نفس نسبتا بالا و چاشنی شدن خرابکاری هائی که بر روی وسائل خانه پدری و گاهی خویشاوندانم انجام می دادم، باعث شد که تقریبا دربسیاری از کارها کم و بیش خودکفا شده و تعمیرکار خانواده و یا بقول یکی از پسر عموهایم همه کاره و هیچ کاره باشم. از اینرو نقاشی ،شیشه بری ،سیم کشی ساختمان ،تعمیر وسائل برقی ،بنائی و حتی بعضی از ظریف کاری های خانه را خود انجام می دادم.

* از گردو بازی تا بسکتبال برای گذران اوقات فراغت

 تکواندو ،کشتی ،شنا ،فوتبال ،والیبال ،بسکتبال ،فوتبال دستی و شطرنج ،ورزش های مورد علاقه ام بودند و اوقات فراغتم را هم کم و بیش صرف انجام این ورزش ها می کردم (اغلب در باشگاه البرز واقع در سلسبیل- مرتضوی)، برای مدت بسیار کوتاهی "بکس" را هم تجربه کردم. در فوتبال در پست های دروازه بانی ،دفاع(بک) و خط حمله(فوروارد) بازی می کردم و اگر بجای وارد شدن به دنیای سیاست ،یکی از ورزش هائی را که برشمردم، بطور جدی و حرفه ای پیگیری کرده بودم، بطور حتم در یکی از رشته های فوق به مقام های قهرمانی هم نائل می آمدم.

در دوران نوجوانی(بین10تا 16سالگی) به فراخور سن، بازی هائی نظیر؛ الک دولک ،گانیه ،هفت سنگ ،قائم با شک، دوک بازی ،گل یا پوچ ،دوز بازی و البته گاهی هم تیله و گردو بازی،بهترین سرگرمی ما را در آنروزها تشکیل می داد. از ورق بازی(پاسور) و تخته نرد سر در نمی آوردم و به همین خاطر هم از دید بعضی ها در این خصوص امّل و واپسگرا به حساب می آمدم. اگر اشتباه نکنم، "کیهان بچه ها"، "دختران و پسران"، "جوانان" و بویژه مجله "دانشمند"، نشریات دلخواهم بودند و بدون استثناء آنها را مطالعه می کردم.

جد مادری ام پس از مرگ همسر اولش، اینبار در سال 1320 در تبریز تجدید فراش کرده و تا پایان عمر خود مقیم این شهرستان شد و تا آنجا که من بیاد دارم همیشه ساکن شمس تبریزی(دوه چی) بوده است. یکی از عموها و دو تن از خاله ها و تعداد زیادی از عموزاده ها و خاله زاده هایم نیز زاده و یا مقیم همین شهر بوده اند، از اینرو هر سال حداقل یکماه از اوقات فراغت و تعطیلات عید نوروز و تابستانی خود را هم بصورت انفرادی و یا همراه با خانواده در تبریز و یا زادگاه پدر و مادرم سپری می کردم.

چند سال پیش از انقلاب در یکی از تابستان ها برای اولین بار کشتی را در باشگاه و زورخانه "گیو" تحت مدیریت برادران سفیدی واقع در کوی حرمخانه (باغميشه قاپوسی) آغاز کردم.(1)

*شیطنت های دوران نوجوانی

تا 17 سالگی با درس و مشق میانه خوبی نداشتم. از همین رو در کلاس های چهارم ابتدائی، هفتم و هشتم (متوسطه)، برای کسب تجربه بیشتر در جا زدم! اما تا بخواهید در شیطنت و بزن بهادری نسبت به همسالان خودم پیشتاز بودم و بقول معروف از کسی نمی خوردم و در برابر دیگران هم کم نمی آوردم (فقط بجز ناظم مدرسه و دبیرستان که ناگزیر بودم تاوان درس نخواندن و شیطنت های کودکانه و نوجوانی را به آنان پس دهم).

از یکسو بدلیل کثرت جمعیت خانواده و از سوی دیگر دست و دلبازی پدر و کمی هم عدم دور اندیشی ایشان و مادرم ،بهترین روزهای زندگی ما از اول ماه با پاکت های پر از میوه پدر در بغل و هنگام عزیمتش از محل کار به خانه آغاز و تا بیست ،بیست و یکم برج ادامه می یاقت و پس از آن رو به افول می گذاشت تا جائیکه معمولا هفت ،هشت روز آخر ماه، اغلب هشتمان گروی نه مان بود و باز از اول برج روز از نو و روزی از نو، دوباره خوشی ها طلوع می کرد و در اواخر ماه همچنان به غروب می گرائید.

* تا دلتان بخواهد تعصبات کورکورانه ،امّا نماز ،بی نماز!

تا 17 سالگی نماز، بی نماز ،یعنی با وجود برخورداری ازتعصبات شدید به ظاهر مذهبی ،به انجام تکالیف دینی مانند نماز پایبند نبودم (اگر سن بلوغ مذهبی را 16 سال ملاک بگیریم و جنتی و سایر کسانی که کنتور دین سنجی آنها فعال است ،این قسمت را نادیده بگیرند ،یک سال نماز به خدا بدهکار شده بودم). با این وصف خواهرانم از هفت ،هشت سالگی ببعد(از 4-5 سالگی هم همیشه سرشان روسری بود)، کمی تا قسمتی بخاطر روحیات و تعصبات من! (از 12 سالگی ببعد هم بدلیل خواست و علاقه خود و تعصبات مادرم) هرگز بدون "چادر"(2) به خارج از خانه نمی رفتند و یا مانند همبازی های خود صبح تا شب در کوچه اتراق نمی کردند(در محله ما بجز خانواده من، سه خانواده دیگر هم سکونت داشتند که عمیقا پایبند آئین و رسومات مذهبی بودند. حاجی اعلائی معاون اسبق وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و معاون اداری و مالی اسبق سازمان غله ،داماد یکی از این خانواده ها شد و تا قبل از انقلاب همسر او با روبند در محل تردد می کرد). در کوچه ما هم کسی جرئت ایجاد مزاحمت برای دختران محل را نداشت والا سرو کارش با من بود!

تا آنجا که بیاد دارم بدون آنکه بدانیم که اساسا امام حسین(ع) برای چه به شهادت رسید و بدون آنکه بیاندیشیم که آیا امام حسین به عزاداری ما نیازمند است و یا این مائیم که باید در سوگ کرامت و انسانیت از دست رفته و فراموش شده خود ماتم بگیریم، از 12 تا 19 سالگی همیشه از اول ماه محرم به کمک چند تن از هم محلی های خود، بانی دایر کردن تکیه ای برای عزاداری امام حسین(ع) بودم، وانگهی در اعیاد مذهبی هم مسئولیت آذین بندی و چراغانی محل ،اغلب به عهده من بود و در محل پر جمعیت ما کمتر کسی راسا برای این قبیل امور داوطلب می شد و از خود اشتیاقی نشان می داد، همچنانکه گفتم با وجود اینکه یکسال پس از رسیدن به سن بلوغ نماز نمی خواندم اما به تقلید از مادر و خواهرانم از 12 سالگی اغلب روزه می گرفتم و افطار که می شد، با انواع و اقسام خوراکی هائی که مادرم تدارک دیده بود شکمی از عزا در می آوردیم.

