server monitoring
 
ارتشبد زاهدی را به دفترم راه ندادم! چاپ
۱۳ شهريور ۱۳۸۷

مرور خاطرات دوران فرمانداری مغان(3):

                       ارتشبد زاهدی را به دفترم راه ندادم!


همواره بر این باور بوده ام که انجام اصلاحات در یک جامعه ،در گرو اصلاح کسانی است که در آن جامعه به عنوان الگوهای اجتماعی نقش فرهنگ ساز را ایفاء کرده و گفتار و کردار و به طریق اولی اندیشه آنها در روابط و مناسبات اجتماعی بطور مستقیم و غیر مستقیم تاثیر گذار است ،روحانیون ،مسئولان و صاحبان قدرت ، روشنفکران و ثروتمندان هر جامعه ای ،مهمترین اصناف و طبقاتی هستند که گروههای مختلف اجتماعی از آنها تاثیر پذیرند ،بنابراین برای انجام هرگونه اصلاحاتی نگاه مصلحان جامعه در وهله نخست باید معطوف به این چهار  قشر گردد.

لذا یکی دو روز پس از استقرار در فرمانداری، با یکی از دوستان مورد وثوق دوران دانشجوئی خود بنام ابوالعلائی تماس گرفته و از او تقاضا کردم که برای کمک به من به گرمی بیاید، او هم پذیرفت و تا آنجا که بیاد دارم فردای تماس در گرمی بود.

اولین کاری که کردم، بکمک ابوالعلائی و پرس و جوهائی که از منابع و مراجع مختلف به عمل آوردیم ،پرونده و عملکرد حال و گذشته تعدادی از افراد متنفّذ اعم از روحانی و غیر روحانی و صاحبان قدرت که با زیاده خواهی ها و دخالت های بیجای خود در همه شئونات شهر، به دامن زدن اختلاف میان اقشار مختلف مردم مبادرت می کردند را بدست آوردیم.

ابتدا از رئیس اداره اطلاعات شهرستان ...آغاز کردم که بدلیل موقعیتش و اطلاعاتی که از عملکرد اشخاص مختلف داشت ،اسلاف من و سایر مسئولان و از جمله رئیس وقت کشت و صنعت مغان از او حساب می بردند و از وی پذیرائی خوبی هم به عمل می آمد! اولین روزی که به دیدارم آمد پس از پایان گفتگوها و تعارفات مرسوم وقتی که با او خداحافظی می کردم به شوخی و جدی لب به شکوه گشود و گفت؛ "قبلا هر وقت با فرماندار ملاقاتی داشتم ،آقای فرماندار چلوکبابی هم به ما می داد" ، در پاسخ او گفتم با خرج خودت حاضرم میهمانت نمایم! او لبخند زنان خداحافظی کرد و دفترم را ترک نمود.

وقتی که کلانتری رئیس اسبق کشت و صنعت مغان ،وزیر کشاورزی شد ،این شخص هم در آن وزارتخانه مسئولیت مهمی گرفت اما چند سال بعد...!

استاندار وقت آذربایجانشرقی هم هرگاه در حوزه مسئولیت خود به شهرستانی می رفت ،فرمانداران سنگ تمام گذاشته و با غذاهای متنوع و لذیذ از او پذیرائی گرمی به عمل می آوردند ،یکروز که با آیت الله ملکوتی امام جمعه وقت تبریز به مغان سفر کردند از من پرسید که آیا برای ناهار به ما هم می خواهی  نان و پنیر بدهی ؟ گفتم نان و پنیر نیست اما یک نوع غذا آنهم چلوکباب است و میزبان شما هم مهمانسرای ژاندارمری است. با این حال مسئولان ژاندارمری در پذیرائی خود حرمت مهمان را در حد معقول حفظ کردند و سختگیری های آنروز مرا جبران نمودند!

برخلاف برداشت استاندار ،خیلی هم اهل ریاضت و نان و پنیر خوردن نبودم و ضمن مخالفت با افراط و بریز و بپاش های مرسوم از تفریط و ریاضت کشیدن هم بیزار بودم ،لذا هرگز از چلو مرغ و چلوکباب های لذیذ و طبیعی مغان چشم پوشی نکردم و هرگاه که ایجاب می کرد دلی از عزا در می آوردم.    

در همین راستا با تحقیقات جامعی که در میان روحانیون رسمی و مطرح آنروز مغان، به عمل آوردیم و با توجه به انتظارات بالای من از روحانیت (حكومت را نانخورش و طعمه ای برای خود و اطرافیانشان نپندارند ،با مردم فروتن و گشاده رو باشند ،با نفس خویش به پیكار برخیزند و...) و همچنین الگو در نظر گرفتن روحانیونی نظیر آیت الله خمینی ،طالقانی ،منتظری ،سعیدی ،مطهری ،قاضی طباطبائی ، تعداد معدودی از آنها را مردمی و قابل احترام یافتم .البته روحانیون پاک نهاد دیگری بودند که بدلیل کناره گیری از قدرت و عدم دخالت در امور اجرائی و معطوف شدن فعالیتشان به وظایف اصلی خود در حوزه دین ،در بازار سیاست با وجود اینکه گمنام باقی مانده بودند ولی مورد علاقه مردم  بودند.          

