server monitoring
 
ملاحظاتی پیرامون بهائیت و حقوق شهروندی چاپ
۲۷ شهريور ۱۳۸۷
         ملاحظاتی پیرامون بهائیت و حقوق شهروندی


خانم یا آقای "دانشجو" نوشته اند:

آقای اعلمی عزیز جریان دوم خرداد هم بدون تریبون متولد شد. شما بهتر از من میدانید که جریان انتخابات زمانیست که مردم ناراضی این سرزمین به شدت سیاسی میشوند و هرکس با شعارهای مبتنی بر خواسته های مردم خیلی راحت میتواند آنها را بسوی خود جلب کند ،مضاف بر اینکه نباید از جریان قوی دانشجویی غافل شد. جمعیت دانشجویی ایران با بیش از 2 میلیون دانشجو و تشکلهای استخواندار در صورت اقناع شدن درباره مفید بودن شخص یا حرکتی قطعا با ریشه در خانواده ها و شهرها خواست خود را به حکومت تحمیل خواهد کرد. درباره گروهی که عرض کردم مشخصا منظورم بچه های تحکیم و ادوار تحکیم بود که به حامیان عبدالله نوری مشهورند. قطعا نقدهای زیادی بر این جریان و خصوصا شخص آقای نوری وارد است و من امیدوارم که شما هم وارد عرصه نقد و یا حمایت از این جریان شوید.

1) درباره ادامه بحث با دوستان هم آقای مولازاده عزیز منظورم از توهم احمدی نژادی همه را موافق خویشتن دانستن بود که مشخصا اشاره ام به جمله شما مبنی بر 'تمام دانشمندان اسلامي و غير اسلامي بر جهان شمول بودن اين دين گواهي ميدهند' بود.دوست عزیز من هیچ تعهدی نسبت به مناسبات سیاسی ندارم چرا که خود را عضو کوچکی از جامعه مدافعان حقوق بشر ایران میدانم. زمانیکه کشور من رکورد دار اعدامها در دنیاست من هیچ احترامی برای مسئولینش (افراد مربوطه) قائل نیستم و خوشحالم که آن صدایی که در دنیا احمدی نژاد را به نقد و چالش میکشد پژواک صدای دانشجویان ما در دانشگاهها و زندانهاست! درباره مظلومیت اسلام تشیع و افیون بودن بهاییت همین بس که امسال بیش از 500 دانشجوی بهایی در همین مملکت از تحصیل محروم شدند. اموالشون ضبط میشه و ...! من فکر میکنم اگر ادیان را جدا کنیم اینجا ما ... (افراد) ظالم و بهاییان مظلومند. کسی که همه زندگیش را بخاطر افکارش از دست میده ظالم نیست چراکه اصولا ابزاری برای ظلم نداره و مسلما شما که چند خط نقد ساده به دین را نشانه مظلومیت دین میدانید در زمره مظلومین قرار نمیگیرید چراکه به لطف لایحه مجازات اسلامی بناست هرکه از دین مظلوم اسلام برگردد به جرم ارتداد اعدام شود! دوست عزیز هر دینی توسط پیامبری اعلام شده و نه خود خدا. پیامبر بهاییان هم چنین ادعایی کرده. اگر قبول داریم که اصول دین تحقیقی است و اصل نبوت جزئی از اصول دین ماست پس باید بپذیریم که هرکس حق دارد بر اساس تحقیق خود بر صدق یا کذب بودن پیامبری اعتقاد بیابد وگرنه تحقیقی که از اول نتیجه آخرش تحمیلی باشد عملیست زائد. بازم میگم که من بهایی نیستم. سر کلاس هم وقتی اساتید متعصب دینی پیامبران و ادیان دیگر را به سخره می گرفتند و دانشجویان غیر مسلمان بخاطر ترس از تبلیغ دینی غیر از دین مظلوم اسلام تشیع و نمره و اخراج سکوت می کردند با همین اصل ساده که 'خوشتون میاد کسی به دین خودتون اینجوری بگه' به پشتیبانی از اونا برمیخواستم. اما چند نکته دیگه :  آقا یا خانم صمدی عزیز تعصب چیز بدیست چه دینی و چه قومی چه نژادی و ... به قول قدیمیها تعصب چشم آدم را کور میکنه

 2) اولدوز گرامی که فرموده بودید 'آقاي دانشجو؛دست از لجاجت بردار،تاريخ مصرف اين افكار گذشته است' تو این مملکت خیلی وقته که واسه افکار دیگران تاریخ انقضا تعیین میکنند ولی آیا این جمله را خطاب به خود میپذیرید؟

3) و دست آخر جناب صادقی نیا: دوست گرامی پلیس قصد داره سر بچه های مردم را تو خیابون بتراشه فرقه شیطان پرست کشف میکنه. یادمه گفته بودند زنانی که موقع دستگیر شدن جیغ و داد و مقاومت میکنند تو جیبشون مواد مخدر دارند. یادم نمیره روزی که پلیس ریخت تو پارک و دختر بچه ای پرید بغل مامانش که مامان عراقیها حمله کردند و پلیس جلوی چشم وحشت زده مردم پسری را بخاطر ظاهرش زیر مشت و لگد گرفت و برد. هیچ به شباهت لباس پلیس ایران (جامه سبز و کلاه کج) به سربازان عراقی زمان جنگ دقت کردید؟ اینجاست که خون شهیدان ما پایمال میشه و زن و بچه های همون شهیدان تو خیابون طعم چکمه های کسانی زا میچشند که لباس عراقی برتن دارند و ملت را بخاطر ساده ترین حقش (پوشش) تحقیر و ضرب و شتم میکنند و دست آخر ادعای پاسداری از خون شهیدان را دارند. سوال من از همرزمهای شهدا اینه که چرا به کتک خوردن خانواده همسنگر شهیدشون هیچ واکنشی نشون نمیدند که ما همه یک خانواده ایم با یک سرنوشت ... آقای اعلمی ممنون میشم اگه نظرتون را درباره ادامه مباحث مذهبی بیان کنید.(دانشجو)


دوست عزیزم آقای "دانشجو" در ادامه مباحثات قبلی ضمن بیان دیدگاه سیاسی خود مبنی بر شکل گیری یک جریان سیاسی مستقل آنهم بدون برخورداری از تریبون های لازم ،نظرم را در باره مباحث مذهبی و گفتمانی که میان وی و آقای مولازاده شکل گرفته است،جویا شده اند:

اول) جریان دوم خرداد بکمک تریبون هائی نظیر روزنامه سلام و با پشتوانه ای به وسعت همه نیروهای موسوم به چپ و امکاناتی که در اختیار آنها بود و البته با همت و تلاش گسترده دانشجویان به عنوان تریبون های موثر و پویا و تحریک عقده های انباشته شده طیف وسیعی از ملت ناراضی نسبت به وضع موجود و امیدوار ساختن آنان به آینده ای روشن و مطلوب شکل گرفت و به هیچوجه با شرایط کنونی و سرخوردگی ناشی از شکست جریان اصلاح طلبانه مردم قابل قیاس نیست و قهرا در شرایطی که حتی رسانه ها و تریبون های محدود دانشجوئی هم لطفشان معطوف به عدم انتشار افکار افراد مستقل و غیر وابسته ای است که همچنان بر آرمان های مردم در انقلاب و دوم خرداد پای می فشارند و کم و بیش از باندهای قدرت و رسانه های آنان خط می گیرند ،فعلا معتقدم که تلاش برای جریان سازی ،بدون برخورداری از تریبون و پشتوانه نیروی انسانی ،حکم آب در هاون کوفتن را دارد. نقدجریان مورد اشاره شما و شخص مورد حمایت این جریان را هم به فرصت دیگری موکول می کنم.

دوم) شخصا بهائیت را یک فرقه سیاسی ،تشکیلاتی و پنهان کار می شناسم (فارغ از پیروان ساده و عادی آن) و به دهها دلیل معتقدم که بهائیت یک دین الهی و آسمانی نیست و از نگاه ما مسلمانان و به اعتبار آیاتی نظیر: "ما کان محمّد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیّین" ،"الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا" و "و من یبتغ غیر الاسلام دینا ، فلن یقبل منه و هو فی الاخره من الخاسرین" ، بر این باورم که پس از پیامبر اکرم(ص) پیامبری نیامده و نخواهد آمد.

 از اینرو اعتقاد راسخ دارم ، بهائیت که توشه و همه داشته های مبنائی بانیانش در سه کتاب "اقدس" ، "بیان" و "ایقان" گردآوری و عرضه شده (سه کتابی که می تواند مبنا و معرّف اصلی و قابل استناد افکار و اعتقادات این فرقه باشد) ، نوعا با تحریف ، شبیه سازی و اقتباس از آیات قران و روایات اسلامی تورات و انجیل و آمیزش آن با جعلیات و تراوشات ذهنی رهبران فرقه بهائیت ،"سیدعلی محمد شیرازی ملقب به باب"* که در کتابش خود را " الورقاء في هذاالسجن البعيد" یا "کبوتر زندانی" نیز معرفی کرده است! ،"میرزا حسینعلی نوری یا بهاء الله" و "عبدالبهاء" یا "عباس افندی" فرزند "بهاء الله" تدوین ، تکمیل و ترویج شده است،حاوی نکات ممتاز ،جذاب و در خور توجهی نیست که قادر به جلب توجه و جذب ناآگاهترین جوانان ما نسبت به دین شود و اگر هم در مواردی باعث انحراف بعضی از جوانانی می شود که مسلمان شناسنامه ای هستند ،این پدیده را باید ناشی از حمایت های مالی و معنوی ، مظلوم نمائی بهائیان بواسطه پاره ای از تنگناهای ایجاد شده علیه آنان و تحریک حس کنجکاوی مخاطبین ، عملکرد برخی از مسئولان (موثر در فرهنگ و باورهای دینی جامعه) و همچنین ضعف و ناتوانی دستگاههای عریض و طویل موجود درجمهوری اسلامی نظیر صدا و سیما ،وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ،حوزه های متعدد علمیه ،سازمان تبلیغات اسلامی و دهها نهاد کوچک و بزرگ تبلیغاتی دانست که سالانه صدها میلیارد تومان بابت تبلیغ و ترویج اسلام دریافت می کنند!

با این وصف اعتقادات و عشق من به یک دین که امری شخصی است و مخالفت و حتی نفرتم نسبت به یک فرقه و یا مذهب و اعتقادات دیگران که آنهم یک امر شخصی است ،نمی تواند دلیل و مجوزی بر نادیده گرفتن حقوق شهروندی و حقوق انسانی پیروان فرق و مذاهبی شود که در وطن خود به عنوان یک انسان و یک ایرانی پایبند به تکالیف شهروندی ،حق حیات داشته و باید از حقوق انسانی  و حقوق شهروندی و آزادی های ناشی از آن بهره مند شوند و به همین دلیل است که دین و مذهب ما با اعتماد به نفس خارق العاده خود ضمن توصیه بر"فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه" و با تاکید بر"لکم دینکم ولی دین" ،جهانیان را مخاطب قرار داده و با صدای رسا به آنها اعلام می نماید که "الاسلام یعلوا و لا یعلی علیه". پرواضح است که با زندانی کردن سایر اندیشه ها و مانع شدن از عرضه تفکرات و باورها و اعتقادات دیگران ،"شنیدن قول و تبعیت احسن" و" یعلوا و لا یعلی علیه" موضوعیت و جلوه خود را از دست خواهد داد و چنانچه تعبد ما نسبت به دین بصورت شناسنامه ای و در یک فضای  بدون تحقیق و شناخت باشد، چه بسا مصداق "اسب عصّاری" در کلام حضرت علی(ع) شویم که فرمود: "المتعبد بغیر العلم کحمارالطّاحونه یدور و لا بیرح من مکانه"! 