*پیوند عقل و دین، نقطه عطف زندگی، غروب جهل و طلوع زندگی نوین

تحول اساسی در زندگی ام و نقطه عطف اشتیاق من به مطالعه و درس خواندن، از روزی آغاز شد که با الفبای دینی آشنا شدم. روزی دو تن از دوستان هم محله ای ام به اسامی "ه" و "م"(3)، که پدر یکی ظاهرا با ساواک همکاری داشت و پدر دیگری استوار شهربانی بود، به من گفتند که ما یک هیات داریم و هر هفته هم در خانه یکی از اعضا تشکیل می شود. از آنها خواستم که آن هفته هیات را در خانه ما برگزار کنند. پس از آنکه هیات تشکیل شد ،حاج امیدی متولی اصلی هیات در همان ابتدای تشکیل هیات رو به من کرده و پرسید که مقلد چه کسی هستی؟ من که برای اولین بار این واژه عجیب و غریب را شنیده بودم از او پرسیدم مقلد یعنی چه؟ در پی این پرسش،"ه" با صدای بلند زد زیر خنده و من هم برای اینکه کم نیاورم رو به او کرده و از او پرسیدم خوب تو بگو مقلد یعنی چه؟ او هم که از این واکنش من یکه خورده بود در پاسخم گفت؛ "نمی دانم"، بلافاصله باو گفتم پس بتو باید خندید، نه من! حاجی امیدی پیرمرد خوش مشرب و دنیا دیده سنتی هم بجای اینکه مهر تکفیر و ارتداد را بر پیشانیم بکوبد، با خوشروئی هرچه تمامتر خطاب به من گفت؛ "آفرین پسرم! لا اکراه فی الدین" در دین اجبار و اکراهی نیست و انسان چیزی را که نمی داند ،با شجاعت می گوید که نمی دانم و آنرا سوال می کند".

این جلسه با قرائت چند آیه قران و ذکر چند مساله از رساله عملیه به پایان رسید، اما نقطه عطفی شد برای آغاز زندگی جدید ، طرح سوال های نو و تحقیق پیرامون آنچه که اغلب از آن تقلید می کنند و لاجرم تقلیل و کمرنگ شدن خوشی های دنیوی و شروع مسئولیت ها و دردسر های جدید!

فردای همانروز از "ه" و "م" تقاضا کردم که با هم به مسجد محل برویم و آنها نماز خواندن را به من بیآموزند. امام جماعت آنروز مسجد محل، روحانی نسبتا باسوادی بنام (ع) بود.(4)امام جماعت که به نماز ایستاد، "ه" و "م" هم مانند دیگر نمازگزاران به او اقتدا کردند و من هم به تقلید از دیگران الله اکبر گفته و با آنها دولا راست می شدم. بعد از اینکه نماز جماعت به پایان رسید از دو دوستم با سماجت در خواست کردم که این بار بصورت انفرادی با صدای بلند نماز بخوانند و من هم به تقلید از آنها همه افعال و اذکار آنانرا تکرار می کردم. بعد از آن که از یکدیگر خداحافظی کرده و هر یک رهسپار خانه خود شدیم، در خانه از مادرم خواستم که با صدای بلند نمازش را بخواند تا من هم از او تقلید کنم. مادرم تاکید داشت که زن نمی تواند با صدای بلند نماز بخواند، با این وصف بنا بر اصرار من بدون اینکه نیت کند، چند رکعت نماز خواند و این تقلید ها از مادر و دوستانم همچنان ادامه یافت تا اینکه از مرز تقلید عبور کرده و وارد سرزمین بی کران تحقیق شدم و علاوه بر نماز ،بطور کامل با قرائت قران و تجوید و کم و بیش با تفسیر آن نیز آشنا شدم و از آنروز جلسات؛ قرائت قران محمد تقی مروتی (پس از انقلاب به مصر رفت و ظاهرا در همانجا هم اقامت گزید. بسیاری از اساتید و قاریان برجسته امروزی نظیر آقای موسوی از شاگردان ایشان هستند) و حاج هوشنگ بادپا (پسرش محسن هم جزء قاریان و تواشیح خوان ها بود)(5)، تفسیر قران و آموزش صرف و نحو عربی مرحوم حاج آقا دمشقی (روحش شاد، اهل آذربایجان و مرد وارسته ،نیک سرشت، روشنفکر و زاهدی بود. علی صدقی مدیر عامل کنونی بانک ملی ایران هم پای ثابت و از شاگردان آنروز ایشان بود)، معارف مرحوم حاج آقا مظلومی و حاج آقا مظاهری، سخنرانی های مرحوم آیت الله مطهری و حسینیه ارشاد و سخنرانی ها و درس های اسلام شناسی و تاریخ ادیان مرحوم دکتر شریعتی(6)، تا زمانیکه دایر بود ،پاتوق همیشگی من شد.

محسن بادپا(5)که چند سالی هم از من کوچکتر بود تقریبا یار غار و همراه دائمی من در رفت و برگشت به جلسه قرائت قران استاد محمد تقی مروتی بود و لذا گاهی هم در شکستن شیشه بزرگ مشروب فروشی پشت پادگان حرّ و مشروب های رنگارنگی که پشت آن چیده بودند و اغلب هم پاتوق چتر بازان و درجه داران پادگان همجوار بود(با پوزش از میگساران این میکده که در تعقیب و گریز ما متحمل زحمات فراوانی می شدند!!)، شریک جرم من می شد و با وجود پر نفس بودن در قرائت قران، همیشه در هنگام فرار از نفس کم می آورد!

همچنانکه پیش از این اشاره شد، نقطه عطف زندگی و اشتیاق زیادم برای ادامه تحصیل و مطالعه، از زمانی آغاز شد که با قران مانوس و با معارف دینی آشنا شدم. از این پس بر خلاف گذشته ،سوم متوسطه ببعد را بدون در جا زدن پشت سر نهادم و چنان پیشرفت کرده بودم که گاهی دبیر ریاضی از من می خواست که بجای او ریاضی را به همکلاسی هایم تدریس نمایم. دو سال آخر دبیرستان را بصورت شبانه خواندم و روزها هم کار می کردم و به فعالیت سیاسی می پرداختم، بخش عمده درآمدم هم صرف خرید کتاب های مذهبی ،علمی و سیاسی و نوارهای کاست عبدالباسط ،مصطفی اسماعیل، شیخ علی بنّا و شیخ طوخی و قادری می شد. در این مرحله جدید از زندگی ام خرید و مطالعه مجله دانشمند همچنان ادامه پیدا کرد اما نشریاتی مانند دختران و پسران  و جوانان و اطلاعات هفتگی جای خود را به نشریاتی مانند "مکتب اسلام" داد. موسیقی دلخواه آنروز من هم اغلب خلاصه می شد در تواشیح و قرائت قران اساتید بزرگ مصری و سرودهای فلسطینی و گاهی اگر فرصت پیدا می کردم بعضی از نوارهای عارف ،گلپایگانی و ایرج را هم می شنیدم و به صدای آنها علاقمند بودم.

تا به امروز هم هرگز از شنیدن قرائت قران با صوت زیبای اساتید یاد شده سیر نمی شوم، با این تفاوت که آواز خوش خواننده های شهیری چون؛ شجریان، محمد اصفهانی، حسام الدین سراج، شهرام ناظری ،علیرضا عصار،بنان ،معین ،قمیشی (البته یکی دو تا از نوارهایش که از مضامین و محتوای ارزشمندی برخوردارند)، احسان خواجه امیری و رضا صادقی و چند نفر دیگر که در برخی سریال های صدا و سیما می خوانند ،به فهرست موسیقی ها و خوانندگان دلخواهم اضافه شده است.

صرفنظر از برخی کتاب هائی که مطالعه می کردم، زندگی ، عملکرد و آثار چند شخصیت در انتخاب مشی و شخصیت سیاسی، انقلابی آنروز من بسیار تاثیر گذار بودند. این شخصیت ها عبارتند از علی(ع) و نهج البلاغه اش، امام حسین(ع) ،چه گوارا ،فیدل کاسترو ،زنده یاد دکتر علی شریعتی ،مرحوم تختی و زنده یاد خسرو گلسرخی و دفاعیات جانانه اش در بیدادگاه آنروز.