یکی از روحانیون محترم آنروز که زیّ روحانیت را همچنان حفظ کرده بود ،شخصی بنام حجت الاسلام میکائیلی پدر شهید بود که پس از شهادت تنها پسرش حتی توان پرداخت خرج کفن و دفن او را هم نداشت و به همین سبب مردم کوچه و بازار برای برگزاری مراسم ختم فرزند شهیدش سنگ تمام گذاشته بودند و دیگری هم طلبه ای بنام موسوی بود که آنروز ها بتازگی به امامت جمعه گرمی منصوب شده بود. البته نمی دانم که آیا او هم بعدا گرفتار تحولات و دگرگونی های ناشی از قدرت شد یا خیر؟ اما اینرا می دانم که در دوره ششم به عنوان نماینده مردم گرمی به مجلس راه یافت و هم اکنون نیز به او علاقمندم. به هر روی به مسئول دفترم سفارش کرده بودم که هرگاه میکائیلی مایل به دیدار با من باشد ،مجاز است که بدون وقت قبلی به دفترم بیاید .الحق والانصاف در طول مدتی که فرماندار مغان بودم او حتی برای یکبار هم به دفترم نیامد و هرگز تقاضائی را مطرح نکرد.

بعضی از روحانیون منطقه قبل از انقلاب جزو مستمری بگیران اوقاف در رژیم گذشته بودند و پس از انقلاب با تغییر موضع سریع خود به نان و موقعیتی رسیده بودند که برجسته ترین و پر نفوذترین آنها در دستگاه های دولتی، مسئول ک... و رئیس ... گرمی بود!

این فرد بدلیل مسئولیت هائی که عهده دار بود در بین بعضی از خواص شهر از چنان نفوذی برخوردار شده و در امور مختلف دخالت می کرد که بقول خودش و کارمندان فرمانداری، فرماندار وقت بدون اجازه او آب هم نمی خورد و اگر برای سرکشی به جائی می رفت لاجرم او را هم با خود همراه می کرد، بنحوی که دیگران می پنداشتند فرماندار محافظ و "بادی گارد" اوست!

وی به سیاق گذشته انتظار داشت که موقعیت پیشین خود را در فرمانداری تثبیت نماید، اما با توجه به پاره ای از رفتارها و سوابق او و دخالت های بیجایش در اموری که به او مربوط نمی شد ،رفت و آمد او به دفترم را محدود کرده و تنها یک بار در سرکشی به طرح ها او را با خود همراه کردم ،از دست دادن موقعیت گذشته چنان برای او سخت بود که یکروز به دفترم مراجعه کرده و صراحتا به من گفت؛ آقای فرماندار من پیش از شما هرگاه که اراده می کردم بدون وقت قبلی به دیدار فرماندار می آمدم و او را اغلب همراهی می کردم، محدودیت هائی که شما ایجاد کرده اید باعث تضعیف موقعیت من در نزد دیگران شده است و بلافاصله افزود شما اجازه دهید که من به روال گذشته در فرمانداری رفت و آمد کنم من هم لیست همه روحانیونی که از ساواک و اوقاف حقوق می گرفتند همراه با سوابقشان را به شما خواهم داد!! از این درخواست مغایر با کرامت انسانی این شخص چنان ناراحت شدم که در واکنش به پیشنهاد وی گفتم؛ "شما خودتان هم طی این شماره از ساواک حقوق دریافت می کردید" . او که از این عکس العمل سریع من یکّه خورده بود گفت؛ "اوقاف این مستمری را به من پرداخت می کرد"! پس از این گفتگوی کوتاه وی ادامه آنرا به مصلحت ندید و خداحافظی کرد.

روزهای نخست حضورم در ساختمان فرمانداری مغان بود که از پنجره مشرف به خیابان دفترم مشاهده کردم استیشنی با شیشه های استتار شده در مقابل فرمانداری متوقف گشت و سربازی از اتومبیل خارج و با تشریفات خاصی درب اتومبیل را به روی سرنشین آن گشود. روحانی آبله روئی با جاه و جلال و جبروت خاصی از اتومبیل خارج و عازم دفترم شد، در همین فاصله از مسئول دفتر پرسیدم که او کیست؟ گفت وی حجت الا... مسئول عقیدتی سیاسی ... گرمی است و آدم بی سوادی است که پس از انقلاب با استفاده از این عنوان به نان و نوائی رسیده و برای خود مال و منال زیادی هم دست و پا کرده و از مردم فاصله گرفته است. پرونده این شخص را هم قبلا مطالعه کرده بودم. به گفته بعضی از اهالی گرمی ،این "معمّم" بدلیل برخی از مشابهت های رفتاری اش با یکی از فرماندهان ارتش در رژیم گذشته و دارا بودن پاره ای از ویژگی های شبیه به او، در میان مردم به ارتشبد زاهدی شهرت یافته بود! مسئول دفترم برای یادآوری همین موضوع تاکید کرد که او همان ارتشبد زاهدی کذائی است. انصافا چنین تشبیهی ظلم در حق ارتشبد زاهدی بود که با پشت سر نهادن دوره های آموزشی زیادی به مقام ارتشبدی رسیده بود! از مسئول دفترم پرسیدم که کارش چیست ؟ گفت برای خیر مقدم گفتن به شما آمده است. چون با خود عهد کرده بودم که توصیه های حضرت امیر به مالک اشتر را نصب العین کارهای خویش قرار دهم ،از او خواستم که او را به داخل دفترم راه ندهد و محترمانه دکّش کند! او هم دست از پا درازتر برگشت تا بدینوسیله پیام مرا به کسانی برساند که لباس روحانیت بر تن دارند و زیّ روحانیت را زیر پا می نهند ، ضمنا از این طریق و بکمک دافعه خود یکنفر دیگر را نیز به صف مخالفینم افزودم...!ادامه دارد.