سوم) گرچه دلیلی مبنی بر تائید نظر شما مبنی بر ضبط اموال بهائیان و اینکه " امسال بیش از 500 دانشجوی بهایی در همین مملکت از تحصیل محروم شدند" و برخی از اتهامات دیگر در اختیار ندارم ،اما همچنانکه در شورای نگهبان و در حضور دو تن از اعضای این شورا (آیت الله کعبی و عزیزی)  و کارشناس مربوطه! هم اعلام کردم ،معتقدم که درصورت پایبندی بهائیان و یا هر فرقه دیگری به تکالیف شهروندی ، آنها نیز مجاز به استفاده از حقوق شهروندی و حقوق اجتماعی بوده و بموجب بند 3 اصل سوم قانون اساسی دولت‏ جمهور اسلامي‏ ايران‏ موظف‏ است‏ براي‏ نيل‏ به‏ اهداف‏ مذكور در اصل‏ دوم‏، همه‏ امكانات‏ خود را براي‏ آموزش‏ و پرورش‏ و تربيت‏ بدني‏ رايگان‏ براي‏ "همه‏ در تمام‏ سطوح"‏، و تسهيل‏ و تعميم‏ آموزش‏ عالي‏ بکار برد و اصل 30 همین قانون نیز تصریح دارد بر اینکه دولت‏ موظف‏ است‏ وسايل‏ آموزش‏ و پرورش‏ رايگان‏ را براي‏ "همه‏ ملت‏" تا پايان‏ دوره‏ متوسطه‏ فراهم‏ سازد و وسايل‏ تحصيلات‏ عالي‏ را تا سر حد خودكفايي‏ كشور به‏ طور رايگان‏ گسترش‏ دهد . اصل بیستم نیز تاکید می کند که " همه‏ افراد ملت‏ اعم‏ از زن‏ و مرد يكسان‏ در حمايت‏ قانون‏ قرار دارند و از همه‏ حقوق‏ انساني‏، سياسي‏، اقتصادي‏، اجتماعي‏ و فرهنگي‏ با رعايت‏ موازين‏ اسلام‏ برخوردارند." بر این اساس با توجه به اینکه در هر سه اصل یاد شده واژه "همه" ،در اصل بیستم جمله "همه افراد ملت" و در اصل سی ام عبارت "همه ملت" بکار رفته و بیانگر عمومیت و اطلاق اصول مذکور است،لاجرم مستند به سه اصل اشاره شده ، محروم کردن هر یک از آحاد ملت از تحصیل در دانشگاه ها فاقد وجاهت قانونی است و  حتی بموجب ماده 570 قانون مجازات اسلامی می توان مرتکب و آمرین محروم کردن افراد موصوف از ادامه تحصیل در دانشگاه ها را تحت پیگرد قانونی قرار داد.

زیر نویس:

*به فرمان امیرکبیر در تبریز ، تیرباران شد


یادداشت

*سلام اولا آقاي اعلمي لطف كنيد در صورت امكان جواب دوستان را بطور خلاصه بيان كنيد كه خواندن آن براي ما خيلي وقت گير نباشد ضمنا بهائيان آئين خود را بدون مسائل سياسي مي دانند در صورتيكه بايد گفت اتفاقا چون اينگونه هست يك دين سياسي محسوب مي شوند. به مطلب زير توجه كنيد:
چرا ما می گوییم بهائیت یک حزب سیاسی است نه یک دین الهی؟
با دو شعار بهائيان يعني 'عدم دخالت در سياست و اطاعت از حكومت'، هر فردي كه بهائي شود از ميدان مبارزات آزاديخوانه خارج گرديده و به صف طرفداران ديكتاتوري حاكم مي پيوندد.
بطور مثال: نشريه اخبار امري در تيرماه 1357 عكس روي جلد خويش را با ذوق زدگي به ديدار نمايندگان جامعه بهائي امريكاي جنوبي با 'پينوشه' ديكتاتور شيلي اختصاص داد و در صفحه دوم نوشت: چندي قبل نمايندگان جامعه بهائي با حضرت رئيس جمهور آن كشور جناب پينوشه ملاقات كردند و حضرت پينوشه نمايندگان جامعه بهائي را با گرمي و خوشرويي پذيرفتند و درباره اهداف و مقاصد و خدمات بشر دوستانه جامعه بهائي صحبت كرده و آنها را ستودند و موفقيت جامعه بهائي را آرزو كردند و ... شماره 6 ص 1 و2
سخنان ديكتاتور كشور لسوتو (در مركز آفريقا) بنام بي هنگ سيت سو در ملاقات جمعي از بهائيان:
وقتي كه به پادشاه در مورد اصل وفاداري به حكومت مطالبي گفته شد، پادشاه در جواب گفت: اگر تمام جهان بهائي شوند، براي زمامداران و پادشاهان، حكومت بسيار آسان خواهد شد. [ اخبار امري سال 1351 ش5 ص152

در صورتی که اولین اقدام انبیا’ الهی بعد از تبلیغ برپایی قسط و عدل است
حال شما بگویید بعد از 160 سال ظهور باب و نبوت بهاء چه عدلی در کجای دنیا بوحود آمده یا حتی یک وجب از سرزمین مظلومان بوسیله تعالیم بهاء آزاد شده است؟
پس با توجه به مطالب فوق قبول کنید که بهائیت را در مقابل اسلام خوداستعمارگران بوجود آورده و آنرا حتی نشر هم می دهند.
اعلمی: با توجه به اینکه از نوشتن این پست زمان زیادی سپری شده است و بازدید کنندگان روز های نخست نگارش را هم ندارد ،انگیزه ای برای ادامه این بجث ندارم لیکن به احترام این کاربر محترم نظر ایشان منعکس می شود و چنانچه از جامعه بهائیت کسی مایل به پاسخ باشد ،مشروط بر اینکه به موضوع مرتبط باشد منعکس خواهد شد.

ارسال کننده مهران ايزدي, در تاریخ 03 دي 1387 ساعت 16:50

(آخرین یادداشت مورخ 21/7/87)صمیمی:*جناب اعلمی
با اینکه انتظار چندانی از انتشار کامل پاسخها از سوی شما نداشتم ...

آدمین: کامنت و پاسخ خود را در ذیل مقاله "احتجاج با مروّجان بهائیت در پرتو آزادی عقیده و آزادی بیان"که پیش از این 10 یادداشت خود را به آنجا ارسال کرده اید ،ملاحظه نمائید

ارسال کننده صمیمی, در تاریخ 22 مهر 1387 ساعت 01:51

salam man az canada hastam az sayte shoma avalin bar hast mibinam kheyli khosham omad vali chera nemitavanam farsi benevisam lotfan komak konid bazan sayte mogeye tipe yek safeye kocheck baraye tipe mataleb in persian darand vali alan fagad mitavanam english tipe konam baraye man rahate vali baraye bagiye khandane farsi be sorate tipe englisi moshgel ast.. please help me with this situation I realy loved ur site .. good luck
اعلمی: سلام، امیدوارم در آینده نزدیک این نقیصه برطرف شود.

ارسال کننده arash, در تاریخ 21 مهر 1387 ساعت 13:07

*سرور گرامی جناب اعلمی
از اینکه پاسخ بنده کمی تند بوده است صمیمانه پوزش میطلبم.‏
در ضمن بنده نوشتم: 'بر مطلبی هم که از ‏مرحوم کسروی نقل فرموده‎اید نامی جز ‏خیال‎بافی نمی‎توان نهاد'. روشن است که بنده منکر وجود چنین نوشته‎ای از آقای کسروی ‏نشده‎ام بلکه گفته‎ام که آنچه او بیان داشته از خیالات او است و مستند نیست. یعنی ‏چون او با دیدی منفی به دیانت بهائی می‎نگریست فقط با مشاهده عکس مراسم ‏اعطاء جریان اعطای لقب سِر به حضرت عبدالبهاء، مانند دیگر مخالفان، به خیالبافی ‏پرداخت و آن اظهار نظر را نمود...

ارسال کننده خسرو, در تاریخ 21 مهر 1387 ساعت 01:12

یادداشت جدید مورخ 18/7/87*خسرو: آقای اعلمی عزیز از درج نظرات بنده در باره اعطای لقب سِر به حضرت عبدالبهاء و پاسخ شما ممنونم. ‏بنظر اینجانب روشی را که شما برای بررسی سر سپردگی رهبران بهائی با حکومت‎های ‏مختلف برگزیده‎اید دارای اشکالی است، و آن خلط مبحث، فقدان سند و دلیل و ‏کثرت بهتان و افتراست. با عرض پوزش باید بگویم راه برگزیدهء شما روش معرکه گیرها ‏است که میخواهند باعث تفریح تماشاگران شوند و از به‎به گفتن آنان لذّت ببرند. امّا ‏بر این روش نمی‎توان پایهء تحقیق را بنا نهاد. ‏ موضوع بررسی ما، بطوریکه صریحاً در یادداشت بنده آمده، محدود به دادن علّت ‏لقب سِر به حضرت عبدالبهاء است و بررسی مطالب دیگر را که پاسخ کافی به همهء ‏آنها دارم به بعد موکول می‎کنیم. ‏ در پاسخ به بنده شما با خلط مبحث روس و انگلیس و اسرائیل را با هم مخلوط کردید ‏و مطالبی را که قبلاً چندین بار در پاسخ به دوستانی مانند نوروز علی و دیگران و از ‏جمله خود بنده فرموده بودید بار دیگر تکرار کردید. در حالی که برای کشف حقیقت ‏باید مطالب را تقسیم کرد و یکی یکی در باره هریک جداگانه تحقیق نمود. همین ‏روش خلط مبحث را شما بنحو چشمگیر‎تری در پایگاه 'احتجاج با مروّجان بهائیّت ‏‏...' با طرح ده ایراد متنوّع دنبال می‏‎کنید و با کمال تعجّب حتّی اظهار نظر بنده و پاسخ ‏خود را نیز در باره موضوعی که جزء آن ده سؤال و جایش در آنجا نیست در آن پایگاه ‏نیز قرار دادید. ‏ به هر حال، در باره مسأله علّت اعطای لقب سِر به حضرت عبدالبهاء بنده در پاسخ ‏شما هیچگونه سندی که نظرتان را در وابستگی آن حضرت به دولت انگلیس تأیید کند ‏نیافتم و لذا نامی جز بهتان بر آن نمی‌گذارم. و خود خوب می‌دانید بر مطلبی هم که از ‏مرحوم کسروی نقل فرموده‎اید نامی جز خیال بافی نمی‎توان نهاد. هرگاه در نوشته شما ‏مطلب مستندی در رابطه با مسأله مورد بحث وجود داشته که از نظر بنده پوشیده مانده ‏لطفاً مرا آگاه فرمائید که باعث تشکّر خواهد بود.‏ باعرض معذرت، خسرو
اعلمی: آقای خسرو!
با توجه به تجارب شما که حاصل فراز و فرودهای ناشی از60 بهاری است که پشت سر نهاده اید(البته آنطور که خود اعلام کرده اید)، پس از این همه حسن نیتی که در انتشار بدون کم و کاست دیدگاههای خود دیده اید ، انتظار نداشتم که شما نیز به جرگه غوغاسالاران پیوسته و توهین را جایگزین منطق کرده ووبا بی انصافی شیوه منطقی و مستدلی که در طول مباحثه با کاربران در پیش گرفته ایم ، به روش معرکه گیرانی تشبیه کنید که در مقام تفریح تماشاگران ودر سودای شنیدن به به دیگران است! حال آنکه اگر در این وادی بودم با توجه به شرایط و مناسباتی که خود به آن واقفید،روشی را در پیش می گرفتم که در آن اساسا گفتگو با امثال شما جایگاهی ندارد تا چه رسد به اینکه وقت برگشت ناپذیر خود را صرف گفتگو با جنابعالی نمایم و یا از آزادی عقیده و آزادی بیان و لزوم احترام به حقوق شهروندی بهائیان سخن رانم!
از طرفی به ضرورت تقسیم مطالب برای کشف حقیقت اشاره کرده اید. اگر دقت کرده باشید دسته بندی و محدود کردن محور بحث با همین هدف صورت گرفته است اما وقتیکه مخاطب از یک نفر تجاوز کرده و شیوه گفتگوی آنان با یکدیگر متفاوت می شود یا باید از انتشار همه نظرات خودداری ورزیده و به برخی از آنان پاسخ نداد و یا اینکه مطابق با شیوه ای که طرف مقابل در پیش گرفته است به گفتگو ادامه داد.
اگر در جائی پاسخم تکرار شده از آنروست که مدعی محدود به یکنفر نیست ،لذا با تکرارنظرات از سوی دیگر کاربران قهرا پاسخ من نیز تکرار خواهد شد تا برخی از کاربرانی که احتمالا یک یا چند کامنت را مطالعه می کنند ، بخاطر انعکاس نظرات یکسویه دچار شبهه نگردند. به انتشار نظرات خود در دو پایگاه معترض شده اید ، چنانچه ادعای شما دارای منطق است نباید از قرار دادن اظهار نظرتان در هردو پایگاه مربوط به بهائیت نگران شوید ،مضافا بر اینکه انتشار نظرات شما در مقاله جدیدتر بخاطر امکان بهره برداری بیشتر کاربران از نقطه نظرات جنابعالی بوده است و شما هم باید از آن استقبال کنید.
مرا متهم کرده اید روشی که در پیش گرفته ام با ' فقدان سند و دلیل و ‏کثرت بهتان و افترا' همراه است! لطفا به یک مورد از ادعاهای بدون سند من اشاره کنید. ضمنا استناد به نوشته کسروی را که مرجع آن هم دقیقا مشخص شده است، خیالبافی خوانده اید! آیا استناد به آدرس روشن(احمد کسروی، بهائیگری، تهران 1323، چاپخانه پیمان، صفحه90) را خیالبافی می دانید!؟
در پایان تاکید می کنم که که تا کنون حتی یک مورد مطلب غیر مستند در یادداشت هایم وجود نداشته است، اگر شما خلاف این را ادعا می کنید، دلیل ارائه دهید.