از دانشکده خلبانی تا انجام عملیات پارتیزانی برای نیل به اتوپیا یا ناکجاآباد!؟

پس از گرفتن دیپلم، با انگیزه سیاسی در آزمون دانشکده خلبانی شرکت کردم و پس از پشت سر نهادن آزمایشات و مراحل بسیار سخت، به عنوان دانشجوی خلبانی پذیرفته شدم.(7)

پس از چند ماه آموزش ،هنگامی که متوجه شدم دستیابی به اهداف سیاسی(7)در این دانشکده و شغل انتخاب شده ناممکن است، پس از تعطیلات نوروزی متاسفانه دانشکده را برای همیشه ترک کرده و دیگر به آنجا بازنگشتم و لاجرم به عنوان سرباز صفر مرا به پادگان 05 کرمان اعزام (تبعید) کردند.

در پادگان 05 کرمان هم به فعالیت های سیاسی خود همچنان ادامه دادم تا اینکه پس از پایان دوره آموزشی به توپخانه اصفهان(واحد کاتیوشا) اعزام شدم و فعالیت های سیاسی در شهر اصفهان و این پادگان گسترش بیشتری یافت و با فتوای آیت الله خمینی و قبل از اینکه توسط رکن 2 ارتش دستگیر شوم شبانه با اسلحه از پادگان فرار کرده و خود را به تهران رساندم(8) و چون می دانستم که ماموران رکن 2 و یا ساواک به منزل ما مراجعه خواهند کرد، به نحوی به پدرم اطلاع دادم که اگر او را برای یافتن من تحت فشار قرار دادند، چگونه از خود عکس العمل نشان دهد و فردای همانروز خود را به سنندج رسانده و مدتی را در آنجا در منزل یکی از پسر خاله هایم که استوار ژاندارمری بود، به سر بردم. همانطور که پیش بینی کرده بودم، ماموران به خانه پدری ام مراجعه و او را با خود می برند و وقتی از او سراغ مرا می گیرند، پدرم خود را بی تاب و نگران وانمود کرده و از آنها می پرسد نکند که اتفاقی برای پسرم رخ داده است؟ آنها هم وقتی با نگاه های نگران و طلبکارانه او مواجه می شوند با گفتن اینکه پسرت با سرقت اسلحه از خدمت سربازی فرار کرده است و گرفتن تعهدی از او مبنی بر معرفی ام به آنها، پدر را آزاد می کنند.

 قدری که آبها از آسیاب افتاد، دوباره به تهران بازگشتم و با امید دستیابی به مدینه فاضله ای که در رویاهای خود پرورش داده بودم،(غافل از اینکه مقدرات کشور و دین بدست امثال جنتی ها خواهد افتاد و پوستین وارونه ای را بر تن اسلام خواهند کرد و مدینه فاضله ما سر از ناکجاآباد در خواهد آورد!) بکمک م.پهلوان یکی از دوستانی که در لبنان دوره چریکی دیده بود(9)گروه مسلحانه سیاسی- فرهنگی "صدای حق" را تشکیل دادیم و علاوه بر تهیه و توزیع اعلامیه های انقلابی(اغلب شامل اعلامیه های آیت الله خمینی بود) و دیوار نویسی ،در مبارزات خیابانی هم مشارکت فعال داشتیم. در یکی از همین مبارزات خیابانی(میدان انقلاب و مقارن با حمله گارد شاهنشاهی به دانشگاه تهران_ 8/11/1357) در درگیری مسلحانه با ماموران(10)، به شدت از ناحیه دست و صورت و شکم مصدوم و توسط مردم و آمبولانسی که برای انتقال مجروحان به بیمارستان، در میدان انقلاب مستقر شده بود، ابتدا به بیمارستان هزار تختخوابی(امام خمینی) منتقل و چون توسط ساواک شناسائی شده بودم شبانه از طریق دوستانم در 10/11/57 به بیمارستان شفا یحیائیان منتقل و در بخش زنان با نام "حسین طاهری فرزند اسماعیل" و آدرس مجعول (نظام آباد- کوچه قاسمی پلاک 50) و شماره پرونده 09- 05- 10 تحت معالجه دکتر اکبرنیا قرار گرفتم(یکی از پزشکان بسیار مجرب و معتقد و متعهد که پس از انقلاب بدلیل بی مهری هائی که نسبت به او شد ایران را ترک کرده و به آمریکا رفت و امیدوارم که هنوز هم همچنان سالم و سر زنده باشد) و بالاخره پس از 25 روز در اثر اصرار زیاد من، دکتر اکبرنیا با ترخیصم موافقت کرد و در تاریخ 5/12/1357 از بیمارستان خارج گشته و برای حاکمیت یافتن یک طبقه جدید و رسیدن به وضعیتی که امروز در آن گرفتار شده ایم، دوباره به صف مبارزات مردمی پیوستم!(11)

چپ و راست دو تیغه یک قیچی؟

تا سال 1378 هیچیک از دوجریان موسوم به چپ و راست و اصلاح طلب و اصولگرا که قدرت را در انحصار خود و پیاده نظام های خویش داشتند ،به دلایلی که بتدریج در خاطرات خود به آنها اشاره خواهم کرد (بویژه بدلیل حفظ استقلال ،آزادگی ،صراحت لهجه ،و اجتناب از هر گونه باند بازی و سرسپردگی در برابر پدر خوانده های جریانات بی مبنای سیاسی )، مایل نبودند و اجازه نمی دادند تا در عرصه مدیریت کشور از یک سقف خاص و سهمیه ای که باند های قدرت برای شهروندان در نظر می گرفتند، عبور کرده و توانائی های خود را ظهور و بروز دهم.

در سال 1378 بطور مستقل (در اردوگاه اصلاح طلبان) در ششمین دور انتخابات مجلس ششم شرکت کردم و علیرغم تقلبات گسترده و همه کارشکنی هائی که در آن زمان صورت گرفت، با هزینه کردن تنها ده هزار تومان و حداقل امکانات ، در همان مرحله اول با کسب بی سابقه ترین رای مردم تبریز آذرشهر و اسکو در تاریخ انتخابات آذربایجانشرقی(12)، به عنوان نماینده اول این حوزه انتخابیه انتخاب و وارد نهاد موسوم به خانه ملت شدم و تا خرداد ماه 1387دو دوره متوالی در سمت و کسوت نماینده مردم تبریز ،آذرشهر و اسکو در مجلس شورای اسلامی خدمت کردم و عاقبت پاداش یک عمر خدمات و زحمات صادقانه و بدون کوچکترین طمع و چشمداشتی به مردم و کشورم را با مردود اعلام شدن اعتقاد و التزامم به اسلام، از سوی خدایگان عافیت طلب روی زمین دریافت کردم!!انّا لله و انّا الیه راجعون (13)

ترکیب و موقعیت کنونی اعضای تیم خانوادگی(برای شفافیت هر چه بیشتر!) ؛

در سال 1360 با همسرم  که اهل تهران است ازدواج کردم. خطبه عقد این وصلت را رهبر و بنیانگذار انقلاب آیت الله خمینی خواندند و متناسب با جو آنروز ،یک مراسم بسیار کوچک و ساده هم با حضور اعضای درجه یک هر دو خانواده برگزار کردیم .

*بجز همسرم که از ابتدای زندگی خانه دار بوده اند ،دارای پنج فرزند می باشم که یکی از آنها پسر است و بقیه قرار است که چهار درب بهشت را برویم بگشایند. همه فرزندانم متولد تهران هستند و بجز دختر ته تغاری ام که امسال پیش دانشگاهی می خواند ،سه دخترم بترتیب سن؛ فارغ التحصیل دانشگاه در رشته های مهندسی علوم خاک ،مهندسی منابع طبیعی (از دانشگاه تهران) و تغذیه (از دانشگاه آزاد- واحد علوم تحقیقات تهران) هستند. پسرم نیز دانشجوی سال اول مهندسی مکانیک می باشد.