 

 


یادداشت

*با سلام و عرض احترام فقط من باب تذکر خواستم بگم کلمه ذی که دو بار هم تکرار شده غلط است منظورتان حتما زی استکه به معنای لباس می باشد.
اعلمي: سلام ،حق با شماست و در تايپ مطلب اشتباه شده بود كه اصلاح شد. از بابت تذكرتان متشكرم

ارسال کننده احمد, در تاریخ 28 آبان 1387 ساعت 13:45

*سلام
آقای اعلمی کشورمان امروز از نظر اقتصادی در وضعیت بحرانی قرار دارد و اگر در انتخابات دولت دهم هم خوب عمل نکنیم یکپارچگی ملی وبسیاری چیزهای دیگر به خطر خواهد افتاد ما که گروهی از فارغ التحصیلان و دانش جویان اقتصاد هستیم قصد داریم تا اساتید فن را از عزلت سی ساله بیرون آوریم و شخصی را کاندیدا کنیم در بین چهره های اولیه مسعود نیلی ستاریفر حسین عبده و محمد باقر بهشتی وجود دارند با توجه به مدیریت دکتر بهشتی در برنامه و بودجه آذربایجان شرقی و عضویت در شورای شهر تبریز خواهشمند است نظر خودتان را برای ما بفرستید

ارسال کننده kourosh, آدرس سایت اینجا در تاریخ 03 آبان 1387 ساعت 23:28

Be Name Hagh,

Man Wagan Eftekhar mikonam ke dar keshwaram Fardi mesle Aalamie Negahbanae Sangare Sharafat wa azadegist..

Hargez Mayous nashawid wa bedanid ke galbe hezaran irani wa asheg be Joubhorie Eslamie aziz ba shomast

Rahetan Payedar
Dostdare Shoma
Yek Hamwatane eslahtalab

ارسال کننده Yek Hamawatan, در تاریخ 26 مهر 1387 ساعت 13:40

agaie aalami kheili alageh daram ba shoma ertebat dashtebasham man dar inglis zendagi mikonam va kheili ahle internet o eimeil nistam agar mitavanestam az shoma telefoni dashtebasham hatman beshoma telefon mikardam eradatmand behrooz
اعلمی: آقای بهروز سلام!
اینکه خیلی اهل ایمیل و اینترنت نیستید ،زیاد هم خوب نیست ،اما از اینکه مایل به ارتباط با من هستید مایه خوشوقتی است. موبایل (تلفن همراه) من 3734-130-0912 است . خوشحال خواهم شد که صدایتان را بشنوم.با بهترین آرزوها

ارسال کننده behrooz, در تاریخ 22 مهر 1387 ساعت 23:55

allah senden razi olsun

ارسال کننده aydin, در تاریخ 18 مهر 1387 ساعت 22:37

*جناب آقاي اعلمي
سلام
من اهل آذربايجانم وايرانيم.نميدانم درموردشما چه بگويم كه اصولا قضاوت درمورداشخاص نارواست اماشناخت محدودي كه ازشمادارم ميتوانم بگويم يكي ازنمايندگان باجذات مجلس بوديد.اماسئوالي كه دارم اينست تاكي درمورداشخاص با...مواجه خواهيم شدچرااسم اشخاص راقيدنمكنيدتامردم بيشتربشناسند.راستي شناخت ات درموردنماينده فعلي اردبيل كه نفراول شدچيبست
باتشكر

اعلمی:1- سلام ،زیرا در مقام نقد روش ها و رفتارها هستم نه رسوا کردن اشخاص
2- جمله معترضه ای هم من دارم ،تا کی در مورد دوستانی مانند شما با واژه "بنده خدا" مواجه خواهیم شد ؟ چرا شما اسم واقعی خود را قید نمی کنید؟ تا حداقل من شما را بشناسم!؟ درباره نماینده اردبیل نیز شناختی ندارم. موفق باشید.

ارسال کننده بنده خدا, در تاریخ 02 مهر 1387 ساعت 15:38

ba salam khedmate aghaye alami,
faghat mikhaham beguyam keh modatist keh dar iran khosusan beyne siasiun ba kambud shadid ... mowajeh shodehim , keh albateh in dar morede shoma sedgh nemikonad. dari dadash wa khubash ra ham dari. ghabl az in dashtam ba nameh arze eradati beh aghaye Ahmad ghabel mikardam , zira aghaye ghabel niz ... ra darad.
wasalam
eradatmand ahmad mohseni

ارسال کننده ahmad mohseni, در تاریخ 27 شهريور 1387 ساعت 17:22

*سلام بر اعلمی جسور اقای اعلمی جدا جایتان در مجلس خالیست نطقها همه تعریف و تملق شده حیف اما خوشحالم که کنار ملتید.راستی این استاندار دست به سینه چرا استعفا کرد بتحلیل شما.واینکه نطقهای تو مجلستونو با صدای خودتون گلچین وبلوتوث کنید علی وار بمونید.

ارسال کننده آیهان, در تاریخ 20 شهريور 1387 ساعت 21:51

*سلام
نه خدا رو شكر آقاي نصيري خيلي خوب جو رو آروم كردن
ايشون روز بعد تو ميدو.ن اصلي شهر ( ! ) ( نه اينكه گرمي چندين ميدان داره ! ) يه دوري زدن و با مردم صحبت كردن و آقاي اسماعيلي رو هم تو مجلسشون دعوت كردن كه به مردم خدمت كنن .
من از آقاي نصيري خوشم مي اومد
يه سي دي از ايشون پخش شده بود در مورد راي اعتماد وزير رفاه خيلي جالب بود
حرص جناب آقاي دكتر محمود احمدي نژاد رئيس جمهور محترم رو درآوئرده بود
و ايشون پشت سر هم با تسبيح ذكر ميگفتن .

ارسال کننده رحمان, آدرس سایت اینجا در تاریخ 19 شهريور 1387 ساعت 22:33

*جناب اعلمي من هر وقت خاطرات افرادي مثل شما را ميخوانم از يك طرف براي شماي نوعي احساس تاسف ميكنم كه چقدر ساده و نا آگاه بوديد كه به دام آخوندها افتاديد. و از طرفي هم فكر ميكنم اين تجربه براي ايرانيان لازم بود تا معناي حرفهاي حافظ و سعدي و فردوسي و ناصرخسرو را با چشم جان(بگذريم از انها كه همين سي چهل سال پيش هشدار را دادند) نه تنها بفهمند بلكه به طور دست اول تجربه كنند. نكته اي كه ميخواهم گوشزد كنم اينست كه كه نسل شما كه اين آتش را شروع كرد بايد در اين وقت كم در صف اول خاموش كردن اين آتش باشد. به عقيده من نسلهاي آينده چندان به نسل شما با ديده تحسين نگاه نخواهد كرد البته اگر نسل شما به اين نگاه آيندگان اهميتي بدهد. ارادتمند جوادي
اعلمی: باز جای شکرش باقیست که حداقل شما ساده نبودید و عاقل بودید و گول کسی را نخوردید و به دام کسی هم نیفتادید!!

ارسال کننده جوادي, در تاریخ 19 شهريور 1387 ساعت 20:07

*سلام
آقاي موسوي ديگه نتونست نماينده بشه
چه آشوبي شد وقتي دوره بعد نصيري انتخاب شد
پدر ساختمون فرمانداري دراومد
اللهم اصلح كل فاسد من امورالمسلمين

اعلمی:آقا رحمان عزیز سلام،امیدوارم که این بار با رای نیاورد آقای نصیری خسارتی به فرمانداری وارد نشده باشد!

ارسال کننده رحمان, آدرس سایت اینجا در تاریخ 18 شهريور 1387 ساعت 15:49

*سلام آقای اعلمی. من همیشه مطالب سایت شما را می خونم ولی معمولا نظراتم را نمی نویسم تا وقت شریف را نگیرم و این نوشته هم به خاطر اینکه مدت زیادی برای شما چیزی ننوشتم مینویسم. البته چند وقتی که دانشگاه تعطیل بود و تهران را به قصد زیارت خانواده به مقصد روستامون ترک گفته بودم، از نعمت اینترنت (به دلیل توزیع عادلانه امکانات! مثل خیلی چیزهای دیگه) محروم بودم و از خوندن مطالبتون محرومتر. حالا که برگشتم دیدم خاطراتتون را دارید می نویسید که تقریبا همشون را در یک وعده تناول کردم!
من ترسم از آب در 13، 14 سالگی ریخت البته نه مثل شما که با ترس غلبه کردید بلکه به این خاطر که خواستم جلو یه نفر کم نیارم. من در برابر دیگران خیلی رک و بی ملاحضه صحبت میکنم ولی شک دارم اگه منصب شما را داشته باشم بتونم این ویژگی را حفظ کنم. نمی خوام خودم را با شما مقایسه کنم که 'چه نسبت خاک را با عالم پاک' ولی میخوام بگم که نوشته هاتون بارقه ای از امید (به خاطر اینکه شما اینطورید) و نومیدی (اینکه خودم خیلی ضعف دارم) به همراه داره. آقای اعلمی حالا یه شوخی: یکی کمی از ضعف و کم اوردناتون بنویسید که زیادی کاریزما و قدیس نشید ما هم از نومیدی در بیایم.
(این قسمت را اگه مایل نیستید تو سایت نذارید: آقای اعلمی از نوشته هاتون یه چیزی را فهمیدم که شاید اشتباه باشه، فکر کنم شما در فکر یک کار بزرگید. امیدوارم توان داشته باشم هر کاری از دستم بر بیاد برای کمک به شما و معرفی شما به دیگران انجام بدم!)
حق نگهدارتان.
اعلمی: سلام آقا مهدی عزیز ،اولا شکسته نفسی کرده اید ثانیا برای اینکه بقول خودتان خیلی ناامید نشوید ؛بجز مواردی که بتدریج در خاطراتم به آنها اشاره می کنم در اغلب اوقات زندگی ام کم آورده ام! از یادداشتتان هم سپاسگزارم- با بهترین آرزوها