ارسال کننده خسرو, در تاریخ 20 مهر 1387 ساعت 02:31

یادداشت جدید مورخ 19/7/87*جناب آقای اعلمی
اینهم مقاله‎ای است در باره شما و پایگاهتان.
روز و روزگارتان خوش باد.
خسرو
حقوق بشر،اکبر اعلمی را به اکبر گنجی رساند‎!‎
آنچه که امروزه در فضای فکری کشورمان‎ ‎مبرهن‎ ‎می باشد، حرکت روشنگرانهء ‏روشنفکران جامعه در قبال اتّخاذ شیوه و نوع‎ ‎برخورد با اقلّیّت بهائیان ایران است. ‏حرکتی که به خصوص پس از دستگیری‎ ‎مدیران جامعهء بهائی ایران، به اوج خود رسیده ‏و مسبّب اصلی نگاهی جدید و‎ ‎بدیع به دیانت بهائی نیز بوده است. وجود دیدگاه ‏هایی بدیع و جدید از جانب‎ ‎آیت الله منتظری، احمد زید آبادی، اکبر گنجی و اخیرا ‏اکبر اعلمی، می تواند‎ ‎به معنای نوعی بازنگری در شیوهء برخورد با بهائیان ایران تلقّی ‏گردد‎. ‎برخوردی که در قریب به 30 سال اخیر به شکل ... مکرّر، ...، محرومیت از اشتغال و تحصیلات عالیه،دستگیری های گسترده، توهین به‎ ‎مقدّسات، تهدید های جانی و مالی و... در مورد بهائیان ایرانی اجرا و اعمال‎ ‎می شد‎.‎
امّا‎ ‎با پارادایم شکنی آیت الله منتظری و فتوای محکم ایشان، مبنی بر رعایت ‏حقوق‎ ‎شهروندی بهائیان ایرانی، موج جدیدی در بین جامعهء روشنفکران کشورمان ‏ایجاد‎ ‎شد. موجی که به نوعی خط کش و میزان جهت سنجش میزان انصاف و ‏شجاعت‎ ‎اندیشمندان نیز تبدیل شده بود. بسیار بودند( و هستند) افرادی که علی رغم‎ ‎آنکه می دانستند‎ ‎اِعمال تبعیض بر علیه بهائیان و‎ ‎برقراری تبعیض در نوع نگاه جامعه ‏نسبت به ایشان، عملی غیر انسانی و خلاف‎ ‎حقیقت و انصاف می باشد، امّا به جهت ‏حفظ جایگاه و پایگاه خود، کوچکترین‎ ‎واکنشی نسبت به بزرگترین کنش بی رحمانهء ‏نظام حکومتی بر علیه بهائیان، از‎ ‎خود نشان ندادند‎.‎
امّا‎ ‎معدود و محدود بودند افرادی که در عین مظلومیّت و فشار بی حدّ و حصر بر‎ ‎موقعیت و جایگاه خود، حاضر به ایراد دیدگاه های انسان مدارانه نسبت به‎ ‎اقلّیّت ‏مظلوم بهائی گشتند‎.‎
اکبر‎ ‎گنجی، روشنفکر ایرانی که سالیان سال به دلیل حقیقت گویی هایش، مرد ‏زندان‎های اندیشه کُش شده بود، و طعم شیرین دفاع از حقیقت را در حبس های تلخ‎ ‎متوالی چشیده بود، در مقاله ای تحت عنوان ' از حق بهائی بودن تا بهائی‎ ‎صاحب ‏حق بودن' به دفاع از بهائیان مظلوم ایرانی در برخورداری از حقوق‎ ‎اساسی و پایه‎ای ‏خود به عنون شهروندان کشور ایران پرداخت، که می‎توانید در‏‎ ‎آدرس ذیل آن را مشاهده ‏بفرمائید:(والبته فیلتر شدن این آدرس، نشان دهندهء‎ ‎نوع برخورد حکومت ایران با جریان ‏روشنفکری نیز می باشد‎!‎
http://www.radiozamaneh.com/idea/2008/06/post_320.html
با گذار از مقالات روشنگرانهء جناب اکبر گنجی، که به عقیدهء نگارنده سعی بر آن ‏شده بود تا بدون جبهه گیری و تعصّب و به مثابه برخوردی علمی و منطقی، با مساله ‏تعامل ایجاد شود(و انصافاً که به این هدف نیز واصل گشته بود)، اخیرا جناب اکبر ‏اعلمی، نمایندهء پیشین مجلس که در دروهء جدید به دلیل اتّهام‎های واهی و مضحک ‏ردّ صلاحیّت شده بود، در اقدامی روشنگرانه و در جریان دفاع از حقوق شهروندی ‏بهائیان ایران، به ایراد نظراتی در این باب و در سایت شخصیشان اقدام نموده که می ‏توانید این مقاله را تحت عنوان 'ملاحظاتی پیرامون بهائیت و حقوق شهروندی' در ‏لینک ذیل مطالعه بفرمائید:‏
http://www.akbaralami.com/content/view/147/71‎‏/‏
این مقاله و پاسخهایی که از سوی برخی از افراد مشتاق بهائی ( ونه سخنگوی ‏رسمی جامعهء بهائی) به آن داده شد، جملگی سبب شدند تا جناب اکبر اعلمی در ‏مقاله‎ای جدید تحت عنوان 'احتجاج با مروّجان بهائیت در پرتو آزادی عقیده و آزادی ‏بیان' که می توانید آن را در لینک زیر مشاهده بفرمائید، به بررسی دیدگاه های خود ‏پیرامون دیانت بهائی بپردازند:‏
http://www.akbaralami.com/content/view/149/71‎‏/‏
بر مبنای موارد فوق می توان به 2مورد عمده در این زمینه اشاره نمود‎:‎
‏1) گرایش‎ ‎روشنفکران جامعه به اجرای تمام و کمال اصول اولیّهء حقوق بشر در ‏کشور،که‎ ‎جناب دکتر اعلمی نیز با شهامتی مثال زدنی، همچون عملکرد شجاعانهء خود ‏در‎ ‎چند سال حضور در صحنه های سیاسی کشور، این بار نیز ضمن دفاع از حقوق‎ ‎شهروندی بهائیان ایرانی، روحیهء حقیقت گرای خود را به بوتهء محک و آزمایش‎ ‎نهادند‎.‎
‏2) به رسمیت شناختن جامعهء بهائیان ایران جهت ظهور و حضور در مناسبات ‏اجتماعی‎ ‎و مدنی کشور، از سوی طبقهء روشنفکر و به خصوص در چند ماه اخیر در ‏حالی به‎ ‎نقطهء اوج خود رسیده است که‎ ‎امروزه روشن اندیشان‎ ‎جامعه به صحت و ‏سلامت آموزه های انسان گرای حقوق بشر را محور درک و فهم‎ ‎بلیغ خود قرار داده ‏اند. بر مبنای چنین تغییرات بنیادین می باشد که روشن‏‎ ‎اندیشی همچون جناب دکتر ‏اعلمی ضمن عدم موافقت با برخی از اصول مندرج در‎ ‎دیانت بهائی، دیدگاه خود را ‏به جهت احقاق حقوق اساسی و شهروندی بهائیان‎ ‎ایران، به صراحت تمام و کمال ‏اعلام داشته و علی رغم فشارهای نا به حق و‎ ‎ناجوانمردانه بر خود ایشان، حاضر به ‏دفاع‎ ‎از حقوق هموطنان بهائی خویش شده اند‎.‎
اینکه‎ ‎جناب دکتر اعلمی ضمن عدم توافق با بعضی از دیدگاه های دیانت بهائی ‏به دفاع‎ ‎از حقوق بهائیان ایرانی اقدام نموده اند، نمونهء بارز القاء جریانات‎ ‎پلورالیستی(تکثّرگرایانه) از سوی روشن اندیشان کشورمان می باشد، که این‎ ‎مساله می ‏تواند نوید‎ ‎تحقّق عصر جدیدی از آزاد‎ ‎اندیشی را علی رغم سرکوب های مداوم و دگر ‏اندیش کشی‎های مکرّر بدهد. عصری‎ ‎که در آن استیلای 'حقوق بشر' موجبات ‏نزدیکی فضای فکری جامعهء روشن اندیشی‎ ‎را فراهم نموده و از این روست که در چنین ‏فضایی می توان شاهد نزدیکی‎ ‎اکبراعلمی در گوشه ای‎ ‎از دنیا نسبت به اکبر گنجی در ‏گوشهء دیگر جهان هستی بود‎.‎
در‎ ‎خاتمهء مقال، علی رغم آنکه خبرگزاری های سود جو و پول محور، منتظر اشاعهء‎ ‎واقعیتهایی دروغی و دروغهایی واقعی در جهت تخریب دکتر اعلمی عزیز و جامعهء‎ ‎بهائیان می باشند، ضمن قدردانی از شهامت و انصاف جناب دکتر اکبر اعلمی، به‎ ‎عنوان یک جوان بهائی ایرانیِ محروم از تحصیل، آروزی تداوم چنین حرکات‎ ‎خالصانه ‏و انسان مداری را تا لحظهء برابری و برادری تمامی مردم ایران،‎ ‎سوای از باورها و ‏اعتقادات قلبی ایشان داشته و دارم‎.‎
شاد باشید