**پدرم اوایل (58) و قبل از اینکه سر و سامان یافتن فرزندانش را مشاهده کند، در اثر فشارهائی که متحمل گردید(به زعم او صدمات و لطمات وارده به من)، دق مرگ شده و جان به جان آفرین تسلیم کرد و پس از او رسما مسئولیت نگهداری و تر و خشک کردن هفت دختر و پسر قد و نیم قدش و سامان دادن به آنها به دوش من و مادرم افتاد(یکی از خواهرانم زمانیکه پدر در قید حیات بود ازدواج کرد). مادرم به لطف خدا در قید حیات است و بزرگترین نعمتی است که در حال حاضر از آن برخورداریم. از میان پنج خواهرم که همگی مزدوج می باشند، یکی از خواهرانم 2،3 سال اول انقلاب(61- 59) عضو سپاه بود و در قسمت حفاظت بیت آیت الله خمینی اشتغال داشت و پس از ازدواج با یکی از سپاهیان برای همیشه خانه دار شد و هم اکنون بجز یکنفر که از دهه اول انقلاب کارمند وزارت ارشاد بوده ،بقیه به شغل شریف خانه داری مشغولند و همسران آنها هم از همان شغل و سمتی برخوردارند که  از بیست سال قبل دارا بوده اند و با کمال خوشوقتی بجز یکی از همسران خواهرانم که مهندس راه و از سال 59 عضو سپاه پاسداران بوده(از 15 سال پیش معاون یکی از کارخانجات وابسته به سپاه بوده و هست)، همگی کارمند ساده هستند. دو برادرم یکی به کار آزاد مشغول بوده و هست و دیگری هم بیست سال است که همچنان بصورت قراردادی کارمند ساده وزارت بازرگانی است. بجز دو تن از خواهر زاده ها که کارمند ساده و قرار دادی هستند، بقیه آنها یا بیکارند و یا به تحصیل اشتغال دارند.

یک برادر زن نیز دارم که از حدود بیست سال قبل به شغل قضاوت در محاکم دادگستری اشتغال دارد و متاسفانه بدلیل سلامت کاری و مالی اش، در چندین نوبت به عنوان قاضی نمونه انتخاب شده است!

 در تبریز هم هیچگاه برادر و خواهر و برادر زاده و خواهر زاده ای نداشته ام تا کار و مسئولیتی را عهده دار شده باشند! همه افرادی که اشاره شد بجز مادر و دوتن از شوهر خواهرها متولد و مقیم تهران بوده و هستند و خوشبختانه(از نگاه من) و شوربختانه(از نگاه آنان)، نه تنها هیچیک از آنان از کوچکترین امتیاز و نعمات دو دوره نمایندگی ام در مجلس برخوردار نشده اند، بلکه گاهی هم نقمات و ترکش های دوران نمایندگی ام متوجه آنها شده است. 

*تحصیلات و خلاصه سوابق و مسئولیت های قبل و بعد از انقلاب را می توانید در بخش مسئولیت ها "اینجا " مطالعه بفرمائید.

زیر نویس:

(1) به همت بعضی از مسئولان غیور و دلسوز این شهرستان، اخیرا این اثر تاریخی ثبت شده ارزشمند در آثار ملی هم با خاک یکسان شده است.

(2) گرچه هم اکنون نیز کم و بیش رگه هائی از این نوع تعصبات را نسبت به خانواده خود یدک می کشم ،اما یقین دارم که حجاب مساوی با چادر نیست و حتی چادر های مشکی که امروزه همسر و دختران و مادر و خواهرانمان بر سر می کنند ،نه تنها واجب نیست و هیچ نسبتی با اوامر و نواهی شرعی و دین اسلام ندارد ،چه بسا بدلیل آثار سوء آن بر روحیه بانوان ،استفاده از آن جایز نیز نباشد.

(3) اوایل انقلاب،"ه" مسیر زندگی خود را تغییر داد و "م" هم که شخص فهمیده ،مودب ،محجوب و با هوشی بود ، اوایل انقلاب توده ای شد و هم اکنون عضو هیات علمی دانشگاه است.

 (4) داستان هوس بازی این فرد در قبل از انقلاب و مسئولیت پس از انقلاب و اتفاقاتی که برای وی رخ داد را در بخش خاطراتاینجا بخوانید.

 (5) حاج هوشنگ بادپا از مردان بشاش ،با صفا و معتقدی است که در ارتش خدمت می کرد و تلاش زیادی را برای آشنا کردن و آموزش جوانان محل با قران صرف کرد. من همیشه پای ثابت هیات ایشان بودم و تقریبا مانند یکی از اعضای خانواده او شده بودم. در واقع یکی از بهترین و لذت بخش ترین خاطراتم مربوط به ایامی است که با حاج هوشنگ بادپا گذرانده ام. اگر دکوراسیون خانه اش تغییر نکرده باشد، یادگاری من باید همچنان در سقف یکی از اتاقهای خانه اش باقی مانده باشد. محسن بادپا پسر ارشد حاج هوشنگ بادپا اوایل انقلاب مدت کوتاهی را به عنوان مجری و مدرس قران در صدا و سیما مشغول بکار بود بر خلاف ما عاقلانه عمل کرد و ظاهرا در حال حاضر به کار خرید و فروش آهن اشتغال دارد.

(6)آنروز ها آخوندهای درباری و واپسگرا و پیروان چشم و گوش بسته آنها تبلیغ می کردند که شریعتی وهابی است!

(7) انگیزه و هدف اصلی از انتخاب این رشته، چگونگی ورود به دانشکده خلبانی، اتفاقاتی که در دوران دانشجوئی ام  رخ داد ،شیوه ترک خدمت و همچنین استخاره هائی که حاج آقا دمشقی در این زمینه انجام داد را در بخش خاطرات "اینجا" مطالعه بفرمائید.

(8) خاطرات دوران سربازی و حوادث مربوط به این دوره و شیوه فرار از پادگان را می توانید در بخش خاطرات "اینجا" مطالعه بفرمائید.

(9) او هم پس از انقلاب به عضویت سپاه درآمد و هم اکنون کوچکترین خبری از وی ندارم و فقط آرزو می کنم، هر جا که هست سالم و در پناه خدا باشد.

(10) با توجه به اینکه در روز درگیری سر و صورت خود را با چفیه(همان پارچه ای که امروزه بعضی از بسیجیان جبهه ندیده و مخالفین هر منتقدی به گردن خود آویزان می کنند!)پوشانده بودیم، ظاهرا روزنامه آیندگان از این در گیری به عنوان درگیری چریک های فدائی خلق با ماموران رژیم یاد کرد، هر چند که شنیدم چریک های فدائی خلق هم  در همانروز عملیاتی را انجام داده بودند، اما از کم و کیف آن اطلاعی ندارم.

(11) علت و نحوه جابجائی و بستری شدنم در بخش زنان را می توانید در بخش خاطرات "اینجا" مطالعه بفرمائید.

(12) پس از اعلام نتایج انتخابات مرحله اول انتخابات ششم مجلس ،در پی شکایت اینجانب از میان بیش از 800 صندوق رای، 5 صندوق بصورت تصادفی(رندوم) انتخاب و آرای آنها باز شماری شد که فقط در این 5 صندوق 1042 رای مرا منظور نکرده بودند(عدم قرائت بیش از 160 هزار رای در 800 صندوق)! ،مسئولان امر با این توجیه که شما انتخاب شده اید چه تفاوتی می کند که با چند رای کمتر به مجلس بروید، بر تقلبات گسترده سرپوش گذاشتند! با این وصف با حدود 190 هزار رای اعلام شده(بدون احتساب آرای قرائت نشده) که باز بی سابقه ترین رای تاریخ انتخابات این حوزه محسوب می شود ،به عنوان نماینده حوزه مذکور به مجلس ششم راه یافتم.

