server monitoring
 
مجموعه خاطرات ؛ نقش "کاتالیزور" بلند پروازی و غلبه کردن بر ترس، در آموختن شنا! چاپ
۰۸ شهريور ۱۳۸۷

 مجموعه خاطرات؛

  نقش "کاتالیزور" بلند پروازی و غلبه کردن بر ترس، در آموختن شنا!


در سن 14 یا 15 سالگی برای نخستین بار آموختن شنا را از استخر معینی واقع در هفت چنار تهران آغاز کردم. در این محل دو استخر کم عمق(5 ریالی) و عمیق (15 ریالی) وجود داشت. اولین روزی که رفتن به استخر را تجربه می کردم، یک بلیط پنج ریالی تهیه کرده و وارد استخر کم عمق معینی شدم، یک مقدار که آب بازی کردم از یکنواختی استخر حوصله ام به سرآمد و از آنجا که استخر عمیق هم دقیقا در مجاورت همین استخر واقع شده بود و آدم های کوچک و بزرگ در آن به شیوه های مختلف هنرنمائی می کردند و از دایو بلند آن شیرجه رفته و پشتک وارو می زدند، بدلیل روحیه بلند پروازانه ای که داشتم ادامه حضور در استخر کم عمق را نتوانستم تحمل کنم و از همانجا بلیط 15 ریالی تهیه کرده و وارد محوطه استخر عمیق شدم. ابتدا در قسمت کم عمق آن قدری دست و پا زدم و با وجود اینکه از شنا کردن چیزی سر در نمی آوردم، اما تصمیم گرفتم که به قسمت عمیق(چهار متری) بروم! در یکی از زاویه های قسمت عمیق، باصطلاح شیرجه رفتم و مسافت یکی دو متر را دست و پازدم تا دستم به ضلع دیگر رسید، غرور خاصی به من دست داد ،با خود گفتم مگر من از کسانی که از دایو به داخل آب شیرجه می روند چه کمتر دارم!؟ و ناگهان بدون آنکه کوچکترین تردیدی به دل راه دهم، تصمیم گرفتم که از دایو 4 متری بالا رفته و بداخل آب بپرم و همین کار را هم کردم و پس از پریدن بداخل آب در حالیکه پاهایم کف استخر 4 متری را لمس کرده بود با دست و پا زدن خود را به سطح آب رساندم و با همین روش مسافت دو سه متری را بصورت چاله حوضی پشت سر نهاده و خود را به کناره استخر رساندم، ترسم کاملا فرو ریخته بود و آماده می شدم که راه ترقی در شنا کردن را بیآزمایم اما خیلی عجولانه و بدون توجه به اصل آموزش! این بار تصمیم گرفتم که شانس خود را در شیرجه زدن از دایو چهار متری هم آزمایش کنم، لذا بدون پروا بر بالای دایو رفته و به تقلید از کسانی که بصورت حرفه ای شیرجه می رفتند، من هم باصطلاح به داخل آب شیرجه زدم و ... از این لحظه تنها صدائی مانند صدای قاچ خوردن هندوانه رسیده و احساس یک سوزش بسیار شدید در ناحیه شکم به خاطرم مانده است!!(پیامد بی توجهی به آموزش)

از آن پس برای مدت کوتاهی از هر گونه شیرجه رفتن از دایو بلند، توبه کرده و فقط به پریدن از روی آن اکتفاء می کردم، اما همین تجربه و فرو ریختن ترس از آب در من، باعث شد تا بدون اینکه در نزد مربی خاصی آموزش ببینم، در زمینه شنا کردن هم کم و بیش خود کفا شوم و در هنگامه جنگ، غواصی را هم بیآزمایم و بیاموزم و بدینوسیله حداقل جان دو نفر را در ایام جنگ و دو نفر دیگر را در هنگام شنا کردن در دریا، از خطر حتمی غرق شدن نجات دهم. عکس دو برادر عزیزی که در زمان جنگ از غرق شدن نجات یافتند، در قسمت گالری عکس ها موجود است، اما از معرفی آنها معذورم. انگیزه اصلی من از ذکر این خاطره ، صرفنظر از تکمیل بخش خاطرات و ایجاد تنوع در این وب سایت ،انتقال این پیام به مخاطبین جوانم بود که خواستن ،توانستن است و ترس عامل اصلی شکست و اغلب بدبختی ها و عقب ماندگی هاست و از طریق غلبه بر ترس است که می توان بسیاری از سدها و موانع را در هم شکست و حتی بر خلاف جریان آب نیز شنا کرد! قهرا ترس در دنیای سیاست نیز از این قاعده مستثنی نیست و می تواند عامل بازدارندگی و عدم پیشرفت به شمار آید ،گرچه در کشور ما برای بعضی ها ترس دلیل اصلی پیشرفت محسوب می شود! 

 

 

یادداشت

*استاد ! به كلبه ماهم سربزنيد !
اعلمی: سلام - تمکین شد.

ارسال کننده جوادين, آدرس سایت اینجا در تاریخ 29 شهريور 1387 ساعت 06:54

*سلام برمردجيگردار مجلس ملت _ مجلس ششم _ به خانه خودتان هم سري بزنيد واين كوچك فرزندانتان راياري بفرماييد !
اعلمی:با سلام و خسته نباشید با کمال میل از وبلاگتان بازدید کردم. اگر ناراحت نمی شوید عرض می کنم که آقای خاتمی شخصیت محترمی است اما این قبیل بزرگنمائی ها با ذات اصلاحات و اصلاح طلبی سازگار نمی باشد و قطعا شخص ایشان نیز با این قبیل القاب پر طمطراق موافق نیست!شاد و موفق باشید.

ارسال کننده بيا خاتمي, آدرس سایت اینجا در تاریخ 29 شهريور 1387 ساعت 06:52

*با سلام و خسته نباشید،
حق با شماست.
منظور بنده از کلمه 'لات' کنایه ای بود به کسانی که
بابلند پروازیهای بی تدبیر خود تیشه به ریشه مملکت
میزنند و نترس بودن راباعقلانیت در تضاد میدانند.
نظر بنده در تکمیل بحث جنابعالی بود.

ارسال کننده م.م, در تاریخ 11 شهريور 1387 ساعت 20:28

*با سلام،
نداشتن ترس لازم است ولی کافی نیست،ممکن است یک آدم
لات هم نترس باشد.
نترسیدن در کنار عقلانیت،انگیزه،هدف و... معنا پیدا میکند.مردم کشور ما از نظر این موارد مشکل دارند.
ترس گاهی هم مفید وحتی ضروریست و تشخیص آن با عقل است.
مثلا عقل حکم میکند که از پریدن از یک ساختمان 5 طبقه بترسیدو نتیجتا زنده بمانید!
آگاهی وعقلانیت قدم اول و بنیادین پیشرفت است.
عقلانیت یعنی خالی کردن مغز از بایدها ونبایدهای
بی دلیل ومنطق وپر کردن آن با علم وتجربه ومنطق.

اعلمی:با توجه به اینکه مخاطبین این وبسایت را عقلا و افراد متشخصی مانند شما تشکیل می دهند ،لذا نترسیدن توام با عقلانیت مد نظر است و به تعبیر شما "لات ها" مشمول مخاطبین این یادداشت نیستند و به آنها توصیه می شود که حتما قبل از لات بازی و سر نترس داشتن عقلانیت را هم مبنای تصمیمات و رفتارهای خود نمایند!!وانگهی اجتناب از ترس در اموری توصیه شده است که دیگران قادر به انجام آن هستند و لیکن ترس مانع از موفقیت و پیشرفت آنها می شود از اینرو مقایسه پریدن از ساختمان پنج طبقه با شنا کردن در یک استخر ،قیاس مع الفارق است.در مجموع با نظر شما موافقم

ارسال کننده م.م, در تاریخ 10 شهريور 1387 ساعت 19:17

*سلام
آقاي اعلمي 2 مطلب به نظرم آمد كه خواستم عرض كنم
1-چرا با ديگر سايت هاي فعال در عرصه ي سياست كشور كه البته مورد تعييد يا دست كم مورد پسند شما باشد معرفي و تعامل نمي كنيد .
2- نظر خود را در مورد جنگ قدرتي كه كم كم با نزديكي به انتخابات (انتصابات)رياست جمهوري به راه افتاده بيان كنيد و بفرماييد آيا اين اعمال جدي است واميدي به دست كم تغيير رييس دولت آينده مي رود و يا نمايشي بيش براي گرم نشان دادن ماجرا نيست .
سيد طه 19 ساله از تبريز
اعلمی: طه ی عزیز سلام -
1- متوجه مقصود شما از تعامل نشدم.2- در پاسخ به کاربران کم و بیش دیدگاه خود را نسبت به انتخابات در ایران و از جمله باصطلاح انتخابات ریاست جمهوری بیان کرده ام. اگر زنده بودیم و انگیزه ای باقی بود شاید در فرصت مناسب به این مقوله هم بصورت مستقل بپردازم، نقدا تاکید می کنم که با حضور فیلتری انتصابی و وجود مقوله ای بنام نظارت انتصابی که کارکرد آن قیمومیت است، انتخابات واقعی در کشور موضوعیت خود را از دست داده است ،لذا هر احتمالی در آینده متصور است.

ارسال کننده سيد طه, در تاریخ 10 شهريور 1387 ساعت 18:03

*آقای اعلمی
با سلام
لطفا به چند سوال اینجانب پاسخ فرمایید :
1- مطالب که از آقای کردان می دانید شفاف تر به اینجانب ایمیل فرمائید.
2- تحلیل شما از انتخابات ریاست جمهوری دهم چگونه می باشد
3- نکته دیگر که می خواهم خدمت شما بزرگوار عرض نمایم اینست که در جامعه کنونی که ما زندگی می کنیم بد اخلاقی عجیبی در حال ریشه دوانی است که بعضا آدم فکر می کند آخر الزمان می باشد مخصوصا در مورد بد نام کردن آدمهاست آنهم براساس شیندها...
بعنوان مثال
یکنفر آدم مطلع در حال بیرون آمدن از مسجد متوجه می شود که دونفر در حال مشاجره باهم هستند علت را جویا می شود می گویند در مورد دکتر شریعتی است یکی از آن دونفر می گوید آقا ایشان خجالت نمی کشند می گویند دکتر شریعتی آدم بدی می باشد و آن یکی می گوید آقا ایشان خجالت نمی کشند می گویند دکتر شریعتی آدم خوبی بود آن آقای مطلع از این دو سوال می کند شما چه کتابهایی از ایشان مطالعه نمودید و بر چه مبنایی ایشان را خوب و بد می نامید هر دو عنوان می نمایند ما هیچ کتابی از ایشان مطالعه نکردیم اولی می گوید من شینده ام می گویند آدم بدی بود دومی می گوید من شینده ام می گویند آدم خوبی بود
آن آدم مطلع به آنان می گوید شما هر دو دنبال کار خودتان بروید چرا که مبنای قضاوت شما شنیده هاست ...
این مثال از آن جهت گفته شد که در این جامعه بدون اینکه اطلاع از یک مساله یا فردی داشته باشیم ایشان را اتهام زده متهم می کنند و بعد حکم صادر می کنند آیا این است شیعه علی (ع)
خواهشی که از شما دارم اینست با عنایت به قلم بسیار قوی و ارادت خالصانه که به حضرت علی (ع) دارید در این زمینه قلم بزنید
در این زمینه می شود حتی مثال دیگری زد در مورد سخنرانی شما در زنجان که شما چه فرمودید و دیگران ... با شما چه کردند.
ملتمس دعا
مهدی
لطفا جوابها علاوه بر سایت بصورت کامل به اینجانب ایمیل شود.

اعلمی:اآقا مهدی سلام- متاسفانه فرصت ایمیل زدن به کاربران عزیز را ندارم،اما اجمالا پاسخ سوال های شما به این شرح است؛
1- با توجه به شرایط حاکم ،آنچه را که مصلحت اقتضاء می کرد در مورد کردان در سایت قرار داده ام و در صورت وجود اطلاعات اضافی هم قهرا انتظار ندارید که آنها را برای شخصی ایمیل نمایم که هیچگونه شناختی از او ندارم!!
2- تحلیل اجمالی بنده از انتخابات را در لابلای پاسخ هائی که به کاربران داده ام می توانید مطالعه کنید و اگر فرصتی دست بدهد و حال و حوصله پرداختن به آنرا داشته باشم شاید در موقع مناسب یادداشت مستقلی در این خصوص بنویسم.
3- قران در این مورد توصیه های مفید و مختصری دارد، آنجا که می فرماید؛ "انّ بعض الظن اثم" ، "و لا تقف ما لیس لک به علم" و ...موفق باشید.

ارسال کننده مهدی, در تاریخ 10 شهريور 1387 ساعت 16:35

*جناب آقای اعلمی
با سلام
تا کنون چندین بار برایتان ایمیل فرستاده ام اما نه به آنها پاسخ داده اید و نه در بخش نظرات منعکس کرده اید. آیا دلیل خاصی دارد؟ متشکرم
اعلمی: با سلام- پیش از این نیز خدمت کاربران محترم عرض کرده ام که فعلا امکان پاسخگوئی به ایمیل ها را ندارم اما همه آنها را می خوانم و تنها یادداشت هائی که از طریق بخش نظرات مربوط به کاربران ارسال می شود منعکس و چنانچه جنبه عمومی داشته باشد پاسخ هائی هم ارائه می گردد.لذا کاربران عزیزی که مایلند نظراتشان منعکس شود حتما از طریق بخش نظرات یادداشت های خود را ارسال نمایند. بدینوسیله فرصت را مغتنم شمرده و از همه عزیزانی که تا کنون از طریق ایمیل ابراز لطف کرده و پیشنهاداتی ارائه فرموده اند تشکر می نمایم.

ارسال کننده منیره, در تاریخ 10 شهريور 1387 ساعت 11:46

*گر در خانه کس است ،یک حرف بس است .آموزنده و پرمعنا بود.

ارسال کننده کریم, در تاریخ 10 شهريور 1387 ساعت 08:28

*جانا سخن از دل ما مخاطبین جوان میگویی! آیا بزرگان کشور ما بالاخره جرات براه انداختن جریانی مردمی برای خارج کردن قدرت از چنگال گروهی خاص که گویا سکه کاندیداتوری بنامشون خورده را خواهند یافت یا با این جمله بی معنی که مردم قهرمان میخواهند و من قهرمان نیستم همیشه عرصه را برای تصاحب بی هزینه قدرت توسط تمامیت خواهان فراهم میکنند. این همه جنبشهای فعال و مردم ناراضی. آیا واقعا هیچکس نیست که بتونه این خیل عظیم جمعیت را برای انتخابات آینده به میدان بیاره و شجاعانه خواسته های همه را بیان و رهبری کنه! اصلا یه سوال بزارید مطرح کنم. آیا جنبش بی رهبر امکانپذیره؟ و آیا توقع درخواست رهبری مردم از اشخاص قهرمان پروریست یا واقعیتی لازم و مورد نیاز و انکار ناپذیر؟؟؟؟

ارسال کننده دانشجو, در تاریخ 09 شهريور 1387 ساعت 19:13

 1 
صفحه 1 از 1 ( 9 یادداشت )
من فقط مسئول پاسخ‌های خودم هستم، مسئولیت سایر نوشته‌ها بر عهده نویسندگان آنهاست و درج آنها به معنی تائید نظرات آنها نیست.

ارسال یادداشت: مجموعه خاطرات ؛ نقش...

یادداشت خود را در زیر بنویسید:

(اجباری)

(اختیاری)

پست الکترونیک شما فقط توسط مدیر قابل مشاهده است و سایر کاربران قادر به دیدن آن نیستند.

(اختیاری)




<قبل   بعد>

اسلاید تصاویر


اسلاید تصاویر