ارسال کننده خسرو, در تاریخ 20 مهر 1387 ساعت 00:27

(**جدیدترین پرسش و پاسخ)خسرو*سرور گرامی آقای اعلمی عزیز بنده خسرو هستم که به دنبال مطلبی که دو سه روز پیش خدمتتان فرستادم و ‏ناتمام ماند اینک بار دیگر مزاحم می‎شوم. در ضمن ممنونم که امشب ملاحظه ‏کردم مطالب مذکور را در پایگاه خود قرار داده‎اید و نظرهائی هم در باره آنها ‏اظهار فرمودید که جای سپاسگزاری است - امّا پرداختن به آنها را به وقت دیگر ‏موکول می‎کنم زیرا مطالب متنوّع است و نمیتوان به قول شما یادداشتی طولانی ‏به یک پایگاه اینترنتی فرستاد. در یادداشت امشب تنها به پاسخ به یکی از ‏سؤالات قبلی شما، یعنی علّت دادن لقب سِر به حضرت عبدالبهاء که مخالفین ‏آن را نشانه سر سپردگی آن حضرت به دولت انگلیس می‎دانند، می‏‎پردازم و ‏وقتی که اظهار نظر جنابعالی را در این مورد خاص دریافت کردم بنده هم نظر ‏خود را محدود به این مسأله خواهم کرد و از طرح مطالب دیگر اجتناب خواهم ‏نمود. در نخستین یادداشت من به شما عرض کردم که چنین عقیده‎ای تنها بر ‏گمان و خیال و فرض بنا شده و مخالفین امر بهائی تحقیقی علمی و تاریخی ‏نکرده‎اند و هیچ سندی در باره علّت دادن این لقب در تأیید نظریه خود ارائه ‏نداده‎اند. یعنی ستیزه‎گران فقط خبر اعطای لقب را شنیده و عکس مراسم اهداء ‏آن را دیده‎اند و بطور سطحی نتیجه گرفته‎اند که دادن چنین لقبی نشانه ‏سرسپردگی رهبر بهائیان به دولت انگلیس است. شاید هم تحقیق کرده‎اند امّا ‏چون چیزی نیافته‎اند به هو و جنجال خود ادامه داده‎اند. و حال آنکه تمام ‏تحقیقات لازم در این مورد توسّط خود بهائیان با مراجعه به آرشیو وزارت ‏خارجه انگلستان بعمل آمده ومعلوم شده تقاضای اهداء این لقب از طرف کی ‏شده و از کجا برخاسته و چه انگیزه‏‎ای داشته است. علاوه بر این خاطرات ‏مقامات انگلیسی در فلسطین در کتاب‎هائی که همان موقع منتشر کرده‎اند و ‏مکاتبات آنها در باره رابطه‎هائی که با حضرت عبدالبهاء داشته‎اند همگی ‏بدست آمده و موجود است. ‏ در دورانی که فلسطین در اشغال امپراطوری عثمانی بود، حضرت عبدالبهاء با ‏عقل و درایت ذاتی خود در اداره امور جامعه، کمک‏‎ها و راهنمائی‎های زیادی ‏به مقامات و مأموران دولت عثمانی در منطقه نمودند و به این دلیل سخت مورد ‏احترام آنان بودند. علاوه بر این ایشان کمک‎های مستقیم زیادی به مردم عادی ‏و بویژه فقرا و مستمندان می‎نمودند که خاطرات شاهدانی عینی چون دکتر یونس ‏افروخته، دکتر حبیب مؤیّد و خانم بلامفیلد مؤیّد آن است. در باره احترامی که ‏حضرت عبدالبهاء در میان مأموران دولتی داشتند حاجی حیدر علی اصفهانی ‏در خاطرات مسافرت خود از فلسطین به ایران می‎نویسد که در ضمن این ‏مسافرت ' همه جا به جهت نسبت ارادت و عبودیّت به حضرت عبّاس افندی ‏نزد جمیع مأمورین عثمانی و اعیان آن بلاد عزیز و محترم بودیم. و هرکس که به ‏حضور حضرتشان مشرّف شده بود حقیقتاً منجذب و شیفته حالات و کمالات و ‏اخلاق مبارک بود و در ستایش و مدح بر فانی پیشی می‎گرفت. و با این‎که ‏مسافرت خشکی زحمت و مشقّتش عظیم است ... بر فانی ... به واسطه ‏عبودیّت به حضرت عبّاس افندی و محبّت‎های مأمورین و بزرگان، قطعه جنّت و ‏رضوان شد'. تأثیر راهنمائی‎های حضرت عبدالبهاء در راهنمائی مقامات دولتی ‏و خیر خواهی دولت و ملّت آن چنان بود که مدحت پاشا، مؤسس مشروطه و ‏قانون اساسی در عثمانی که دو بار به مقام صدر اعظمی آن کشور برگزیده شده ‏بود، در سال1880 هنگامی‏‎که والی (فرماندار کل) ایالت سوریه بود از آن ‏حضرت دعوت نمود که به بیروت سفر کنند و این در حالی بود که آن حضرت ‏به موجب حکم صادره از طرف سلطان عثمانی رسماً زندانی و در تبعید بودند. ‏هفته نامه عربی 'ثمرات‎الفنون' که آنموقع در بیروت منتشر می‎شد در شماره ‏مورّخه 29 جمادی‏‎الثّانی 1297 (برابر با 8 ژوئن 1880) درصفحه اوّل خبر ‏ورود حضرت عبدالبهاء را چنین منعکس نموده است: قدم الی بلدنا جناب ‏العالم الفاضل الذکی الماجد عبّاس افندی نزیل مدینة عکّا و قدومه بقصد ‏تبدیل الهواء اناله الله الصحة یعنی 'عالم فاضل و ذکی و بزرگوار ساکن شهر ‏عکّا، جناب عبّاس افندی، برای تبدیل هوا به شهر ما وارد شد. امید است که ‏خداوند سلامتی ایشان را طولانی گرداند'.‏ حال آقای اعلمی عزیز، پس از آنکه فلسطین از اشغال امپراطوری عثمانی آزاد ‏گردید و توسّط قوای امپراطوری دیگری که انگلیس باشد اشغال شد، حضرت ‏عبدالبهاء همان کمک‎ها و راهنمائی‎هائی را که در سابق به مقامات دولت ‏عثمانی می‎فرمودند در راستای رفاه و آسودگی مردم جنگ زده با مقامات ‏انگلیسی نیز ادامه دادند. چنان‎که بطور مثال مهندس آرشیتکت آقای اَشبی ‏‎(Charles Robert Ashbee)‎‏ مشاور شهرسازی دولت انگلیس در فلسطین، در ‏خاطرات خود از ملاقات خویش و همسرش با آن حضرت در مارس 1920 در ‏صفحات 116 تا 119 کتاب ‏A Palesatine Notebook‏ ( منتشر شده در سال ‏‏1923 در لندن) در این مورد می‎نویسد: ' باعث خوشوقتی است که رؤسا و ‏مدیران انگلیسی برای کمک و مشورت نزد این مرد سالخورده و خردمند ‏می‎روند. ما شام را با کُلُنل استانتون ‏‎(Colonel Stanton)‎‏ حاکم نظامی حیفا، ‏لُرد میلنر ‏‎(Lord Milner)‎‏ و هربرت ساموئل ‏‎(herbert Samuel)‎‏ صرف کردیم. ‏این دو نفر اخیر تا اندازه‎ای به ما که توانسته بودیم آن بعد از ظهر را با عبّاس ‏بگذارانیم رشک می‎بردند و کلنل استانتون به ما گفت که او چگونه اغلب برای ‏مشورت و گرفتن راهنمائی به حضور او می‎رود'. هم او در صفحه 173 کتاب ‏مذکور حضرت عبدالبهاء را 'یکی از خردمندترین انسانی که تا کنون زیسته ‏است' می‎داند. ‏ به هر حال در هیچ‎یک از مدارک بدست آمده هیچگونه اثری یا مطلبی از سنخ ‏آنچه که مخالفین امر بهائی تصوّر کرده‏‎اند وجود ندارد. گفتگوی انجام شده در ‏دوران ملاقات مهندس مذکور نیز همه در تشریح اصول عقاید بهائی بوده است. ‏ آقای اعلمی عزیز، تکرار می‎کنم که رابطه حضرت عبدالبهاء با اولیاء امور چه در ‏زمان تسلّط امپراطوری عثمانی بر مردم فلسطین و چه در دوران حکومت ‏انگلیسی‎ها بر آنان همیشه بر یک منوال و در جهت راهنمائی مأموران برای ‏خدمت به خلق بیچاره بوده است. در نتیجه در دوران عثمانیان مِهر آن حضرت ‏در دل صدر اعظمی چون مدحت پاشا چنان جای گرفت که برای آبیاری این ‏نهال دوستی، او را به مقرّ حکومت خود در بیروت دعوت نمود و گردانندگان ‏انگلیسی فلسطین نیز چنان تحت تأثیر نفوذ شخصیّت ایشان در بین مردم ‏مسلمان و مسیحی و دروز و درایت و دوراندیشی او قرار گرفتند که درخواست ‏لقب سِر برای آن حضرت نمودند. ‏ ناگفته نماند که حضرت عبدالبهاء براستی از دریافت و قبول چنین لقب و ‏عنوانی بهیچ‎ ‎روی خشنود نبودند زیرا آنرا با روش و سلوک روحانی خویش مغایر ‏و ناسازگار‎ ‎می‌دیدند و این مطلبی است که مهندس آرشیتکت نامبرده در بالا نیز ‏در خاطرات خود از آن سخن به میان آورده است.‏ جانت، ای اعلمی عزیز، خوش باد. خسرو