(13) خاطرات مربوط به انتخابات ششم را در بخش خاطرات "اینجا" مطالعه بفرمائید.

 


یادداشت

*میشه درمورد تلاوتهای استادعبدالمنعم نظرتونو بدونم
اعلمي: بسياز جذاب و دلنشين مي خواند. خصوصا از شنيدن قرائت سوره مريم و حاقّه با صوت ايشان مانند قرائت "لو انزلنا" و يا سوره حمد عبدالباسط به اوج لذّت مي رسم.البته صوت بسياري از قاريان مصري مانند عبدالباسط و عبدالمنعم طوخي صوت داوودي است و انسان با شنيدن آن بيش از بيش به حقّانيت و آسماني بودن قران ايمان مي آورد.توصيه مي كنم كه تلاوت اساتيد زير را هم حتما بشنويد:
تلاوت مائده شحات محمد انور ، كهف مصطفي غلوش ،تلاوت سوره هاي حجرات ، قاف ،مريم ، يوسف و حاقه مصطفي اسماعيل ،تلاوت قاف و رحمان منشاوي را حتما بشنويد. شنيدن تلاوت طه الفشني را هم توصيه مي كنم شخصا معتقدم كه شنيدن ابتهال حب الحسين او ،عشق و ارادت به امام حسين (ع)را دو چندان مي كند.

ارسال کننده سید مهدی, در تاریخ 28 آبان 1387 ساعت 23:19

*سلام آقاي دكتر نميدانستم كه فرماندار شهرم شما بوده ايد از اينكه آنرا فهميدم بسيار احساس غرور كردم پاينده و جاودان هستي و خواهي بود

ارسال کننده كامل كارشناس ارشد مهندسي مالي از پارساباد, در تاریخ 27 آبان 1387 ساعت 18:16

سعی میکنم تو زندگی وقت تلف شده نداشته باشم.برا همین زیاد تو سایتها نمیرم ولی سایت اقای اعلمی برام عین یه دانشگاست.فارغ از تحلیلهای عمیق و مبسوطشون حتی ادبیات مورد استفادشون هم بدیع و طوری که حق مطلب رو کامل ادا میکنه.سالها با خودم میگفتم کسی که دکترا میگیره باید ادبیاتی علمی مثل ایشون استفاده کنه.یعنی تضمینا میگفتم کسی که دکترا میگیره اینجوریشو باید بگیره.با خودم میگفتم خدایا ایشون چه دکترایی داره هم تحلیلو توش یاد گرفته و هم ادبیاتش غنی هست.تا اینکه امروز طی یه اطلاع رسانی متواضعانه و به جهت شفاف سازی توی سایتتون خوندم که دکترا ندارین.اقای اعلمی از طرف اقلیتی از دانشجویان دانشگاه صنعتی سهند عرض میکنم مدرک شما از مدرک اقای کردان که سهله بلکه از مدرک عده زیادی از اساتید هم برای ما معتبر تره

ارسال کننده ارتاش, در تاریخ 25 آبان 1387 ساعت 02:44

*سلام جناب اعلمی.
بدون از تعارف هميشه به عنوان يک ايراني از شجاعت وشهامت شما احساس خوشحالي ميکردم .وقتي در موارد متعددي در زمان وکالت شما ميديدم چگونه از حقوق ملت دفاع ميکردي به ايراني بودنم افتخار ميکردم .با انديشه هاي شما آشنا هستم .وارادت خاص وخالصانه خدمت شما دارم .آرزو دارم در کليه مراحل زندگي موفق وسربلند باشيد وهميشه براي هم وطنان ايراني باعث مباهات وافتخار باشيد.

ارسال کننده برزو نيکدل, در تاریخ 23 آبان 1387 ساعت 23:20

*من عاشق تلاونهای استاد عبدالمنعم طوخی هستم وشمارادوست دارم

ارسال کننده عادل, در تاریخ 22 آبان 1387 ساعت 01:18

*سلام آقاي اعلمي!
من سوال خاصي از شما نداشتم،فقط مي خواستم بگويم خوشحالم كه اينطور راحت و بزرگوارانه پاسخ عزيزان را مي دهيد!
ياشاسين!

اعلمی: سلام و متشکرم

ارسال کننده مهدي چرچي, آدرس سایت اینجا در تاریخ 13 آبان 1387 ساعت 17:41

*شبکه 2 برنامه ای با عنوان پلی به گذشته که دارای محتوای تاریخیه.و اجرای ان بر عهده شخصی شاه دوست و افراطی به نام خسرو معتضد می باشد.واقعا جای تعجب است که چنین شخص ... و ...انهم در رسانه ملی و اسلامی چطور می تونه اینگونه با صراحت به تحریف تاریخ و توهین به اذربایجانیها بپردازه.در هر قسمت از برنامش حتما باید طعنه و کنایه ای به ترکها بزنه وگرنه روزگارش نمی گذره. پشت سرش هم عکسی از نقشه کشورمون قرار داره که برای دهن کجی به ترکها نام دریای خزر را دریای مازندران نوشته.اقای اعلمی عزیز شما این برنامه را دیدید؟و ایا اطلاعاتی درباره سابقه خسرو معتضد دارید که ما نیز اگاه شویم؟چون واقعا ادم ... و....جالبه که همیشه هم برنامش را با این جمله شروع می کنه که' قول دادم که راستشو بگم'.تشکر
اعلمی: سلام ،شناختی نسبت به فرد یاد شده ندارم

ارسال کننده بابک, در تاریخ 01 آبان 1387 ساعت 19:58

*با سلام.درباره نظرات مهدی از کرمانشاه که از حصار تنگ تعلقات قومی و زبانی گفتند باید بگم که متاسفانه این حصار تنگی که میگید موقعی به ذهن امثال شماها می رسه که طرف ترک اذربایجانی باشه.ولی خودتون تا بخواهید در ... و ... قومی تبحر دارید.در حالی که اذربایجانیها در همه امور اعتدال دارند.وهیچ وقت خودشون را مثل بعضی قومهای دیگه برتر از دیگران نمی دونند.

ارسال کننده بابک, در تاریخ 01 آبان 1387 ساعت 18:52

*جناب اعلمي لطفا سوابق علمي خود را بيان فرمائيد و اينكه به شما دكتر اطلاق ميشود از كجا ناشي ميشود؟
نكند مثل كردان يا جهرمي هستيد؟
اعلمی: این یادداشت زیبای شما حاکی است که چشمان زیبا و درشتی هم دارید در این صورت در همین صفحه تیتر"*تحصیلات و خلاصه سوابق و مسئولیت های قبل و بعد از انقلاب را می توانید در بخش مسئولیت ها "اینجا " مطالعه بفرمائید." را هم مشاهده کرده اید و به جان عزیز شما بارها در سخنرانی هایم گفته ام و در همین سایت نوشته ام که دکترا ندارم اما دکترا را دوست دارم و با وجود اینکه هم از حیث علمی و هم از حیث قدرت سیاسی و آشنائی با بند و بسط های رایج می توانستم مانند خیل کسانی که از دانشگاههای آزاد ،هاوائی و ...با دیپلم موفق به اخذ دکترا شده اند ،من هم موفق به گرفتن دو سه تا دکترای ناقابل شوم اما خود را از این توفیق محروم کردم.تابحال هم نان مدرک و عنوان را نخورده ام .اما علت اطلاق دکتر به حقیر می تواند از سواد و تبحرّ یک فرد نسبت به موضوعات مختلف ناشی شود ،وقتی مردم می بینند هر بی سواد و حسینقلی خانی خود را دکتر معرفی می کند قهرا وقتی با یک فرد نسبتا مطلعی مواجه می شوند او را پروفسور تلقی می کنند!