ارسال کننده مهدی, در تاریخ 18 شهريور 1387 ساعت 14:48

*آقای اعلمی عزیز درود بر شما.هرچه بیشتر سایت شما جلو میرود سوالات و شبهات بیشتری دامن گیر ما یا بهتره بگم من نوعی میشود . از ارادت خود به شخصیتهای در این متن گفته بودید که برای من که آنروزها کودک بودم این پرسش مطرح است که حوادثی مثل ... توسط همین افراد آیای جایی برای ارادت باقی میگذارد. حال آیا میتوان به معلول ناسزا گفت و علت را مرید بود؟ به دوستی پاسخ داده بودید که پدر قدرت نظارت بر کل خانواده را ندارد و بی لیاقتی مدیران میانی هم بدور از چشم مدیران اول مملکتی بوده که بقول معروف عذر بدتر از گناه است برای کسانی که سیستم مملکت را پدرانه یا همان ... بنا نهادند. در سیستمهای دموکراتیک با قدرت یافتن نهادهای مردمی و نظارت مطبوعات آزاد هیچ مدیر میانی در صورت تخلف جان سالم بدر نخواهد برد. اگر مجبوریم بی لیاقتی مدیران میانی را به (بعضی از)رده های بالای مملکت نسبت دهیم که جز این نیست بدین دلیل است که همه امور در دست بالایی هاست و همه جا دخالت میکنند و بیشتر متخلفین نمایندگان و مورد تایید (بعضی از)بالادستی ها هستند. جدای از این از من خاسته بودید از 20 نفر انسان صادق برای تشکیل احتمالی حزب نام ببرم. آقای اعلمی عزیز دقیقا نکته همینجاست! کسانی که صادقند و پاکدامن بلانسبت شما هنوز نامی در بین مردم نیافتند که من و شما بشناسیم. متاسفانه کل مدیریت مملکت ما شده چند نام تکراری که از این پست به آن پست میپرند! ولی اصل دموکراسی یعنی باز کردن راه برای ورود مردم به حکومت و گردش قدرت و خروج مسالمت آمیز حاکمان قبلی. متاسفانه احزاب در ایران کاریکاتوری بیش نیستند. شما احزاب را میتوانید با نام اشخاص بشناسید. اعتماد ملی حزب آقای کروبیست! کارگزاران حزب آقای رفسنجانیست! ... و حتی نهضت آزادی و ملی مذهبی ها هم احزاب آقایان یزدی و سحابی هستند! قطعا تعریف لا اقل من بعنوان عضوی کوچک از جامعه دانشگاهی ایران حزبیست که با ساختار ایدئولوژیک و تئوریک بنیانگذاران تاسیس میشود و بدست افراد در گردش اداره میشود و حزبی دموکرات است که بنیانگذاران آن پس از پا گرفتن از مدیریت آن خارج شوند و نه بقول شما سکویی باشد برای رسیدن دبیر کل به ریاست جمهوری که حزبم مرا کاندید کرد!؟ امیدوارم افکار شما بنیانگذار نهادی باشد که افرادی لایق بتوانند در آن عضو شوند و گرنه دعوت از افراد سرشناس برای عضویت در حزبی جدید دور باطل قدرت است درست مثل لیستهای انتخاباتی خصوصا ریاست جمهوری که 90 درصد اسامی را میتوان در دوره های قبل هم مشاهده کرد! ببخشید که طولانی شد
اعلمی:در این خصوص چندان اختلاف نظری با شما ندارم

ارسال کننده دانشجو, در تاریخ 16 شهريور 1387 ساعت 14:55

*سلام آقای اعلمی
در جواب یکی ازنظرات فرمودید که به تجربه دیده ام که ادعای شما(حمایت قاطع مردم آذربایجان از شما)چندان نبوده و شما را دچار تردید جدی در این مورد کرده است.
آقای دکتر شما نیز بهتر از ما آذربایجانی ها میدانید که چه شرایط امنیتی خطرناکی بر آذربایجان علی الخصوص تبریز وضع کرده اند(خدا داد ما مظلومان را از آنها بستاند)در همین اواخر چندین نفر از دانشجویان فعال دانشگاه تبریز توسط نیروهای امنیتی...دستگیر شده اند و خانواده هایشان از آنها بی اطلاع اند.در چنین شرایطی چکار می توان کرد هان؟بخدا درمانده ایم ؛آخر چکار کنیم به که و کجا پناه ببریم هان؟دردمان را به کجا بگوئیم؟
اللهم عجل لولیک الفرج
والسلام

ارسال کننده فریاد عدالت, در تاریخ 16 شهريور 1387 ساعت 12:47

*اعلمی عزیز
سلام
مواضع بر حق شما در مجلس همواره مایه مباهات علاقمندان به عزت و سربلندی ایران و ایرانی بوده است. ضمن تبریک به خاطر راه اندازی وب سایت جناب عالی و فعالیت موثر آن، خواهشمندم هر از گاهی روند در پیش گرفته شده در سایت را بازبینی فرمایید تا خدای ناکرده، این وب سایت محلی برای تبلیغ یک جانبه شخص حقیقی اکبر اعلمی نگردد بلکه مروج افکار آزادی خواهانه و عدالت طلبانه نماینده ای باشد که 8 سال تمام به خاطر مردم غرید و جنگید. راه تان پایدار و پر رهرو باد.

اعلمی:
سلام - با تشکر از توصیه مشفقانه اتان ،شخصا تمام تلاش خود را صرف تحقق همان سفارش برحق شما کرده ام و حتی ذکر خاطرات نیز با همین هدف صورت می گیرد و اگر دقت نمائید خاطرات منعکس شده هم در درون خود متضمن همان افکار مورد نظر شماست که پیش از این لباس عمل بر تن کرده است، قهرا بیان واقعیات و توصیف آنچه پیش از این در زندگی نگارنده رخ داده است ممکن است که بطور غیر قابل اجتنابی به تبلیغ او و چه بسا ضد تبلیغ علیه او هم منتهی شود ،شاید به همین سبب گفته اند که افکار هر فرد معرف شخصیت اوست. با این وصف قبول می کنید که آشنائی مخاطبین با رفتار و گفتار و اندیشه یک فرد امکان ارتباط عاطفی تر و یا حتی فاصله گرفتن از او را میسّر می سازد و من این آشنائی را حق کاربران و مخاطبین خود می دانم.بهرروی هرگاه احساس کردید که انتشار مقاله و یادداشتی از مرز اعتدال خارج و بیشتر به سمتی که شما به آن اشاره کرده اید منحرف می شود ،خوشحال خواهم شد اگر مرا از انتقادات مشفقانه خود همچنان بهره مند سازید.موفق باشید.

ارسال کننده سعیده, در تاریخ 15 شهريور 1387 ساعت 22:16

*جناب آقاي اعلمي ما از ياران با وفاي شما در دوران نمايندگي هستيم ... سخن گفتن چه سخت است ما آرزوي موفقيت و دو باره ديدن شما در صحنه سياست هستيم مثل شما كم است شايد هم نيست... (امام جمعه تبریز) در پيري (فیلش)هواي هندوستان كرده است ،او شنبه هر هفته از ساعت 6 الي 9 صبح چطور اجازه مي دهد از ... استخر پتروشيمي تبريز جنب باغلار باغي اسفاده كند و از اين موقعيت آقاي ا- غ مدير ...ااستفاده كرده ... خود بزند و مديران پتروشيمي را به زحمت بياندازد در پروژه هتل آنجا براي اينكه ساختمان خودش را درست كند بالاي ... ريال هزينه نقشه و ... كرده و پول بيت المال در هوا و بدون مجوز قبلي مانده است ...دوستدارت ع
اعلمی: یکی از بزرگان فرموده است بدون اینکه استخر پتروشیمی را "قرق" کنید ،همچون مردم عادی و در میان آنها شنا کنید تا جوان بمانید و البته اگر نمی توانید شرایطی را فراهم کنید که دیگران نیز بتوانند برای جوان ماندن از استخر ها استفاده کرده و شنا نمایند حداقل اجازه نفس کشیدن آزاد به را به آنها بدهید!!

ارسال کننده ع, در تاریخ 15 شهريور 1387 ساعت 20:05

*با سلام و عرض ادب
آقای اعلمی من یکی از جوانان گرمی می باشم و از نوشتن خاطرات شما و مطالعه آن بسیار خوشحال شدم و چیزهای زیادی در مورد گذشته شهرم فرا گرفتم .
کاش می دانستید الان چه باند بازی در گرمی رواج یافته و امثال ف...ا( معاون ...) و خواهرزاده اش (و...ا... )... گرمی چه بلاهایی سر گرمی آورده اند . اگر از سوابق این دو نفر برایم بنویسید متشکر خواهم شد .(فقط برای اطلاع خودم )
با اجازه مطالب را در وبلاگ خودم قرار دادم[/color]
اعلمی: سلام- خاطراتم تنها محدود به مدت زمانی است که در فاصله سال های 1367 -1368 مسئولیت فرمانداری شهرستان مغان را عهده دار بوده ام !موفق باشید.

ارسال کننده آیدین, آدرس سایت اینجا در تاریخ 15 شهريور 1387 ساعت 14:17

*باسلام و آرزوی قبولی طاعات و عباداتتون،
عده ای دلالی دین می کنند
کام خود زین شهد شیرین می کنند
متاسفانه از این دسته روحانیون در جامعه کم نیستند.
التماس دعا

ارسال کننده حامد, آدرس سایت اینجا در تاریخ 15 شهريور 1387 ساعت 13:51

*سلام آقای اعلمی
شما به دادگاه ویژه روحانیت در بار امام جمعه تبریز شکایت کرده بودید؛نتیجه چه شد؟اصلا آیا دادگاه برگزار شد یا نه؟

اعلمی: شکایت راعمدا سرگشاده تسلیم دادگاه کردم تا به این بهانه وجدان عمومی را به داوری بطلبم زیرا وجدان عمومی بهترین محکمه است. از اینرو اصرار بر پیگیری این شکایت ممکن است که به منزله اهمیت قائل شدن برای این فرد و جنجال آفرینی هایش تلقی شود و من هرگز نمی خواهم که چنین تصور غلطی در اذهان شکل گیرد.

ارسال کننده فریادعدالت, آدرس سایت اینجا در تاریخ 15 شهريور 1387 ساعت 13:23

*سلام آقای دکتر اعلمی:
در یک هفته نامه محلی یک مطلب جالب دیدم که برای اطلاع دوستان عرض می کنم:
مسئولینی که مورد انتقاد قرار می گیرند سه نوع هستند:
1-نمی دانند 2- نمی توانند 3-نمی خواهند
گروه اول را که'نمی دانند'را'آگاه'کنید/گروه دوم را که'نمی توانند'را 'کمک'کنید//گروه سوم را که 'نمی خواهند'را'رسوا'کنید.

ارسال کننده فریاد عدالت, آدرس سایت اینجا در تاریخ 15 شهريور 1387 ساعت 12:13

*با سلام مجدد
ابتدا به عرض میرسانم دلیل اینکه در چند یادداشت مختلف نظرو یا سوالاتم را برای جنابعالی فرستادم اینست که مدت چند سالی که از طریق رسانه ای شمارا شناخته ام انسانی تقریبا منصفید یعنی اگر بجای شما بسیاری از رجل دیگر بودند حتی زحمت خواندن مقاله هایشان را به خودم نمیدادم/
و اما در پاسخ سوال شما از من:
1 - اینکه اعضای یک خانواده اختلاف نظر دارن کاملا طبیعی است اما وقتی پدری میبیند که فرزندی بزرگ کرده که دزد یا مبتذل و یا ..... شده باید به روشهای تربیتی خود شک کند
2-ممکن است پدر مدعی شود که شرایط اجتماعی فرزند اورا به بیراهه کشانده در صورتی که حاکمان هستند که شرایط اجتماعی را میسازند پس نمیتوانند ابتذال در ان را به گردن دیگران بیندازند
3- و از همه مهمتر اینکه وقتی فرزندی اشتباهی کند قاعده بر اینست که پدر اورا از طرق مختلف اصلاح کند اما اگر این پدر شرایطی را فراهم آورد (مثلا هرکس با فرزندم دشمنی کند زبانش را میبرم) که هیچکس نتواند حتی از کارهای خلاف فرزندش انتقاد کند و ضمنا بر آن سرپوش گذارد ایا توقع نمیرود که آن فرزند بدتر شود و حتی فرزندان دیگر نیز جسور شده و راه برادر را پیشه کنند؟؟؟؟
جناب اعلمی حرف بسیار است و ....

ارسال کننده معلم مدرسه, در تاریخ 15 شهريور 1387 ساعت 11:50

*سلام آقاي اعلمي !
شما در زمان نوجواني فرماندارشهرمان بوده ايد كه بخاطر سن كم ترا درك نكرديم و دردوران جواني نماينده تمام ( بوتو ) آذربايجان بوده و هستيد چرا كه ما شما را درك كرده ايم ' مشك آنست كه خود ببويد نه آنكه عطار بگويد' نماينده بايد مورد قبول و قلب تپنده مردم باشد نه قلب مصنوعي كه حاكميت تعيين كند . پس...
يك سوال : آيا درست است كه در زمان نمايندگي موسوي ،(نماينده گئرمي در مجلس كه شما به اوعلاقمنديد!؟ و بهتر است كه بدانيد او نيز به خوردن نصف گوساله مردم در يك وعده غذايي علاقمندند ! ) او از فلسطين دفاع ميكرده كه شما به او گفتيد كه آقاي موسوي آن گئرمي كه من فرماندار آن بوده ام از فلسطين بد تر است
چرا ؟؟؟!!! گئرمي را گذاشته و به فكر فلسطين هستي ؟
اعلمی: سلام - شناخت ما نسبت به دیگران نسبی است و بر اساس معیارهای خود آنها را مورد ارزیابی و داوری قرار می دهیم .هیچکس را نمی توان مطلق کرد. گاهی روابط عاطفی و دوستی و دشمنی ها هم بر اساس همین معیارها تنظیم می شود.لذا مادامیکه دلیلی مبنی بر زوال معیارهای مذکور در دست نیست ،روابط عاطفی و دوست داشتن ها نیز ممکن است براساس همان شناخت اولیه استوار بماند.
خوردن نصف گوساله در یک وعده گرچه بصورت اغراق آمیزی عنوان شده است اما حتی در صورت صحت نیز تا زمانی که ناشی از حرامخوری و مال دیگران خوردن نباشد نمی تواند به این روابط چندان خللی وارد سازد و آنرا باید به حساب اشتهای خوب و هوای عالی مغان گذاشت!
مقایسه مشکلات مردم گرمی با مردم فلسطین و تذکر پیرامون در اولویت بودن حمایت یک نماینده از موکلین خودش هم شاید درست باشد اما ایندو هم قابل جمع است ، یعنی با توجه به اصل اجتناب ناپذیر چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است ،ابتدا لازم است در مقام دفاع از مردم خود بر آئیم و مشکلات آنان را مرتفع سازیم و در طول یا موازات آن دغدغه سایر مردم مظلوم را هم در سر بپرورانیم.موفق باشید.

ارسال کننده گئرميلي, آدرس سایت اینجا در تاریخ 15 شهريور 1387 ساعت 00:45

*سلام
مشک آنست که ببوید نه آنکه عطار بگوید
کم نیاری یه خورده از خودت تعریف کن شانس آوردیم وزیر نبودی !

اعلمی:رضا جان! بخاطر این شانسی که نصیبت شده خدا را شکر کن زیرا شکر نعمت نعمتت افزون کند . خداوند سایه احمدی نژاد و وزرای مقتدر او و بویژه وزیر کشورش را بر سر شما مستدام بدارد و امیدوارم که همیشه با آنان هم محشور شوید.

ارسال کننده رضا, در تاریخ 14 شهريور 1387 ساعت 23:19

*... و عواملش در تبریز و ملکان شایع کرده اند که او قاضی دادگاه را زده است و به همین خاطر برایش پرونده سازی کرده اند ،گرچه یقین دارم که این شایعه دروغ محض است و چنانچه این واقعه اتفاق افتاده بود مطمئنا دادگاه مذکور او را رها نمی کرد .خواهشمندم شما نیز نظر خود را در این خصوص بیان بفرمائید.
اعلمی: تا آنجا که من اطلاع دارم نامبرده خودش هرگز بطور رسمی چنین ادعائی نکرده است ،اما شایعه مذکور را من هم شنیده ام و همانطور که خودتان هم اشاره کرده اید ضرب و شتم قاضی دادگاه، تنها یک شایعه خود ساخته است و به هیچوجه صحت ندارد و اگر چنین اتفاقی می افتاد یقینا قاضی و دستگاه قضائی او را رها نمی کرد.ضمنا دوست عزیز وقتی بعضی چیزها در کشور ما براحتی ماست مالی می شود و نهادهای ناظر کوتاه می آیند و خیلی از اشخاص هم در چنین مواردی سیاست شتر دیدی ندیدی را پیشه خود می سازند تا کی از من انتظار دارید که با پاسخ دادن به این سوالات دشوار ،تاوان عدم انجام وظایف دیگران را بپردازم و بر تعداد مخالفین و دشمنان خود بیفزایم!؟ موفق باشید.