اعلمی: آقای خسرو گمان می کردم که انتشار چندین صفحه و چند صد سطر پاسخ شما و سایر بهائیان در خصوص اثبات وابستگی و یا عدم وابستگی رهبران و بنیانگذاران بهائیت به بیگانگان(انگلیس ،رژیم صهیونیستی و روسیه تزاری) وافی به مقصود باشد و مقدمه ای شود برای تحقیق و تفحص بیشتر شما و کاربرانی که مایل به بررسی صحت و سقم این ادعا می باشند و شما نیز در همین حد به آن بسنده نمائید ،خصوصا اینکه این یادداشت قدیمی هم شده و شاید چندان رغبتی برای مطالعه مندرجات آن وجود نداشته باشد. اما اصرار بیش از حد شما مرا وادار به بازگشت دوباره به بحث پیرامون این مقوله نمود و ناگزیر برای حفظ طراوت آن و تامین رضایت هرچه بیشتر شما ،یادداشت جنابعالی و پاسخ خود را در هر دو صفحه مربوط به موضوع بهائیت منعکس می نمایم: 1-طرف مباحثه شما کسی است که براساس مدارک ،شواهد و مستنداتی که پیش از این به برخی از آنها اشاره شد ،از جمله نوشته خانم بلامفید همسر آمریکائی عبدالبهاء که مورد استناد شما هم واقع شده است ،معتقد به وابستگی سران بهائیت به انگلیس و روسیه تزاری و بنیانگذاران رژیم صهیونیستی است(فارغ از صحت و سقم آن از سوی شما). آیا استناد شما به خاطرات دکتر یونس ‏افروخته، دکتر حبیب مؤیّد ، خانم بلامفیلد وحاجی حیدر علی اصفهانی که هر چهار نفر از بهائیان متعصب وهمراهان و مریدان عبدالبهاء و متهم به شراکت و همکاری با بیگانگان مورد ادعا بوده اند ،می تواند مرجع مناسبی برای ردّ ادعای مخاطب مبنی بر وابستگی عبدالبهاء به انگلیس و توجیه دریافت نشان پهلوانی ‏‎ knighthood‏ و لقب ‏sir‏ از انگلیسی ها هنگام اشغال فلسطین باشد!؟ مثلا دكتر افروخته تا حدی به عبدالبهاء نزدیک بوده است که به دستور و خرج وی در بيروت به تحصيل پزشكي پرداخته است. خانم روحیه ربّانی (بلامفید) همسر آمریکائی عبدالبهاء و از رهبران بهائیت و کارچاق کن روابط بهائیان و همسرش با انگلیسی ها بوده است.و ...آقای حیدر علی اصفهانی صاحب کتاب 'بهجه الصدور' از پیروان تنوری حسینعلی نوری و شوقی ربّانی(عبدالبهاء) و از مبلغان متعصب بهائیت بوده است. آیا در یک فضای علمی ،اظهارات و دعاوی و شهادت چنین افرادی که از طرف مدعی خود متهم و شریک جرم تلقی می شوند مسموع و پذیرفتنی است؟ قبلا(10 مهر) در همین رابطه در پاسخ به آقای نوروزعلی (پژمان) نوشتم بدون اینکه در مقام رد و یا تائید اظهارات خانم روحیه ربّانی(ماری ماکسول) همسرخارجی آقای شوقي ربّانی باشم و یا قصد تحقیر و اهانت به کسی را داشته باشم ،استناد شما برای اثبات عدم وابستگی رهبران بهائیت از جمله آقای شوقی افندی به انگلیس و صهیونیسم ،به نوشته های همسر آمریکائی شوقی ربّانی که خود مدتی رهبریت بهائیت را برعهده داشته آنهم در برابر منتقدی که هنوز اعتقادی به بهائیت و دعوی رهبران آن ندارد و بدلیل شواهد و مدارکی که در اختیار دارد همچنان مدعی است که آنها همراه با برخی از منسوبین سببی و نسبی اشان ارتباط تنگانگ و نامتعارفی با صهیونیسم و انگلیس و امپراطوری تزاری روسیه داشته اند ،بلا تشبیه مانند این است که جاسوسی را در ایران دستگیر کنند و او برای ردّ اتهامات جاسوسی خود ، به اظهارات و نوشته های همسرش استناد جوید! در شرایطی که بخشی ازاتهامات ما متوجه آقای شوقی ربّانی و خانم ماکسول (روحیه ربّانی) است ،ارجاع دادن به نوشته های نامبرده وجاهتی ندارد. به عبارت دیگر اگر استقلال بهائیت از بیگانگان قابل اثبات باشد، قبول می کنید که دلیل آن استناد به سخنان رهبران بهائیت نخواهد بود. زیرا اصل این ادعا محل مناقشه می باشد. وانگهی خانم روحیه ربّانی نوشته های دیگری هم درهمین رابطه دارند که تا حدودی نقیض ادعای مورد اشاره شماست: 1/1-'سرنوشت و آينده اسرائيل و بهائيگري چون حلقه‌هاي يك زنجير به هم پيوسته است.»( مجله اخبار امري، ارگان بهائيت ايران، دي ماه 1340، صفحه 60) 2/1- صفحه 425 همان کتاب مورد استناد شما (گوهر یکتا) نوشته است: 'موقعی‌ که‌ سرهربرت‌ ساموئل‌ از کار کناره‌ گرفت، [شوقی‌ افندی، جانشین‌ عباس‌ افندی] نامه‌ای‌ مملو از عواطف‌ وُدیه‌ برای‌ او مرقوم‌ و ارسال‌ فرمودند که‌ هر جمله‌ای‌ از آن‌ حلقه‌ محکمی‌ گردید در سلسله‌ روابط‌ حسنه‌ بین‌ مرکز امر و حکومت‌ این‌ کشور. در این‌ نامه‌ از مساعدت‌های‌ عالیه‌ ونیات‌ حسنه‌ آن‌ شخص‌ محترم‌ اظهار قدردانی‌ می‌فرمایند و گوشزد می‌نمایند که‌ ایشان‌ در مواقع‌ مواجه‌ شدن‌ با مسائل‌ و غوامض‌ مربوط‌ به‌ دیانت‌ بهائی‌ همه‌ گاه‌ جانب‌ عدل‌ و شرافت‌ را می‌گرفتند که‌ بهائیان‌ جهان‌ در هر وقت‌ و هر مکان‌ از این‌ ملاحظات‌ دقیقه‌ با نهایت‌ قدردانی‌ یاد می‌کنند... ایشان‌ (سر هربرت ساموئل) در جواب‌ این‌ نامه‌ مرقوم‌ داشتند که: «در مدت‌ 5 سال‌ زمامداری‌ این‌ کشور بی‌نهایت‌ از این‌که با بهائیت‌ تماس‌ داشتند مسرور و دائماً‌ از حسن‌ نظر آنان‌ و نیات‌ حسنه‌شان‌ نسبت‌ به‌ طرز اداره‌ امور ممنون‌ بودند» .(گوهر یکتا ترجمه ابوالقاسم‌ فیضی، ص‌ 425) 2-خانم روحيه ماكسول در مصاحبه خود با فرد هيفت، بهائيت و اسرائيل را حلقه‌هاي به هم پيوسته يك زنجيره شمرده است می گوید: 'من ترجيح مي‌دهم كه‌ جوان‌ترين اديان (بهائيت) از تازه‌ترين‌كشورهاي جهان (اسرائيل) نشو و نما نمايد و در حقيقت بايد گفت كه آينده ما (يعني بهائيت و اسرائيل) چون حلقات زنجير به هم پيوسته است'(مجله اخبار امري ديماه 1340، شماره 10، شماره صفحات مسلسل 601؛ براي حمايت صهيونيسم از بهائيان و حمايت بهائيان از دولت اسرائيل رك: سيدمحمدباقر نجفي، همان، صص 740 - 684؛ بهرام افراسيابي، همان، صص 575 و 553 به بعد( 2- شواهد تاریخی حاکی است که دولت انگلیس لقب ‏sir‏ را تنها به کسانی اعطاء می کرده که خدمات در خور توجهی را به ‏ امپراطوری بریتانیا و ملکه ی آن انجام داده باشند. قهرا تغذیه ی نظامیان اشغالگر انگلیسی در دوران قحطی توسط عبدالبهاء بنوبه خود مصداق خدمات شایان توجه محسوب می شد. وانگهی دعا و طلب پیروزی یک رهبر مذهبی (عبدالبهاء)برای ژرژ پنجم امپراطور استعمارگر و اشغالگر انگلیس خود بخوبی گویای نوع ارتباط و انگیزه عبدالبها در گشودن درب انبار آذوقه به روی انگلیسیان است و ما را از ادامه بحث بی نیاز می سازد آنجا که می گوید:‏ 'بارالها سراپرده عدالت در شرق و غرب این سرزمین مقدس برپا شده است و من ترا شکر و سپاس می‌‌گویم به خاطر ظهور این حاکمیت دادگر و دولت قدرتمند که نیروی خود را در راه آسایش و رفاه رعایای خویش مبذول داشته است. خدایا پادشاه بزرگ، جرج پنجم، پادشاه انگلیس را به توفیقات رحمانیت مؤید بدار و سایه بلندپایه او را بر این سرزمین ارزشمند (فلسطین) پایدار بدار، با یاری و صیانت و حمایت خویش، که همانا تویی مقتدر بلندمرتبه بزرگ و بخشنده. حیفا، 17 دسامبر 1918، ع ع ' (جلد سوم مکاتیب عبدالبهاء صفحه 347) 3-لاجرم در چنین مباحثاتی‏ که مستندات هر یک از طرفین محل مناقشه می باشد ،استناد به نوشته ها و مدارکی که افراد بی طرف ارائه می دهند تا حدودی می تواند از ارزش علمی برخوردار باشد مثلا در این میان استناد به نوشته احمد کسروی که متهم به بی دینی و ضدیت با اسلام بوده و تعصبی هم نسبت به بهائیت نداشته در این خصوص کم و بیش می تواند از وجاهت علمی برخوردار باشد. وی در کتاب بهائیگری خود می نویسد: 'یکی از داستان‌هایی که دستاویز به دست بدخواهان بهائیگری داده و راستی داستان ننگ‌آوری می‌باشد آن است که پس از چیره‌ گردیدن انگلیسیان به فلسطین، عبدالبهاء درخواست لقب «سر» (Sir) از آن دولت کرده و چون داده‌اند، روز رسیدن فرمان و نشان در عکا جشنی برپا گردانیده و موزیک نوازیده‌اند و در همان بزم، پیکره‌ای برداشته‌اند. پیداست که عبدالبهاء این را شوند پیشرفت بهائیگری و نیرومندی بهائیان پنداشته و کرده، ولی راستی را جز مایه رسوایی نبوده است و جز به ناتوانی بهائیان نتواند افزود.» (احمد کسروی، بهائیگری، تهران 1323، چاپخانه پیمان، صفحه90( 4-بهائیان در کتب خود پیوسته به برخورد خصمانه دولت عثمانی با بهائیان در فلسطین اشاره می کنند. شما بهتر از راقم این یادداشت واقفید که یکی از دلایل این رفتارها متهم کردن عبدالبهاء به جاسوسی با انگلیسی ها بوده است تا آنجا که جمال پاشا فرمانده کل ارتش عثمانی در فلسطین به همین اتهام دستور تخریب مقرّ بهائیان در حیفا و کشتن عبدالبهاء را صادر می کند. شوقی افندی نیز در کتاب خود به نام «قرن بدیع» به همین واقعیت اشاره کرده می نویسد: 'جمال پاشا تصمیم گرفت عباس افندی را به جرم جاسوسی اعدام کند. ' (قرن بدیع، تهران، مؤسسه ملی مطبوعات امری، جلد3، صفحه291) 5-در کتب مورد وثوق بهائیان بارها به این نامه عبدالبهاء استناد شده است که از آن جمله نوشته های حبیب است که کاملا مورد وثوق بهائیت است وی در کتاب خاطرات خود به نقل از عبدالبهاء می نویسد: 'اینجا فلسطین است، اراضی مقدسه است. عن قریب قوم یهود به این اراضی بازگشت خواهند نمود، سلطنت داوودی و حشمت سلیمانی خواهند یافت. این از مواعید صریحه الهیه است و شک و تردید ندارد. قوم یهود عزیز می‌شود... و تمامی این اراضی بایر، آباد و دایر خواهد شد. تمام پراکندگان یهود جمع می‌شوند و این اراضی مرکز صنایع و بدایع خواهد شد، آباد و پرجمعیت می‌شود و تردیدی در آن نیست.' (خاطرات حبیب، صفحه20 و آهنگ بدیع، سال 1330، شماره3، صفحه53) سوال اینجاست چه کسی بجز انگلیسی ها می توانستند عبدالبهاء را از اشغال فلسطین توسط صهیونیست ها مطلع نمایند؟(البته امیدوارم که حداق شما آنرا بحساب معجزات و پیش بینی های عبدالبهاء فرزند آقای حسینعلی نوری (بهاء الله) نگذارید). چنانکه می دانید پس از اشغال فلسطین دوباره عبدالبهاء به شکرانه این پیروزی دست به دعا برداشته و می گوید: «اسرائیل عن قریب جلیل گردد و این پریشانی به جمع مبدل شود. شمس حقیقت طلوع نمود و پرتو هدایت بر اسرائیل زد تا از راه‌های دور با نهایت سرور به ارض مقدس ورود یابند. ای پروردگار، وعده خویش آشکار کن و سلاله حضرت جلیل را بزرگوار فرما...» (خاطرات حبیب، جلد1، صفحه53، و مائده آسمانی، جلد2، صص 231 و 234) 6- پیشنهاد می کنم که این قسمت ازنوشته خود را که در توجیه کمک عبدالبهاء از رهبران بهائیت به اشغالگران فلسطین که در آنروزها بخاطر استعمار و تجاوز منفور و شهره آفاق بوده اند به نگارش در آمده یکبار دیگر البته این بار عمیقتر بخوانید: 'پس از آنکه فلسطین از اشغال امپراطوری عثمانی آزاد ‏گردید و توسّط قوای امپراطوری دیگری که انگلیس باشد اشغال شد، حضرت ‏عبدالبهاء همان کمک‎ها و راهنمائی‎هائی را که در سابق به مقامات دولت ‏عثمانی می‎فرمودند در راستای رفاه و آسودگی مردم جنگ زده با مقامات ‏انگلیسی نیز ادامه دادند.'!! 7-استناد شما به خاطرات آقای اَشبی ‏‎(Charles Robert Ashbee)‎‏ مشاور شهرسازی دولت انگلیس در فلسطین، در ‏صفحات 116 تا 119 کتاب ‏A Palesatine Notebook‏ ( منتشر شده در سال ‏‏1923 در لندن) هم در نوبه خود جالب و مصداق آفتاب آمد دلیل آفتاب است: ' باعث خوشوقتی است که رؤسا و ‏مدیران انگلیسی برای کمک و مشورت نزد این مرد سالخورده و خردمند ‏می‎روند. ما شام را با کُلُنل استانتون ‏‎(Colonel Stanton)‎‏ حاکم نظامی حیفا، ‏لُرد میلنر ‏‎(Lord Milner)‎‏ و هربرت ساموئل ‏‎(herbert Samuel)‎‏ صرف کردیم. ‏این دو نفر اخیر تا اندازه‎ای به ما که توانسته بودیم آن بعد از ظهر را با عبّاس ‏بگذارانیم رشک می‎بردند و کلنل استانتون به ما گفت که او چگونه اغلب برای ‏مشورت و گرفتن راهنمائی به حضور او می‎رود'.!! جناب خسرو واقعیت این است مادامیکه با عینک تعصب رویدادها و پدیده های تاریخی را بنفع خود مورد تحلیل و ارزیابی قرار می دهیم ،کشف حقیقت نامیسّر و حداقل دشوار است ،برای این منظور چاره ای جز برداشتن این عینک نیست. شاد باشید.