ارسال کننده مهدي, در تاریخ 29 مهر 1387 ساعت 11:53

*سلام
راستش اول كه نظرات و مشخصات ارسال كنندگان را خواندم احساس كردم يك كرمانشاهي در جمع برادران و هموطنان آذري غريبه اي بيش نيست .. اما مگر ميشود انسانها را در حصار تنگ تعلقات قومي و زباني زنداني كرد / همواره براي تمامي انسانهاي آزاد انديش و بلند همتي كه دغدغه حفظ ارزشها و كرامت انسان را دارند از صميم قلب آرزوي موفقيت و كاميابي را دارم انسانهاي بزرگ متعلق به تمامي بشريتند از هر قوم و هر نژاد بنابراين جسارت بنده را از حضور در جمع خود ببخشيد به اميد روزي كه تمام نمايندگان مجلس اعلمي باشند

اعلمی: آقا بهروز سلام!
ضمن تشکر از حسن ظنّ جنابعالی نسبت به حقیر ،خوشبختانه این وبسایت به همه مردم ایران تعلق دارد و برخلاف برداشت شما از همه نقاط ایران بزرگواری کرده و با ارادتمند خود ارتباط دارند و اگر دقت کرده باشید اکثریت کاربران و کسانی که نظرات خود را ارسال می کنند غیر آذربایجانی هستند.بهرروی شخصا مخلص همه مردم ایران و بویژه مردم خوب کرمانشاهی هستم.موفق باشید.

ارسال کننده بهروز, در تاریخ 27 مهر 1387 ساعت 10:41

*سلام.من همیشه به شما افتخار کرده ام.ولی 1 سوال؟ آیا شما هم از وامهای میلیونی مجلس بهرهمند شده اید؟
نظرتون راجع به این وامها چیه؟

ارسال کننده mehdi, در تاریخ 26 مهر 1387 ساعت 14:40

*با عرض سلام خدمت جناب اقای اعلمی من میخواستم ببینم امکان این هست که شما برای موضوع سخنرانی به دانشگاه ما بیایید و در مورد موضوع صحبت کنید در دانشگاه تربیت معلم سبزوار لطفا بگویید من چگونه باید اقدام برای دعوت از شما بکنم. با تشکر
اعلمی: سلام ،در حال حاضر شماره تماس من 3734-130-0912 است

ارسال کننده ارش, در تاریخ 02 مهر 1387 ساعت 13:24

*باسلام واحترام
اميد وارم كه حال شما خوب باشه مزاحم شما شدم فقط خواستم بگم تا آخر عمر مديون و سپاس گذار شما هستم چون تنها كسي كه در طول زندگيم به من محبت كرد (البته به غير از پدر و مادرم ) شما بوديد و هميشه هميشه به ياد شما هستم .

ارسال کننده محمد رضا, در تاریخ 21 شهريور 1387 ساعت 09:46

سلام. آقاي اعلمي . شما فعلا كجا سكونت داريد؟در تبريز يا تهران؟واينكه در حال حاضر مشغول چه كاري هستيد؟البته اگه حمل بر فضولي نشه.ممنون
اعلمی: ساکن تهران هستم و اگر روحیه ام اجازه داد شاید به امر وکالت روی آورم.

ارسال کننده vahid, در تاریخ 15 شهريور 1387 ساعت 12:57

*سلام.اقای اعلمی من از شما خیلی تشکر میکنم. چون واقعا مسائل روز ما را درک میکنید.یاشییسیز

ارسال کننده alireza, در تاریخ 07 شهريور 1387 ساعت 21:17

*سلام. اقای اعلمی شما هم با ما هم عقیده هستین که انتخابات ازاد وجود نداره. از همین حالا تلوزیون تبلیغات گسترده شروع کرده. رهبر در سخنرانی خود میگوید دولت باید به گونه ای کار کند که انگار 5 سال دیگر میخواهد خدمت کند. اقای اعلمی این یعنی چی. یعنی هر کس به غیر از احمدی نژاد کاندید بشود با ابروی خود بازی میکند. به نظر من شماها باید در سنگرهای دیگه مبارزه کنید. اقای اعلمی ما در اتتخابات اینده چی کار کنیم. من که این دوره رای ندادم. اگه کاندید مورد علاقه ام نباشه این بار هم رای نمیدم.قربانتان
اعلمی:سلام- انتخابات محل تظاهر اراده ها برای دخالت در تعیین سرنوشت و اداره کشور است. لذا اگر بنده با ایجاد محدودیت برای استفاده از حق انتخاب کردن و حق انتخاب شدن و در نتیجه عدم امکان ظهور و بروز اراده ام در تعیین سرنوشتم و اداره کشورم از طریق داوطلب مطلوب نظرم مواجه شوم ،هرگز در انتخابات شرکت نخواهم کرد ،چنانکه تا کنون به همین روش عمل کرده ام، زیرا شرکت در انتخابات را یک حق می دانم و نه یک تکلیف شرعی!

ارسال کننده alireza, در تاریخ 04 شهريور 1387 ساعت 17:13

*با سلام چند تا سوال داشتم که همیشه در ذهنم بوده و اون اینکه : این 'نظام' چی هست که همه می گن با اصل نظام موافقیم؟ آیا نظامی در ایران وجود داره؟ وقتی همه نمایندگان نظرشون تحت تاثیر نظر رهبر هست ، پس رای اعتماد مجلس به چه معنایی هست؟ به نظرم رای اعتماد رهبری کافی خواهد بود.
اعلمی: حامد جان سلام
نظام مورد نظر ،ناظر به سیستم حکومتی موعودی است که مختصات آن در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تبیین شده است.
به موجب اصل یک قانون اساسی مذکور ،حكومت‏ ايران‏ جمهوري‏ اسلامي‏ است‏، یعنی قالب و ساختار این نظام مبتنی بر جمهوریت است و روابط و مناسبات درون این حکومت با مردم ،مردم با مردم و مردم با حکومت هم بر اساس تلفیقی از مظاهر جمهوریت به شرح مذکور در قانون اساسی و باید ها و نبایدهای صریح دین اسلام تنظیم شده است.
طبق اصل دوم همین قانون جمهور اسلامي‏، نظامي‏ است‏ بر پايه‏ ايمان‏ به پنج اصل دینی توحید ،نبوت ،معاد ،عدل و امامت و كرامت‏ و ارزش‏ والاي‏ انسان‏ و آزادي‏ توام‏ با مسئوليت‏ او در برابر خدا.
به این اعتبار از آنجا که پنج اصل نخست از امور اعتقادی است و مقدّم بر تاسیس و تشکیل نظام کنونی است، می توان گفت که تاکید و ترویج این همه برای ظهور و بروز و تقویت و تحکیم کرامت و ارزش والای انسانی و آزادی توام با مسئولیت او در برابر خالق خود(دقت بفرمائید در برابر خدا و نه مدعیان خدائی در روی زمین!) و فعلیت بخشیدن به جانشینی بالقوه خدا در روی زمین می باشد. بنابراین نظام موعود ،نظامی است که خروجی آن انسان محقق ،آزاد ،مختار و دارای کرامت و ارزش والای انسانی و متصف به صفات خالق خود باشد ،نه انسان نمای متحجر ،ضعیف ،زبون ،مرعوب ،ریاکار ،متملق ،جاهل و مقلّد! از اینرو میزان آزادی و ارزش و کرامت انسانی هر یک از شهروندان در این کشور ،مهمترین معیار و سنگ محک برای ارزیابی میزان انطباق نظام موجود با نظام موعود و مورد نظر قانون اساسی است. قهرا چنین انسانی در محیطی پرورش خواهد یافت که روابط و مناسبات درون نظام ،همچنانکه قسمت اخیر اصل دوم تاکید کرده است مبتنی بر اجتهاد مستمر ، استفاده‏ از علوم‏ و فنون‏ و تجارب‏ پيشرفته‏ بشري‏ و تلاش‏ در پيشبرد آنها، نفي‏ هر گونه‏ ستمگري‏ و ستم‏ كشي‏ و سلطه‏ گري‏ و سلطه‏ پذيري‏، قسط و عدل‏ و استقلال‏ سياسي‏ و اقتصادي‏ و اجتماعي‏ و فرهنگي‏ و همبستگي‏ ملي‏ باشد. براین اساس چنانکه اصول 6 ، 9 و 56 قانون اساسی تاکید می کنند علاوه بر آنچه بیان شد ،مهمترین ویژگی نظام موعود این است که در این نظام ؛
1-یک فصل از قانون اساسی مرکب از دهها اصل ،ناظر به آزادی ها و حقوق سیاسی ،اجتماعی و شهروندی است و حتی علیرغم نواقص و انتقاداتی که متوجه قانون اساسی است با اجرای کامل آنها مطلوبیت نهائی و رضایتمندی نسبی مردم تامین خواهد شد.
2-امور كشور بايد به‏ اتكا آرا عمومي‏ اداره‏ شود، از راه‏ انتخابات‏
3- آزادي‏ و استقلال‏ و وحدت‏ و تماميت‏ ارضي‏ كشور از يكديگر تفكيك‏ ناپذيرند و حفظ آنها وظيفه‏ دولت‏ و آحاد ملت‏ است‏. هيچ‏ فرد يا گروه‏ يا مقامي‏ حق‏ ندارد به‏ نام‏ استفاده‏ از آزادي‏، به‏ استقلال‏ سياسي‏، فرهنگي‏، اقتصادي‏، نظامي‏ و تماميت‏ ارضي‏ ايران‏ كمترين‏ خدشه‏ اي‏ وارد كند و هيچ‏ مقامي‏ حق‏ ندارد به‏ نام‏ حفظ استقلال‏ و تماميت‏ ارضي‏ كشور آزاديهاي‏ مشروع‏ را، هر چند با وضع قوانين‏ و مقررات‏، سلب‏ كند.
4-انسان‏ بر سرنوشت‏ اجتماعي‏ خويش‏ حاكم‏ است‏ و هيچكس‏ نمي‏ تواند اين‏ حق‏ الهي‏ را از انسان‏ سلب‏ كرده و يا در خدمت‏ منافع فرد يا گروهي‏ خاص‏ قرار دهد.
قواي‏ حاكم‏ در نظام جمهور اسلامي‏ ايران‏ نیز عبارتند از: قوه‏ مقننه‏، قوه‏ مجريه‏ و قوه‏ قضاييه‏ که وزن و ارزش هر یک از این سه قوه نیز در گرو میزان همسوئی این قوا با معیارهائی است که در بالا به آن اشاره شد.
قضاوت در مورد اینکه آیا چنین نظامی در ایران وجود دارد یا خیر ،با شما و از طریق ارزیابی آثار ناشی از سیاست های رایج و میزان انطباق آن با نظام موعود است.