ارسال کننده حامد, در تاریخ 14 شهريور 1387 ساعت 22:37

*جناب آقای اعلمی
شما جز معدود سیاستمدارهایی هستید که احترام خاصی برایشان قایلم. شما با اندیشه های بازو عملگرایی خاصی در مواجهه با مسایل تصمیم روشن و قاطع میگیرید که با ارزش هست. و این خصوصیت آدمهای بزرگ است که جاذبه و دافعه قوی دارند

اعلمی: سپاسگزارم

ارسال کننده علی گرجی, در تاریخ 14 شهريور 1387 ساعت 21:34

*با سلام
به نظر شما چرا با اینکه افرادی که در پاراگراف 8 از آنها یاد کردید در راس امور بودند اما باز افرادی در رده های میانی آنچنان که توصیف کردید و در جاهای دیگر هم به عیان دیده میشدند میتوانستند به راحتی به یکه تازی بپردازند؟...؟

اعلمی: با وجود اینکه سوال شما کم و بیش قابل تامل است و بدون آنکه در مقام توجیه برآیم اما از شما سوال می کنم که آیا حتی از پدر یک خانواده کوچک چند نفره هم می توان انتظار داشت تا نسبت به عملکرد همه اعضای خانواده اش نظارت و کنترل مطلق را داشته باشد تا چه رسد به یک کشور با وسعت ایران؟

ارسال کننده معلم مدرسه, در تاریخ 14 شهريور 1387 ساعت 19:41

*خاطره جالبي بود.
اعلمی: متشکرم

ارسال کننده مهدي بوترابي, آدرس سایت اینجا در تاریخ 14 شهريور 1387 ساعت 12:39

*آقای اعلمی سلام
من از بیگانگان هرگز ننالم که بامن هرچه کرد آن آشنا کرد.
امروز در یکی از نشریات محلی بنام ...این تیتر بیش از هر چیز دیگر به چشم می خورد: 'حاج ... با سلام و صلوات آمد'!.
در ذیل این خبر آمده است:
'مردم ... در یک حرکت خودجوش از ... نماینده خود استقبال کردند.
گفته می شود به دلیل ازدحام بیش از حد مردم در استقبال از وی وضع حمل و نقل بویژه مبادی ورودی شهر برای ساعاتی به هم ریخت و آمد و شدها متوقف گشت. بش از دو هزار دستگاه خودرو همراه با شمار زیادی موتور سوار در جاده ورودی ... از ... استقبال کردند. این اولین ورود ... به ... بعد از تصویب اعتبار نامه وی از سوی نمایندگان مجلس در ماه گذشته است... گزارش ها حاکی است که مردم محلی در استقبال از ... دهها راس گوسفند و گاو قربانی کردند!!...، ... از هوشمندی همکاران خود در مجلس به ویژه از دفاع ...نماینده مردم تبریز تشکر کرد!!'
آقای اعلمی شما را به همه مقدسات قسم می دهم که پرونده این فرد را و واقعیت هائی که من و شما از آن باخبریم در وب سایت خود قرار دهید.اگر خبر استقبال از ...صحت داشته باشد و طبق معمول خبرنگاری را در منطقه اجیر نکرده باشند ما می دانیم که این گروه چگونه و از چه طریقی و با چه استدلال هائی ساماندهی می شوند.نقش "بر.." رانت خوار و برج ساز مشهور و شریک ... در این خصوص بر کسی پوشیده نیست.ترا بخدا در خصوص صحت و سقم خبر استقبال هم تحقیق کنید .اگر شما هم محتویات پرونده این فرد را افشاء نکنید در نزد خداوند و مردم مسئولید.
آخر ما دردمان را با چه کسی در میان بگذاریم ،اعلمی با آن عظمت و خدمات شایان بی صلاحیت است و غریب واقع می شود و ... با آن پرونده روشن که حتی خود جرئت دفاع از خود را نداشت به پایش گاو و گوسفند قربانی می شود!! آخر یکی نیست که بگوید اگر به او اتهام زده بودند چرا علیرغم این اتهام سنگین وی از قاضی پرونده و نمایندگانی که علیه او سخن گفتند شکایت نمی کند!؟ اگر این اتهامات دروغ است چرا او در صحن علنی از خود دفاع نکرد!؟ اگر اتهامات دروغ است چرا دو کمیته تحقیق که اعضای آن همگی مانند خود او وابسته به طیف اصولگرا هستند باتفاق اعتبار نامه او را رد کردند!!؟؟

اعلمی: در این رابطه مدارک و اطلاعاتی بدستم رسیده است اما در حال حاضر بدلایل مختلف از افشاء و انتشار آنها معذورم تا ببینیم که در آینده چه اتفاقاتی روی خواهد داد. فعلا صبر پیشه کنید و به خدا پناه ببرید!

ارسال کننده صادق, در تاریخ 14 شهريور 1387 ساعت 12:14

 1 
صفحه 1 از 1 ( 28 یادداشت )
من فقط مسئول پاسخ‌های خودم هستم، مسئولیت سایر نوشته‌ها بر عهده نویسندگان آنهاست و درج آنها به معنی تائید نظرات آنها نیست.

ارسال یادداشت: ارتشبد زاهدی را به ...

یادداشت خود را در زیر بنویسید:

(اجباری)

(اختیاری)

پست الکترونیک شما فقط توسط مدیر قابل مشاهده است و سایر کاربران قادر به دیدن آن نیستند.

(اختیاری)




<قبل   بعد>

اسلاید تصاویر


اسلاید تصاویر