ارسال کننده خسرو, در تاریخ 16 مهر 1387 ساعت 13:45

jenabe alami salam
dar javabe yeki az dostan porsidebodid pishnahad va arzyabiye shoma chist?
agar nazare mane haghir ke sakene sistanobalochestanam ra joya bashid shoma na tanha dar dele melate ghayore azarbayjan balke dar dele mardomane hagh shenase iran alalkhosos in oustan darid mardome in oustan mabahese shoma ba oustandare khodeshan ke shoma khastare amniyate ostan ke haghe mosalame ma hast ro faramosh nakardan
agar nazare man ro joya bashid shoma hata agar ham motmaen bashid ray nemiyavarid baz ham sherkat mikonid magar vojdane bidar mitavanad khod ra be khab bezanad?
shoma mardi nistid ke az khedmat khaste shavid hastid?
shoma sardare meliye jadide iranianid
pas shoma sherkat mikonid
be lotfe khoda piroz ham mishavid
magar maktabe emamaneman yademan rafte?
ghad piroz hast va dar haghaniyate shoma shaki nist
chon nemayandeye shomale gharbiye iran bodid ama vojdane bidaretan migooft dar jonebe sharghi ham ensanhayi hastand ke iraniand
babate ghabl az shoma sepasgozaram
baraye ayande 2A mikonam
movaffagh bashid enshaallah

ارسال کننده farhad, در تاریخ 13 مهر 1387 ساعت 22:40

جناب اعلمی سلام
در یکس از پاسخ هایتان نوشته اید : 'اگر بیوگرافی حقیر را مطالعه کرده باشید ،در آنجا نوشته ام که افتخارم این است که مسلمان شناسنامه ای نیستم و التزام عملی ام به اسلام ناشی از تحقیق و مطالعه است'
به شما درود می فرستم و در عین حال مایلم بدانم در روش تحقیق شما به چه چیزی 'فرقه' گفته می شود که شما با آن معیار، دیانت بهایی یا بقول خودتان بهائیت را فرقه دانسته اید؟ آیا صرف اینکه بهائیان می گویند حضرت محمد (ص) و قرآن را به عنوان پیامبر و کتاب آسمانی قبول دارند ملاک فرقه بودن آنان است؟ آیا اگر تمام آثار بهایی و خود بهائیان فریاد بزنند و دلیل بیاورند که فرقه ای از اسلام نیستند باز هم شما معتقدید فرقه اند؟ چرا؟
دوم اینکه ایمان و عرفان واقعی بر خلاف آنچه گفته اید فقط حاصل 'تحقیق و مطالعه' نیست. قبل از هر چیز باید گوش را از آنچه شنیده و چشم را از آنچه دیده پاک کرد. و فارغ از هر گونه پیشداوری و با قلب پاک و عمل صالح و تمنای قلبی از خداوند راه راست را خواست.
امیدوارم با من هم عقیده باشید و همه قدم ها را قبلا برداشته باشید.

ارسال کننده شهرام, در تاریخ 13 مهر 1387 ساعت 01:39

*اقاي اعلمي عزيز سلام. من منظورم پيروان بهاييت نبود .منظور من همان8 نفر هستن. ضمنا اقاي اعلمي احمدي نژاد اين روز دم از شكت امريكا ميزنه. و حرفهايي ميزنه كه باعث تحريك جوامع بين الملل ميشه. ايا واقعا دوران امريكا تمام شده؟ و اگر تمام شده اي ما جاي امريكا رو ميگيريم؟ و به عنوان يه كشور قدرتمند ميشيم؟ به نظر شما احمدي نژاد ... كشورهايي مثل روسيه و چين و ... نيست ؟ اگه امريكا به ايران حمله نميكنه به نظر شما از ايران ميترسه يا به خاطر حمايت روسيه از ما به ما حمله نميكنه؟روسها و چينيها جزو حقه بازترين كشورها هستن كه نميشود به وفاي اونها اعتماد كرد؟ من يه دوستي داشتم كه تو مرز عارق خدمت ميكنه. ميگه ايران .... ميگفت خواهي وقتها هواپيماهاي امريكايي ساعت ها وارد خاك ما ميشدند ما نمي تونستيم كاري بكنيم. ميگفت .... به نظر شما با اين تجهيزات ميشه دفاع كرد؟ايا ما واقعا سلاح هستهاي داريم؟ضمنا واقعا امريكا يه كشور ازاد طوري كه به احمدي نژاد اجازه ميده كه راحت حرفهاش. بزنه.اگه بوش يه روز وارد ايران بشه با سنگ بهش حمله ميكنند.احمدي نژاد ميگه ما خودمونو واسه حكومت جهاني اماده ميكنيم. پس انگليسو روسيه و چين و المان مردند .باب اخه چه بايد خودمونو مسخره كنيم. كسي نميتونه يه شهر كوچيكواداره كنه چطر به خودش اجازه ميده كه اينجوري حرف بزنه ؟شب احيا رفتم مسجد 14 معصوم كه اقاي دادي زاده حرف ميزد. چنان از احمدي نژاد دفاع ميكرد من كه مخالف احمدينژاد هستم احساس كردم گناه كبيره انجام ميدم.واي به حال ما كه بايد 4 سال ديگه تحمل كنيم.
اعلمی:اگر امثال دادیزاده هااز ایشان دفاع نکنند چه کسی دفاع کند؟ شما هم لازم نیست که این حرفهارو جدی بگیرید.