ارسال کننده حامد, آدرس سایت اینجا در تاریخ 01 شهريور 1387 ساعت 15:32

*با سلام خدمت هم وطن گرامی جناب علمی جناب علمی نظرتان را در باره ... و اینکه اقای خمینی با بستن ... روزنامه ها و اینکه اگر 35 ملیون نفر بگو یند بله من می گویم نه چیست؟ 2- شما اسلامی را که بر اساس فلسفه ارسطو توجیح گر قدرت شده قبول دارید یا اسلامی را که بر اساس روش شناخت بر پایه توحید که از متن قران گرفته شده و بر اساس ان اسلام تنها مکتبی ست که به استقلال و ازادی تا بی نهایت اعتقاد داردنه بر پای ثنویت دو محوری که لیبرالسم مدعی ان است؟ با تشکر در رابطه با سوال اول اگر مشکلی هست می توانید خلاصه سوال را مطرح کنید و جواب دهید
اعلمی: آقا محسن سلام-
1-برای داوری صحیح و علمی در مورد هر پدیده ،فتوا ،نظر و عملکردی باید به دو عنصر زمان و مکان و شرایط حاکم بر ایندو هم توجه شود. نظری که در شرایط انقلاب ،جنگ و آشوب در مورد یک پدیده بیان می شود ، قهرا به زمان و مکانی که انقلاب به نظام و نظام به یک نظام مستقر تبدیل شده است ، قابل تعمیم نیست. به همین سبب آیت الله خمینی بعدها و بارها نظرات نقیض و کاملا متفاوت با جمله ای که شما نقل کرده اید را عنوان کرده اند.
2-در یک نظام مستقر و نهادینه شده که دارای قانون اساسی است و تنظیم و تبیین روابط متقابل حکومت و مردم و مردم با مردم و باید ها و نباید ها و قلمرو آزادی ها به قانون (با تاکیدی که در اصل نهم شده) محول می شود. سه اصل 6 ،9 و 56 این قانون بهترین محک برای داوری در مورد جمله مذکور است.
3-بنده اساسا معرفتی را که توجیه گر قدرت باشد ،بیگانه با اسلام راستین می دانم و معتقدم که نسبت دادن چنین فلسفه ای به اسلام ظلم به آن است و اساسا اندیشه ای که توجیه گر قدرت باشد شرک است نه اسلام.
در اسلامی که ما می شناسیم و به آن باور داریم مرز آزادی و اختیار بشر تا آنجاست که حتی وقتی از سوی خداوند از نزدیک شدن به میوه ممنوعه نهی می شود ،امکان و اختیار سرپیچی از این فرمان را هم می یابد و البته بدون آنکه از بودن و هستی محروم شود با صفت "خلیفه اللهی" تنها محکوم به هبوط بر روی زمین می شود! و با وجود اینکه هزاران رسول و نبی مامور نشان دادن راه رشد و تعالی و خدائی شدن به او می شوند ،به موازات بشارت و نذیر اعلام می نمایند که؛ "لا اکراه فی الدین" ، "انّا هدیناه السبیل ،اما شاکرا و اما کفورا" و ...لذا همچنانکه شما هم اشاره کرده اید ،کاشف ،معرّف و مفسّر اسلام راستین ،قران ،عقل و سنّت است.

ارسال کننده محسن, در تاریخ 01 شهريور 1387 ساعت 15:23

salam
janab alami man siz kimin adamlara eftikhar eliram va ozuma guaniram ki siznan dilim bir dir
sizdan bir sorum var ki sizin kimin momen ensana ki oz uzvin bu englabin yolina bagishlayib ,nie siza salahiat vermadilar? aya bu bir tohin siza va biza deiir????????????????????

ارسال کننده tohid, در تاریخ 01 شهريور 1387 ساعت 12:57

*آقای اعلمی با سلام و خسته نباشید و تشکر از مقالات مستند و مستدلی که ارائه می فرمائید. گلایه کوچکی هم دارم؛ تا کنون دو ایمیل برایتان ارسال کرده ام که به هیچیک از آنها پاسخ نداده اید.چرا؟
اعلمی: سلام بر شما- گرچه این یادداشت شما تکراری است و در بخش دیگری به آن پاسخ داده ام با این وجود من هم دوباره پاسخم را تکرار می کنم؛ از ابراز لطف شما تشکر می کنم و لازم است که خدمت شما و همه دوستان و کاربران عزیز عرض نمایم که فعلا امکان پاسخگوئی به ایمیل های شخصی میسر نیست و تنها به یادداشت هائی که در بخش نظرات و ذیل مقالاتم ارسال می شود و جنبه عمومی داشته و دیگر کاربران نیز کم و بیش می توانند از آن استفاده نمایند پاسخ لازم ارائه می شود.پیروز و سالم باشید

ارسال کننده زهرا, در تاریخ 30 مرداد 1387 ساعت 00:58

*آقاي اعلمي...به اين اعتقاد دارم كه شما جز معدود كسانی هستين كه زرق و برق قدرت ذره اي شما را فريب نداد....
آرزو دارم باز هم شما را هنگامي كه نطق پيش از دستور مجلس را ميخوانيد ببينم....

اعلمی:از لطف جنابعالی سپاسگزارم. به امید روزی که صاحب یک مجلس واقعی و مردمی و مرکب از نمایندگانی باشیم که واقعا منتخب و برآیند اراده مردم و عصاره فضائل آنان بوده و به نمایندگی از سوی ملت در راس امور واقع و مقدّرات کشور و اداره امور را در اختیار بگیرد. در این صورت تحقق آرزوی شما و حضور در خانه واقعی ملت، مطبوع و مطلوب خواهد بود و لاغیر!

ارسال کننده مهرداد, آدرس سایت اینجا در تاریخ 30 مرداد 1387 ساعت 00:17

*آقای اعلمی همچنانکه می دانید کیهانی ها و حسین شریعتمدارچی ها به هر تابنده ای بجز خودی هایشان در روی زمین گیر می دهند و البته در جای خود هم به مجیزه گوئی خودی هایشان روی می آورند. مثلا زمانی که بهزاد نبوی در پترو پارس بود از حیث مالی به او خیلی گیر می دادند اگر ممکن است نظر خود را در مورد مسائل مالی افرادی نظیر نبوی و آرمین بیان بفرمائید.

اعلمی: حسین شریعتمداری ماموریتش همین است و در واقع او سخنگوی برخی از نهادهائی است که مایل نیستند مواضعشان را بصورت رسمی و مستقیم بیان کنند. هر دو شخصیتی که نام برده اید یعنی محسن آرمین و بهزاد نبوی جزء پاکترین و سالمترین نیروهای سیاسی کشور هستند و کوچکترین نقطه ضعف مالی ندارند و مطمئن باشید که اگر ایندو کوچکترین ضعف مالی داشتند تا کنون چندین بار تیتر نخست کیهان شده بودند و در برخی از نماز جمعه ها هم ائمه جمعه فریادشان گوش فلک را کر می کرد.

ارسال کننده حسین-ل, در تاریخ 28 مرداد 1387 ساعت 16:33

*جناب آقاي اعلمي بنده يك سوالي داشتم. چرا هر قانوني كه باعث اذيت و محدوديت مردم خواهد شد قبل از اينكه به تصويب برسد و يا در مرحله سخن مي باشد در تبريز به عنوان اولين شهر به نحو احسن اجرا مي شود ولي هر گاه قانوني به نفع مردم باشد تبريز فراموش مي شود؟؟ مثلا در مساله خاموشي هنگامي كه صحبت از خاموشي بود هنوز، ما در تبريز شاهد خاموشي چهار ساعته بوديم در حالي كه در ساير شهر ها به اجرا گذاشته نشده بود شايد هم اواخر مسولين با سفر به شهرهاي ديگر متوجه شدند كه چنين خبري هم نيست و ديگه قطعي برق به كل فراموش شد. ويا هنگامي كه يك امام جمعه در يك استان جنوبي با هدف مبارزه با اعتياد صحبت مبارزه با مفاسد اجتماعي مي اندازد فرداي همان روز ما شاهد گشت هاي ارشاد در تبريز مي شويم كه زورشان فقط به جوانان مظلومي مي رسد كه شايد تنها تفريحشان چند دور گشتن در خيابان باشد كه به جرم پرسه زني تبديل مي شود و اراذل اوباش واقعي كه در خفا دست به هر نا مردي مي زنند مورد مصونيت قانوني قرار مي گيرند؟
اعلمی:به این قبیل سوالات امام جمعه بیدار "خیلی غیور" و همیشه در صحنه تبریز و باند وی و همچنین وکلای اقماری اش در مجلس و آندسته از کسانی که چشم و گوش بسته از این مجسمه عدالت تبعیت می کنند، باید پاسخ دهند.البته فراموش نکنید که این امام جمعه متخصص در همه امور و باند وی و نیز نمایندگان حلقه بگوشش که قیم مردم تبریز و گاهی فراتر از تبریز هم می باشند، تنها زمانی که برخی از اطرافیان احمدی نژاد افاضات عجیب و غریب عنوان کرده و مقدسات مردم را ملعبه دست خود قرار می دهند در خواب تشریف دارند و نباید مزاحم آنان شد!!

ارسال کننده كاووس, در تاریخ 28 مرداد 1387 ساعت 00:34

*سلام آقای اعلمی عزیز
من طرفدار پرو پاقرص شما هستم امیدوارم همیشه پرصلابت بمانید آذربایجان به شما چشم امید دارد آفرین بر شما
یاشاسین تورک اوغلان بیز سیزین دالیزدایخ
اللاهین امانیندا

ارسال کننده س-ز از خوی, در تاریخ 23 مرداد 1387 ساعت 11:38

*آقای اعلمی سلام و خسته نباشید
مشتاقانه در انتظار یادداشت بعدی شما هستیم. ضمنا به یکی از کاربران قول داده بودید که در مورد کردان وزیر کشور احمدی نژاد هم مطلبی بنویسید آیا منصرف شده اید؟ با تشکر

مدیر سایت:
فردا می توانید مقاله جدید اعلمی را با عنوان "کالبد شکافی پدیده جلوس کردان بر مسند وزارت کشور؛ باش تا صبح دولتت بدمد، این هنوز از نتایج سحر است!" در سایت مطالعه بفرمائید.

ارسال کننده تهمینه-ق, در تاریخ 22 مرداد 1387 ساعت 19:19

*دوباره سلام:
آقای دکتر من چگونه می توانم ادعای خود را ثابت کنم اینکه ثابت کردن ندارد کافیست خودتان به جلفا سری بزنید و از چند نفر پرس و جو کنید.
از طبیعت زیبای جلفا هم لذت ببرید.

ارسال کننده حسن, در تاریخ 22 مرداد 1387 ساعت 13:49

*سلام ، ضمن آرزوی موفقیت پیشنهاد میکنم روی شکایت علیه احمدینژاد با استفاده از اهرمهای قانونی برنامه ریزی شود تا افکار واقعی جامعه روشن شود . چون هم حاکمیت و هم رسانه های وابسته بان مترصد القای این هستند که مردم از احمدینژاد ووضع موجود راضی هستند و این از ضروریات زمان حاضر است .

ارسال کننده مقدم, در تاریخ 22 مرداد 1387 ساعت 09:52

*با عرض سلام خدمت همه دوستان خواهشن با بحث های بی ربط وقت خواننده ها و مسئولین سایت را نگیرند اگر آقای اعلمی مشکل داشت ( که به کوری چشم م ش نداره)اینقدر مخالف گردن کلفت ، صاحب قدرتو مکنت و منبر داره که رو کنن از این لحاظ خیالتان راحت باشه عزیزی که اینقدر به فللان دوران اعلمی مشکوکه یه لطفی هم بکنند به وضعیت طلایی مملکت نظری کرده تاملی بکنند شکی یا تاییدی بفرماییند ما به تحلیل ها و مباحث آفای اعلمی نیاز داریم و هر روز منتظر تحلیل ایشان در مورد وضعیت جامعه هستیم با سوالات برچسب دار مانع کار ایشان نشوید خدمت اسلان هم عرض شود که بنده بعد درگیری های آذر بایجان( ماجرای روزنامه ایران) با یک پان ترکیست افراطی بحثم شد بعد یک ساعت بحث و جدل چون هر دویمان میهمان بودیم خواستیم بریم خونه ایشون دختر کوچیکش را صدا زد با کمال تعجب فقط فارسی حرف میزد بنده همین جور متحیر ماندم ودر این که ایشون پان ترک بود یا پان فارس ماندم(البته هر دو گروه لایق جرز دیوارند) حالا شما اعلمی را بدهکار همچین آدمی نکنید به همین سرعت پشتشو خالی میکنند رضائییان مشگین شهر

ارسال کننده اکبر رضائییان, در تاریخ 21 م&