ارسال کننده عليرضا, در تاریخ 06 مهر 1387 ساعت 13:30

جدیدترین پرسش و پاسخ
*سرور گرامی آقای اعلمی عزیز
بنده خسرو هستم که به شما مجدداً می‎نویسم.‏
بعد از عرض سلام
از شما متشکّرم که پاسخ بنده را در پایگاه خود منعکس نمودید و به آن جواب ‏مرقوم فرمودید. حق با شما است بنده اظهار نظرهای شما را به نوروز علی و جوان ‏محروم و دیگران ندیده بودم.‏‎ ‎عذر می‎خواهم. با رجوع به آن پاسخ‎ها متوجّه شدم که در ‏باره امکان وجود روابطی ویژه و بند و بست بین جامعه بهائی و دولت‎های روسیه و ‏انگلیس و اسرائیل هنوز برای شما سؤالاتی مطرح است که مایلید آن را با گفتگو روشن ‏نمائیم. ‏
آنطور که بنده استنباط کرده‎ام بیشر سؤالات شما از خواندن جزوه‎ای در رد دیانت ‏بهائی بنام 'تاریخ سخن میگوید' برای شما پدید آمده است. به عرض میرسانم که ‏بیش از سی سال پیش شادروان دکتر علیمراد داوودی استاد فلسفه دانشگاه طهران ( ... ) پاسخ آن جزوه را در مقاله 'تاریخ ‏شکوه میکند' داده‎اند که بعد متن آن در جلد سوّم مجموعه آثار بهائی دکتر داوودی زیر ‏عنوان 'مقالات و رسائل در مباحث متنوّعه' بوسیله مؤسسه معارف بهائی کانادا در ‏سال 1993 در صفحات 167 تا 182 منتشر گردید. هرگاه به آن مقاله در پایگاه ‏اینترنتی زیر مراجعه فرمائید پاسخ سؤالات خود را خواهید یافت: ‏http://reference.bahai.org/fa/t/o/MRMM/mrmm-170.html
به هر حال بنده در اینجا مختصراً به سؤالاتی که مطرح فرموده‎اید پاسخ میدهم:‏
‏1-‏مرقوم فرموده‎اید که چرا عبدالبهاء برای جرج پنجم پادشاه انگلستان دعا ‏کرده و گفته است که خداوندا جُرج پنجم پادشاه انگلستان را بتوفیقات رحمانی ‏خویش تأیید کن و سایه‎اش را بر این سرزمین مقدّس (فلسطین) مستدام دار؟ و فکر ‏کرده‎اید که این یکی از دلایل وجود سر و سرّی بین بزرگان بهائی و دولت انگلیس ‏است. آقای اعلمی عزیز اصولاً تقدیم دعا به ساحت کبریا در حق اولیای حکومت ‏و رؤسای مملکت مثل سایر طبقات مردم چه دوست و چه دشمن شیمه اولیاء و ‏اصفیاء است. چرا شما دعای در حق پادشاه انگلیس را می‎بینید امّا دعای همین ‏عبدالبهاء رادر حق مظفّرالدین‎شاه قاجار، که در زمان او آنهمه ستم و آزار بر بهائیان ‏وارد آمد، یا دعای آن حضرت را در باره سلطان عثمانی عبدالحمید دوّم، که ‏دشمن جان‎شکار ایشان بود، نادیده میگیرید؟ چنانکه در باره مظفّرالدین‎شاه ‏می‎گوید: ' الّلهم ایِدالمظفّرالمعظّم بتأییداتک الغیبیّة و وفّقه بتوفیقات سمائیّه و ‏احفظه من شرّالاعداء فی صون حمایتک و اشمله بلحظات اعین رعایتک...' و در ‏باره سلطان عبدالحمید این‎چنین دعا می‎فرمایند: 'الهی الهی اسألک بتأییداتک ‏الغیبیة و توفیقاتک الصمدانیّة و فیوضاتک الرحمانیّة ان تؤیّد الدولة العلّیّة العثمانیّة ‏و الخلافة المحمّدیة ...'‏‎ ‎
آقای اعلمی با آوردن مثال‎های فوق فکر می‎کنم مسأله روشن شده باشد. دعا در ‏باره مردمان از شخصی مانند عبدالبهاء، که علمدار یگانگی و صلح بین ابناء ‏بشر از هر مرز و بوم و دوستدار همگان است، دلیل وجود روابط ویژه‎ای بین او و ‏دیگران نیست حال این شخص پادشاه انگلیس باشد یا پادشاه ایران یا عثمانی. ‏
‏2- سؤال فرمودید که بطور خلاصه چرا شوقی ربّانی طی تلگرافی خطاب به ‏شورای بين‎المللی بهائی نوشته است با اولياء حکومت اسرائيل رابطه برقرار ‏نمایند و در باب مسائل مربوطه به احوال شخصيه داخل مذاکره شوند. سؤال ‏شما اینست که آیا این دلیل بر وجود رابطه‎ای خاص بین بهائیان و دولت ‏اسرائیل نیست؟
نه آقای اعلمی. این واضح است که بهائیان در همه کشورهای دنیا، از جمله ‏در خود ایران، برای مسائلی مثل ازدواج بهائی، ایجاد مرکز و معبد بهائی، ‏شناساندن آئین بهائی، جلوگیری از ستم و آزار و احقاق حق و غیره با مقامات ‏دولتی تماس می‎گیرند، با آنها رابطه برقرار می‎کنند و مذاکره می‎نمایند. در ‏اسرائیل هم، که مرکز جهانی بهائی در آن واقع است، مسلّماً بهائیان برای ‏مسائل مختلف جامعه خود و از جمله شناساندن این آئین به دولت به عنوان ‏دیانتی مستقل و بدنبال آن بطور مثال تقاضای معافیّت مالیاتی برای اماکن ‏مقدّس بهائی با دولت وارد مذاکره میشوند. ‏
ملاحظه می‎فرمائید که این رابطه از نوع رابطه‎ای است که همه جامعه‎ها، حتّی ‏بسیاری از افراد، در هر جای دنیا که باشند با مقامات دولتی دارا هستند. درست ‏می‎گویم آقای اعلمی؟
‏3- سؤال دیگر شما اینست که چرا در موقع محاصره حیفا بوسیله لشکر انگلیس لُرد ‏بالفور به افسر مربوطه تلگراف می‎کند که در حفظ و صیانت عبدالبهاء و خانواده ایشان ‏بکوشد و بعد ژنرال آلنبی نیز سلامتی ایشان را به لندن مخابره می‎کند؟ و فکر کرده‎اید ‏که این قضیه دلیل وجود روابط سیاسی ویژه‎ای بین دولت انگلیس و رهبران بهائی ‏است.‏
آقای اعلمی عزیز، تمام شرح این واقعه و دلیل آن تلگراف‎ها هم در کتاب ‏The ‎Chosen Highway‏ (شاهراه منتخب) تألیف لیدی بلامفیلد ( صفحات 219 تا ‏‏228)، که شما در باره موضوعی دیگر از نوشته خود به آن استناد فرموده‎اید، و هم ‏بطور جامعتر در کتاب دیگری بنام ‏The Babi and Bahai Religions, 1844-1944‎‏ ‏تألیف دکتر موژان مؤمن (صفحات 332 تا 338) آمده است. در این کتاب دوّم تمام ‏اسناد این موضوع نیز از بایگانی وزارت خارجه انگلستان در آن نقل گردیده است. ‏برای اطّلاع کامل به آن دو کتاب مراجعه فرمائید. امّا خلاصه آن واقعه این است که دو ‏نفر خانم بهائی انگلیسی که یکی از آنها همان خانم بلامفیلد بود اطّلاع می‎یابند که ‏جان مولای آنان حضرت عبدالبهاء در حیفا در خطر است. دو خانم مذکور بدون ‏اطّلاع از کار هم یکی به پسر خود که نماینده پارلمان بوده و دیگری به یکی از ‏مقامات دولتی که از دوستان او بوده مراجعه می‎کنند و تقاضای کمک می‎نمایند. این ‏دو مقام هم به وزارت خارجه نامه نوشتند، و یادداشت‎های دو خانم مذکور را در ‏معرّفی حضرت عبدالبهاء به عنوان رهبر یک جامعه دینی ضمیمه کردند و وزارت امور ‏خارجه هم آن تلگرافی را که جنابعالی به آن اشاره فرمودید به فرمانده انگلیسی در ‏جبهه جنگ فرستاد. هرگاه شما به مکاتباتی که بین این مقامات صورت گرفته مراجعه ‏کنید ابداً در آن‎ها نشانی از وجود روابط خاص بین دیانت بهائی و دولت انگلیس ‏نخواهید یافت و اصولاً این امر به دنبال اقدامات خصوصی دو خانم بهائی به عمل ‏آمده بود. حتّی یکی از مقامات دولتی اسم عبدالبهاء را به اشتباه عبدالبهار نوشته ‏است. آیا باز هم سؤالی در این مورد دارید؟ جالب اینست که مقامات فرانسوی در ‏بیروت نیز از وزارت خارجه فرانسه تلگرافی مبنی کسب اطّلاع از سلامتی عبدالبهاء ‏دریافت کردندو به آن پاسخ دادند. این نیز مسلّماً در پی اقدام دوستان آن حضرت در ‏پاریس صورت گرفت. آقای اعلمی بدانید که همه کار دنیا سیاست بازی نیست، ‏گاهی هم در آن آثاری از انسانیّت و دلسوزی برای دیگران دیده می‎شود.‏‏ ‏
‏4- سؤال دیگری که در همین زمینه روابط محرمانه بین رهبران بهائی و کشورهای دیگر ‏مطرح کردید استشهاد به نوشته خانم لیدی بلامفیلد است. آنچه که شما از آن کتاب ‏نقل فرمودید چنین است: ‏
‏' خانم لیدی بلامفیلد در کتاب خود می‏‎نویسد پس از آنکه ارتش انگلیس برای درهم ‏شکستن مقاومت مردم فلسطین وارد حیفا میشود در اثر کمبود آذوقه در معرض شکست ‏قرار میگیرد. امّا عبدالبهاء رهبر وقت بهائیان بکمک انگلیسی‎ها شتافته و در دیدار با ‏افسران ارشد انگلیسی آنها خطاب به آنها میگوید : ' من به اندازه ارتش شما آذوقه ‏دارم و درب انبارهای خویش را که از قبل آذوقه زیادی در آن پنهان کرده بود بر روی ‏سپاهیان انگلیسی میگشاید ( کتاب ' ‏the chosen highway‏ صفحه 210) '‏
همانطور که قبلاً عرض کردم شما این مطلب را احتمالاً از یک جزوه ردّیه بر دیانت ‏بهائی بر گرفته‎اید که نویسنده آن متأسّفانه رعایت امانت نکرده و مطلب را از ‏‎کتاب ‏خانم بلامفیلد ناقص و نا صواب نقل کرده و از خود نیز جملات و مطالبی، که اثری از ‏آن در آن کتاب نیست، بر آن افزوده است تا ذهن خواننده‎ای مانند من و شما را ‏مسموم نماید. بنده ابتدا متن انگلیسی همین مطلب را از همان صفحۀ 210 کتاب که ‏الآن در برابر من است و سپس ترجمه آن را نقل میکنم: ‏ ‏
Preparation for war conditions had been made by 'Abdu'l-Baha even ‎before His return to Palestine, after His world tour. The people of the ‎villages Nughayb Samrih, and 'Adasiyyih were instructed by the Master ‎how to grow corn, so as to produce prolific harvests, in the period before ‎and during the lean years of the war. ‎
A vast quantity of this corn was stored in pits, some of which had ‎been made by the Romans, and were now utilized for this purpose. So it ‎came about that 'Abdu'l-Baha was able to feed numberless poor of the ‎people of Haifa, 'Akka, and the neighbourhood, in the famine years of ‎‎1914-1918. ‎
We learned that when the British marched into Haifa there was some ‎difficulty about the commissariat. The officer in command went to ‎consult the Master. ‎
‎'I have corn,' was the reply. ‎
‎'But for the army?' said the astonished soldier. ‎
‎'I have corn for the British Army,' said 'Abdu'l-Baha. ‎
ترجمه: آمادگی برای اوضاع و احوال زمان جنگ را حضرت عبدالبهاء بعد از ‏سفر مبارک به دنیا[ی غرب] حتّی قبل از مراجعت به فلسطین ترتیب دادند. ‏ساکنین روستاهای نقیب و سمره و عدسیه را تعلیم دادند که چگونه به کشت ‏غلّات بپردازند و محصول فراوانی به دست آورند. این امر در دوره قبل از جنگ ‏و در طی سال‎های نقصان آذوقه حاصل از جنگ انجام گرفت. مقادیر عمده ‏غلّات در چاه‎هائی که تعدادی از آنها را رومیان ساخته بودند و اکنون ‏می‎توانست مورد استفاده قرار گیرد انبار شد و بدین ترتیب بود که حضرت ‏عبدالبهاء موفّق گردیدند تا تعداد بی‎شماری از فقرا را در حیفا و عکّا و در ‏اطراف آن دو شهر در طی سال‎های قحطی و گرانی ارزاق از 1914 تا 1918 ‏تغذیه فرماید. اطّلاع یافتیم که هنگامی که ارتش انگلیسی وارد حیفا شد با ‏مشکلاتی از لحاظ تأمین آذوقه مواجه گردید. افسر فرمانده برای مشورت به ‏حضور مبارک رفت. حضرت عبدالبهاء در جواب فرمودند: من غلّه دارم. ‏شخص نظامی با حیرت سؤال کرد: حتّی برای قشون؟ فرمودند برای قشون ‏بریتانیا هم غلّه دارم.' ‏
آقای اعلمی ملاحظه می‎فرمائید که چه حیرتی به شما و من دست می‎دهد و از ‏خود می‎پرسیم چرا باید اقدام احتیاطی حضرت عبدالبهاء را در باره تهیّه آذوقه ‏برای سال‎های جنگ بدینگونه تعبیر نمود؟ چرا باید از این مطلب که تعداد ‏بی‎شماری از فقرای حیفا و عکّا و حوالی آن دو شهر در دوره چهار ساله جنگ ‏جهانی با این آذوقه تغذیه شده‎اند و از مرگ در زمان قحطی و گرسنگی و ‏بی‎نوائی و بی‎پناهی نجات یافته‎اند صرفنظر کرد؟ چرا باید از قسمتی از قول ‏صریح مؤلّف کتاب چشم پوشید و تنها به قسمت دیگری از کلام او که دلالت بر ‏بهره‎بری قشون انگلیس نیز از این آذوقه پس از غلبه بر عثمانی‎ها و ورود به حیفا ‏است، دیده گشود؟ و سرانجام چرا باید جمله‎ای از خود بر آن افزود که درب ‏انبارهای خود را به روی سپاهیان انگلیسی گشود... ‏
سرور گرامی آقای اعلمی عزیز، باید به افرادی مانند جزوه‎ای که شما از آن نقل ‏فرمودید و هم مسلکان ایشان که با ما بهائیان به دشمنی برخاسته‎اند گفت که ‏بهائیّت راه جدیدی از زندگی است. شما دوست دارید که در همان راه قدیمی ‏خود مشی کنید؟ بسیار خوب! امّا چرا راه جدید را که آسفالته است و به گُل و ‏سبزه آراسته می‎خواهید با دروغ و دغل کاری کج و معوج و ناهموار نشان دهید؟ ‏چرا روندگان در این راه را ...؟ ... می‎کنید؟ ‏قبرستان‎هایشان را با بولدوزر با خاک یکسان می‎کنید؟ آنها را از کار برکنار ‏می‎کنید؟ درِ دانشگاه‎ها را به روی جوانان آنها می‎بندید؟ و و و . . . ‏
‎***‎‏ ‏
جناب اعلمی بقیّه پاسخ به سؤالات شما بماند برای یکی دو روز آینده. ‏
جانتان خوش باد، ‏
خسرو
اعلمی: آقای خسرو سلام! گرچه به دو دلیل ؛اول قدیمی و ملال آور شدن این پست و از میان رفتن تازگی و طراوت آن برای کاربران و دوم طولانی بودن بیش از حد نوشته های ارسالی شما ،بنا نداشتم که دوباره به این گفتگو ادامه دهم ،مع الوصف به احترام سن شما به یادداشتتان پاسخ می دهم و چنانچه مایل به ادامه بحث باشید لطفا یادداشت های خود را بطور خلاصه تر ارسال کنید:
1- جنابعالی در یادداشت خود چندین بار بصورت بدبینانه وانمود کرده اید که شناخت و انتقاداتم نسبت به بهائیت ناشی از خواندن جزوه ای است با عنوان تاریخ سخن می گوید! استنباط شما کاملا نادرست است زیرا متاسفانه تا کنون جزوه مورد اشاره (تاریخ سخن میگوید) را نه دیده ام و نه مطالعه کرده ام. اگر چنین جزوه ای وجود دارد که جامع همه اطلاعاتی باشد که حاصل مطالعه بنده در بیش از 50 کتاب و مقاله در باره بهائیت می باشد و مبنای این گفتگو واقع شده است ،لطفا نام و نشان دقیق نویسنده آنرا هم ذکر بفرمائید تا مشتاقان بتوانند همه آموخته های مرا یکجا در آن کتاب استفاده نمایند.
از طرفی پاسخ شما و توجیه دعای عبدالبها برای جرج پنجم مصداق عذر بدتر از گناه است ،زیرا در شرایطی جرج پنجم پادشاه انگلستان مشمول دعای عبدالبهاء واقع و بخاطر " برپا شدن خیمه های عدالت " در فلسطین این نعمت بزرگ خداوند را شکر می گذارد و به ثناگوئی جرج پنجم امپراطور انگلستان پرداخته و تائیدات را از خداوند مسئلت می کند و خواهان مستدام و برقرار ماندن سایه این امپراطور بر آن سرزمین می شود که ارتش متجاوز و اشغالگر بریتانیا (بخوانید ارتش جرج پنجم) جابرانه مسلمانان فلسطین را سرکوب و وطنشان را تحت اشغال خود در آورده بود! چنین رفتار و گفتاری برای ما مسلمانان از آنرو شگفت انگیز و دلیلی بر ائتلاف و وابستگی رهبران بهائیت با کشورهای استعمارگر تلقی می شود که مبارزه با استثمار ،ظلم ستیزی ، ظالم گریزی ، دفاع از حقوق مظلوم و نفی هرگونه تجاوز و ستمگری را از اصول اولیه دعوت همه پیامبران و اولیاء الله می دانیم و معتقدیم که خداوند از همه علما و اولیاء پیمان گرفته است که "أن لا یُقارّوا على کظّة ظالم ولا شعب مظلوم" ، این است که قران نیز تاکید می کند "لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط".
بر همین اساس است که‌ ثناگوئی افرادی نظیر بهاء الله و عبدالبها برای قدرتهای‌ استکباری‌ عصر خود اعم از تزار روس‌ و پادشاه انگلستان و یا حکام ظالم داخل ایران و تائید ستمگری و سلطه گری و تجاوز آنها را امری غریب ، مذموم و تاسف آور و نشانه ای بر مشارکت معنوی در اعمال رذیلانه آنان می پنداریم و جالب اینجاست که بهائیان هم مدعی اند که بهاء الله خود در آثارش مکرّراً صور مختلف ظلم را محکوم کرده است و از این میان به عبارت "فی الحقیقه اگر آفتاب عدل از سحاب ظلم فارغ شود ارض غیر ارض مشاهده گردد"( الواح بعد از کتاب اقدس صفحه ۹۸) استناد می کنند!
2-بنده ادعای گزافی نکرده ام و تنها در پاسخ به آقای نوروزعلی نوشته ام:" باز تاکید می کنم که شخصا میان پیروان بهائیت با ارباب و بانیان این فرقه و اعضای بیت العدل اعظم و نظایر آن تفاوت قائلم و برای ارتباط اینان با دولت ها دلایل عینی و تاریخی فراوانی می توان برشمرد که از حوصله این سایت خارج است اما پیش از این به چند نمونه اشاره شد و برای تامین نظر بیشتر شما در این مجمل به چند نمونه دیگراز این ارتباطات اشاره می کنم؛" و حداقل 12 مورد دیگر گواه بر صدق گفتار خویش ذکر کرده ام از جمله نوشتاری از کتاب ‏The ‎Chosen Highway‏ (شاهراه منتخب) تألیف لیدی بلامفیلد که در منابع مختلف موجود است از جمله درآدرس اینترنتی: http://bahai-library.org/books/chosen/chosen5.html که خوشبختانه شما نیز به چند مورد از موارد اشاره شده مهر تائید زده و یا در برابر آن سکوت اختیار کرده اید. در مورد نوشته "لیدی بلامفیلد" هم راه دوری نمی رویم "آفتاب آمد دلیل آفتاب" وبا صرفنظر کردن از پاراگراف های قبل و بعد از عبارت مورد استناد شما ،همان پاراگراف نقل شده جنابعالی در بند 4 یاداشتتان را که در آدرس اینترنتی مورد اشاره هم عینا آمده است ،مبنا قرار می دهیم و داوری در مورد درستی ادعای نگارنده مبنی برارتباط و حشر و نشر بانیان بهائیت با دول متخاصم و استثمارگر و همچنین حمایت عبدالبهاء از قشون اشغالگر انگلیس در شرایطی که مسلمانان توسط آنان تار و مار می شدند و تغذیه آنان در فلسطین اشغال شده را ،به خوانندگان این صفحه وامی گذاریم: (... ‎ We learned that when the British marched into Haifa there was some ‎difficulty about the commissariat. The officer in command went to ‎consult the Master. ‎ ‎'I have corn,' was the reply. ‎ ‎'But for the army?' said the astonished soldier. ‎ ‎'I have corn for the British Army,' said 'Abdu'l-Baha. ‎ ترجمه: ... اطّلاع یافتیم که هنگامی که ارتش انگلیسی وارد حیفا شد با ‏مشکلاتی از لحاظ تأمین آذوقه مواجه گردید. افسر فرمانده برای مشورت به ‏حضور مبارک رفت. حضرت عبدالبهاء در جواب فرمودند: من غلّه دارم. ‏شخص نظامی با حیرت سؤال کرد: حتّی برای قشون؟ فرمودند برای قشون ‏بریتانیا هم غلّه دارم.' ‏)!!؟؟
آقای خسرو! فارغ از اعتقاداتی که من و شما داریم از شما تنها انتظارم این است که کمی بیشتر در باره این سوال بیاندیشید ؛روسیه تزاری و قشون اشغالگر بریتانیا که در آن روزگار دو دولت استثمارگر و سرکوبگر محسوب می شدند و از حیث عقاید و اعتقادات خود و مردمشان هم هیچ نسبتی با فرقه بهائیت نداشتند و در شرایطی که به سرکوب و ستیز با مسلمانان اشتغال داشته و آنان را تار و مار می کردند ،چرا به حمایت همه جانبه از سران بهائیت می پردازند و امکان اسقرار رسمی آنان را در فلسطین اشغال شده فراهم ساخته و مقدمات استقرار تشکیلات پیچیده و معظم "بیت العدل اعظم" را در اسرائیل مهیا می کنند(این مورد را که دیگر نمی توانید به قبل از تشکیل دولت اسرائیل نسبت دهید!)
3- در پایان یادداشت ارسالی خطاب به منتقدین خود مدعی شده اید که " بهائیّت راه جدیدی از زندگی است. شما دوست دارید که در همان راه قدیمی ‏خود مشی کنید؟ بسیار خوب! امّا چرا راه جدید را که آسفالته است و به گُل و ‏سبزه آراسته می‎خواهید با دروغ و دغل کاری کج و معوج و ناهموار نشان دهید؟"
مایلم مختصات راه آسفالته و جدید و آراسته به گل و سبزه (بهائیت) و دلایل برتری آنرا در مقایسه با به زعم شما راه های قدیمی و خاکی و احتمالا آمیخته به خار و خاشاک (که حتما اشاره شما به اسلام و سایر ادیان آسمانی است!!!) ،مستقل از تاویل و تفسیر های خود و با استناد به نص کتاب هائی نظیر :اقدس ،بیان و ایقان تبیین نمائید و در این صورت حتم دارم که منتظر پاسخ من در رد این ادعای واهی نیز خواهید بود. در پایان برای خودم و شما از خدا می خواهم که "اهدناالصراط المستقیم"

ارسال کننده خسرو, در تاریخ 05 مهر 1387 ساعت 19:21

*سلام اقای اعلمی.یکی از دوستان پرسیده بودندکه ایا شما در انتخابات اینده خواهید بود.به نظر من شما دوباره کاندید شوید گرچه احتمال رد صلاحیت شما بیش از 99 درصده اما لااقل تنها حسنش این که ما هم می توانیم تکلیفمان را با (برخی از مسئولان)این نظام بدانیم.البته بد نیست بقیه دوستان هم نظرشونو بگند.
اعلمی:آقای عبادی سلام - هر تصمیمی تابع شرایط زمانی و مکانی و امکانات و فرصت های موجود است.موفق باشید

ارسال کننده عبادی, در تاریخ 05 مهر 1387 ساعت 11:23

*اعلمی عزیز معلوم بود که نوشته مرا درج نمیکنی واین خود دلیل خدا ترسی توست که امریست مثبت.حال برو ودرست تحقیق کن و چنانچه انصاف دهی به رضای الهی در شناخت مظهر او خواهی رسید برایت دعا میکنم .شجاع باش. قل الله یکفی کل شئی عن کل شئی و لا یکفی عن الله ربک من شئی.
اعلمی : بقول مولوی:
پای استدلالیون چوبین بود
پای چوبین سخت بی تمکین بود!
در طول چند روز اخیر بجز این یادداشت ،دو یادداشت دیگر با نام مستعار "مایوس" و "مایوس ثانی" در دفاع از بهائیت دریافت کردیم ، که هردو بدون کم و کاست همراه با پاسخ منتشر شد. ظاهرا در منطق که کم آوردید ادبیات تغییر کرده و در موضع متهم کردن قرار گرفته اید.! یادداشتی را که برخلاف واقع مدعی هستی درج نشده است دوباره ارسال کن تا بی کم وکاست منتشر شود. منصف و صادق باش!
در خاتمه یادداشتت ما را از دعا و مناجات "بهاء الله" مستفیض کردی لاجرم دریغم آمد که در پایان این یادداشت چند آیه از آیات قران را یادآوری نکنم آنجا که فرمود؛
" أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ شُفَعَاء قُلْ أَوَلَوْ كَانُوا لَا يَمْلِكُونَ شَيْئًا وَلَا يَعْقِلُونَ." ،"إِنَّا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِّ فَمَنِ اهْتَدَى فَلِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِوَك