در یکی از روزهائی که برای سپری کردن تعطیلات یکروزه همراه با خانواده خود به منزل یکی از بستگانم در تبریز رفته بودم، استاندار تلفنی با من تماس گرفت و در حالیکه خیلی ملتهب و نگران و در عین حال قدری عصبانی بنظر می رسید گفت فردی بنام "ب" پارس آباد را به هم ریخته است! از او توضیح بیشتری خواستم در پاسخ گفت که "ب" (همان طلبه ای که نامزد نمایندگی مجلس بود و پیش از این در وصفش نوشتم) و هوادارانش دست به اقدامات غیر قانونی زده و به تخریب سایر نامزدهای نمایندگی مجلس می پردازند و وقتی بخشدار پارس آباد به او اعتراض می کند ،او را هم مورد تهدید قرار داده است. بخشدار هم به فرمانده ژاندارمری پارس آباد دستور داده تا برخی از پارچه نوشته های غیر قانونی مربوط به ستاد تبلیغاتی او را برچینند، به همین سبب "ب" شبانه به درب منزل فرمانده ژاندارمری مراجعه و او را تهدید کرده است که اگر این کارها را تکرار کنی گوشت را می برم و کف دستت می گذارم!
استاندار افزود وقتیکه من هم با او تلفنی صحبت کرده و به عملکردش معترض شدم به من هم بد و بیراه گفته و تهدیدم کرد!
قبلا شنیده بودم که طلبه مذکور یکی دیگر از استانداران را که بعدها در اثر تصادف به رحمت ایزدی پیوست، به "گوش بری" تهدید کرده بود و ظاهرا در این هنر متخصّص شده بود. به استاندار گفتم که نگران نباشید و نقدا به بخشدار پارس آباد بگوئید تا از قول من به "ب" پیغام بدهند که ساعت پنج بعد از ظهر در محوطه فرمانداری منتظرم باشد. پس از این مکالمه بلافاصله همسر و فرزندانم را سوار اتومبیل کرده و عازم مغان شدیم. وقتی وارد محوطه فرمانداری شدیم ، "ب" مانند مرغ پر کنده بالا و پائین می رفت و تا اتومبیل مرا دید به سمت ما دویده و درب اتومبیل را به رویم گشود. با تحکّم به او گفتم که کناری بایستد تا صدایش کنم . پس از اینکه همسر و فرزندانم را روانه منزل کردم به دفترم مراجعه و از مسئول دفتر خواستم تا ضبط صوت را آماده نماید و آنگاه گفتم که "ب" را به دفترم هدایت کند. وی در حالیکه قدری هراسان بنظر می رسید و وانمود می کرد که از کار خود شرمنده است، وارد اتاق کارم شده و در گوشه ای سربزیر ایستاد. باو گفتم حالا کارت به جائی رسیده است که استاندار و بخشدار و فرمانده ژاندارمری را تهدید به گوش بریدن می کنی!؟ نمی توانست این موضوع را انکار کند، در نتیجه تنها گفت آقای فرماندار ببخشید. به او گفتم مگر از شما نخواسته بودم که با هماهنگی فرمانداری به سخنرانی تبلیغاتی بپردازی و دیگران را تخریب نکنی؟ در حالیکه همچنان سربزیر داشت گفت اشتباه کردم و قول می دهم که دیگر تکرار نشود. به او گفتم به شرطی این اشتباهت را نادیده خواهم گرفت که همه تخلفاتی را که در ایّام تبلیغات مرتکب شده ای صادقانه توضیح دهی و متعهد شوی که دیگر آنها را تکرار نکنی و برای اینکه مطمئن شود که از عملکرد وی چندان هم بی اطلاع نیستم به او گفتم مثلا باید توضیح بدهی که میر حسین موسوی نخست وزیر کی دستور داده است تا مانع از ورود افراد بی ریش به دانشگاه شوند که اکنون تو به مردم وعده می دهی با نماینده شدنت این موانع را برطرف خواهی نمود ؟! در واکنش به این سخنم گفت؛ "آقای فرماندار اینها از فنون خطابه برای جلب آراء است"! دوباره از او پرسیدم از بعضی از کسبه و بازاری ها وجوهی را برای تبلیغات خود دریافت کرده ای، چگونه می خواهی آنها را باز پرداخت کنی؟ پاسخ داد پس از نماینده شدن یک پاترول به هر نماینده می دهند لذا آنرا می فروشم و بدهی های خود را می پردازم! به همین ترتیب چند سوال دیگر هم از او پرسیدم و وقتی که اطمینان یافت از برخی تخلفات وی آگاهم، برای آنکه اعتماد مرا جلب کند بخش قابل توجهی از تخلفات انتخاباتی خود را برشمرد و برای جلب اعتماد بیشتر من آنها را بر روی کاغذ هم یادداشت کرد و ذیل آنرا امضا کرده و تحویلم داد و متعهد شد که دیگر آنها را تکرار نکند.
با توجه به موقعیتی که "ب" به عنوان یک فرد نسبتا سرکش اما با نفوذ و فرمانده سابق کمیته داشت، تنها از این طریق بود که می شد او را مهارکرده و به تمکین از قانون واداشت. وی در همان دوره نماینده مجلس شد و قبل از اینکه به زیر و بم نمایندگی واقف شود بصورت مکتوب اخلاقا متعهد شد که میان مردم سه شهر گرمی ،بیله سوار و پارس آباد تفاوتی قائل نشده و با آنان به عدالت عمل نماید!!
هنوز هم آن نامه ها را به عنوان یادگاری نگه داشته ام و هرگاه آنها را مرور می کنم نمی توانم جلوی خنده ام را بگیرم ، همچنانکه وقتی ماجرا را برای محتشمی وزیر وقت کشور تعریف می کردم با توجه به شناختی که از این طلبه داشت نتوانست جلوی قهقهه خود را بگیرد.
بعد از اینکه نماینده مجلس شدم روزی یکی از مسئولان وزارتکشور با اشاره به آن ایّام به شوخی از من پرسید آیا تو هم حاضر می شوی که فرماندار حوزه انتخابیه ات با تو همان برخوردی را نماید که تو در دهه اول انقلاب با نماینده وقت مغان داشتی؟ خیلی صریح در پاسخ باو گفتم؛ نه تنها به فرماندار که به استاندار و وزیر کشور هم چنین اجازه ای را نخواهم داد ،زیرا تنها آندسته از افراد برای حفظ موقعیتشان از خود ضعف نشان می دهند که نقطه ضعفی در خود داشته باشند و بدینوسیله بهانه و دستاویز لازم را برای برخورد با خود به دیگران می دهند....!
شاید با خود بگوئید که اینهم یک نوع غرور و خود بزرگ بینی است، در پاسخ خواهید شنید که گرچه در برابر افراد عادی تواضع و فروتنی مایه سربلندی و منشاء شرف و بزرگی است و بقول ناصر خسرو :
تواضع مر ترا دارد گرامی زکبر آید بدی در نیکنامی
اما در قلمرو قدرت و در برابر صاحبان جاه و مال و مقام و با توجه به پاره ای از روابط و مناسبات حاکم بر انتخابات و انتصابات در کشورمان و مقیاس واقع شدن بعضی از افراد منصوب و منتخب ،حفظ عزّت و استغنای طبع در برابر صاحبان قدرت امری اجتناب ناپذیر است؛
مور هرگز به سر خوان سلیمان نرود تا که در خانه خود برگ و نوائی دارد
به عبارت دیگر این حوائج و شخصیت و رفتار افراد است که روابط دیگران را با او و روابط او با سایرین را تنظیم کرده و سامان می دهد ،در واقع زبان حال کسانی که علوّ همّت و اعتماد بنفس و استغنای طبع را سرلوحه زندگی و مرام خویش ساخته اند حکایت آن پیر خارکشی می باشد که جامی وصفش را کرده است ؛
خارکش پیری با دلق درشت پشتهای خار همی برد به پشت
لنگلنگان قدمی برمیداشت هر قدم دانهی شکری میکاشت
کای فرازندهی این چرخ بلند! وی نوازندهی دلهای نژند!
کنم از جیب نظر تا دامن چه عزیزی که نکردی با من
در دولت به رخم بگشادی تاج عزّت به سرم بنهادی
حد من نیست ثنایت گفتن گوهر شکر عطایت سفتن
نوجوانی به جوانی مغرور رخش پندار همیراند ز دور
آمد آن شکرگزاریش به گوش گفت کای پیر خرف گشته، خموش!
خار بر پشت، زنی زین سان گام دولتت چیست، عزیزیت کدام؟
عمر در خارکشی باختهای عزّت از خواری نشناختهای
پیر گفتا که: چه عزت زین به که نیام بر در تو بالین نه؟
کای فلان! چاشت بده یا شامام نان و آبی (که) خورم و آشامم
شکر گویم که مرا خوار نساخت به خسی چون تو گرفتار نساخت
به ره حرص شتابنده نکرد بر در شاه و گدا بنده نکرد
داد با اینهمه افتادگیام عزّ آزادی و آزادگیام
البته "ب" نیز پس از آنکه نماینده شد و کم و بیش با فوت و فنّ نمایندگی آشنا گردید ،در مجلس بیکار ننشست و ...! با این وصف در حال حاضر کم و بیش با هم رفیقیم و در او خصلت هائی وجود دارد که می تواند این رفاقت ها را تداوم بخشد.
یادداشت
*با عرض سلام خدمت آقای اعلمی
فقط من این را می خواستم بدانم دور از شما این نمایندگان باعرضه ما (آذربایجان)تا کی می خواهند این همه خفت و خواری را تحمل کنند و آخرت خود را به دنیا و پول بفروشند هویت ما زبان مادری ما که هر روز رو به عفول دارد چرا این نمایندگان نباید آقای وزیر آموزش و پرورش را مجاب نمی کنند تا زبان ما حداقل در مدارس ابتدایی تدریس شود که برعکس دارد در مهدها هم زبان ما را نابود میکنند نابودی زبان یعنی بی هویتی ، دیگری این همه بودجه صرف شده در استانهای مرکزی که آقایان به اسم دور از تجاوز قرار گرفتن آن را توجیه می کنند در حالی که با تکنولوژی امروزی مرز اصلا معنی ندارد اگر جواب قانع کننده بدهید ممنون می شوم دیدار با سولات آینده یاشاسین آذربایجان محو اولسون ار... و فا... تشکورلر.
ارسال کننده مقصود پور, در تاریخ 04 آذر 1387 ساعت 11:05
Mr, Alami
I failed in GOZINESH on 1366 just because of shaving my face. i send letter to Mr. Mir Hossain Mousavi, but no success. just Aytolah Montazeri fallow my case but Mr Dorynajafabadi and Tavakoli who was in charge of Gozinesh department deny to take actions
.اعلمی: سلام ممکن است که در برخی از ادارات چنین برخوردی صورت گرفته باشد اما در دانشگاه ها چنین موردی گزارش نشده است.
ارسال کننده REZA, در تاریخ 12 آبان 1387 ساعت 21:04
*سلام
از شنیدن خبر مرگ ناگهانی مهندس غلامرضا امانی بسیار ناراحت شودم...
ارسال کننده سید طه, در تاریخ 11 آبان 1387 ساعت 16:37
*با سلام هب اقاس اعلمی
اگر ممکن هست لوگوی تبلیغاتی خودتون رو در منوی سمت راست بالای صفحه قرار بدید تا من از اون در بخش تبلیغاتی سایت خودم استفاده کنم تا هموطنان بیشتری به اینجا مراجعه کرده و فرق بین واقعیت موجود با رویاهای ولت رو در یافت کنند .
متشکرم
*آلما یولو: بنابر اخبار دریافتی از تبریز برگزاري مراسم تشييع جنازه مهنذس اماني با حضور بيش از ده هزار نفر صورت گرفته است. مراسم تشييع جنازه مهندس اماني فعال شناخته شده آذربايجان با حضور هزاران نفر از شهرهاي آذربايجان و فعالان مدنی، نویسندگان و شاعران آذربایجانی صورت پذیرفته است.
مهندس امانی در روز پنج شنبه در پی تصادف اتومبیل درگذشته بود. در این تصادف علاوه بر وی دو برادر ایشان نیز جان خود را از دست دادند.
امانی قارداشلاریمیزین امانسیز آیریلیغینا
بلادیر قضا دیر نه دیر بیلمیرم
بیلیرم یاراسی دریندیر درین
گؤزومده قان اولان یاشی سیلیرم
ساغ اولسون اییلمز باشی وطنین
سون باهار سونوندا چیچییم سولدو
سوورولدو تالاندی آرزی باغچاسی
وطنین باغریندا یئنی داغ اولدو
سئوگیلی نیسگیلی امان سیز یاسی
اولدوزلار آخارلار باتیب اؤلمزلر
قارانلیق قودوروب چیلتیک چالماسین
دان یئری سؤکولوب چیخاجاق گونش
سهندیم ساو آلان ساچین یولماسین
سؤزلر سیرادان چیخیر دیل دولاشیر فیکیر چاشیر نه یازماغا الیم گلیر نه یازماماغا دؤزه بیلیرم . دوستاغ یولداشلارینین نه لر دویدوقلارینی کیم بیله بیلر یاخین دوستلارینی دردیینی کیم اووا بیلر داغ داغ اوسته سؤزونون آنلامی گؤز اؤنونده دیر
امانی قارداشلاریمیزین آیرلیغی چکیلمز اولسادا یئنه ده اییدلریمیزین یئنه ده قوجامان تبریزین یئنه ده غریب سردارین یئنه ده ……… آذربایجانین باشی ساغ اولسون
http://www.hbayat.azerblog.com
سون باهار اسماعیل جمیلی
****اعلمی:
"انّا للّه و انّا الیه راجعون"
از شنیدن خبر فوت نابهنگام آقای مهندس غلامرضا امانی و دو برادر او که در اثر سانحه رانندگی در جاده تبریز-اهر رخ داد بسیار متاسف و متاثر شدم.
متاسفانه غلامرضا از جوانی خود آنگونه که باید کامی نبرد و از لذّایذ مادی زندگی محروم شد ،زیرا برخلاف همسالان خود برای مدتی نسبتا طولانی ناگزیر گردید که بهترین ایّام نوجوانی خویش را در زندان بسر برد و عاقبت نیز در گیر و دار جوانی و پیش از آنکه به زندگی خود سامانی دهد این چنین ناکام و غیر منتظره از میان ما برفت.
از خداوند منّان برای این جوان رشید و غیرتمند و دو برادرش مغفرت و برای بازماندگان آنان صبر جزیل آرزو می کنم و امیدوارم که مرا نیز در اندوه از دست دادن عزیزان خود شریک و غمخوار خویش به شمار آورند.امید واثق دارم که غلامرضای عزیز و برادرانش مخاطبین این بیت خواهند بود:
وقتی که تو آمدی به دنیا عریان ،جمعی به تو خندان و تو بودی گریان ،کاری بکن ای دوست که وقت رفتن جمعی به تو گریان و تو باشی خندان !"انشاء الله"
ارسال کننده babak, در تاریخ 07 آبان 1387 ساعت 15:03
*با سلام
به دنبال اعلام خبر وصول استيضاح كردان در مجلس بسيار انقلابي و البته مردمي هشتم ،نه تنها صاحب نظران داخلي وخارجي انگشت حيرت به دهان گرفتند،بلكه شنيده ميشود كه حتي خود نمايندگان هم به اين كارشان باور ندارند!
ريزه زاده نماينده كوچك مجلس در پاسخ به سوالي در اين خصوص كه چه شد كه اين كارو كرديد،در حاليكه هق هق اشكهايش امان وي را بريده بود و مامانش را ميخواست،با اشاره دست،مطهري ،نماينده تهران را نشان داده وگفت:اين گولـم زد!واين در حالي است كه تلاشهاي معاون حقوقي رئيس جمهور حتي با خريد قـاقـالـي لـي براي وي به نتيجه اي نرسيده است.
با اعلام وصول استيضاح،چند اتفاق قابل پيش بيني است:
- نمايندگان توبه كرده وبا اعلام برائت از دسيسه استكبارجهاني از طرح استيضاح منصرف خواهند شد!
- نامه اي از سوي ... زميني مبني بر ((... زيادي نزدن))نمايندگان دريافت شده وآنها نامه را فصل الخطاب خود خواهند ساخت!
- با وعده وعيدهاي احتمالي،واينطور كه كردان با خيال راحت نشسته است،استيضاح راي نياورده ودماغ ملت به وضوح خواهد سوخت!
- فرياد (( العفو)) وتوبه نمايندگان بعد از مشاهده هاله ونورهاي اطراف كردان بلند شده وآنان سر به سجده خواهند نهاد!
- البته چون انتخابات نزديك است،تا چند سال ديگر پرونده كردان براي بررسيهاي بيشتر به مراجع ذيصلاح ارجاع خواهد شد!!
- در آخرين لحظات استيضاح،امضاها يكي يكي به خاطر حفظ نظام پس گرفته خواهد شد!!در همين راستا يكي از نمايندگان در گفتگو با خبرنگار ما كه از وي علت امضا وبعد پس گرفتن آنرا پرسيده بود،گفت:كي بود؟كي بود؟من نبودم،دستم بود،تقصير اين دلـم بود....!!
ارسال کننده دكتر سابق, در تاریخ 07 آبان 1387 ساعت 13:31
*اقای اعلمی مادوست داریم شمارادر قامت یک ریس جمهورببینیم ... به امید انروز ...
*در روزنامه اطلاعات ستوني وجودداره به نام چهل سال پيش در همين روز كه چند سال قبل استاد گرامي مرحوم صابري فومني در هفته نامه گل آقا ستوني را به نام چهل سال بعد در همين روز ايجاد كردند كه به سبك آن ايام مطالبي جهت انبساط خاطر دوستان تقديم ميشود:
چهل سال بعد در همين روزها:
شنبه 4/8/1427:الـهام چهارم سخنگوي دولت نوزدهم در مصاحبه اي با خبرگزاري فارس هرگونه ارتباط خود با الـهام سوم(وزير دادگستري)والـهام ششم(عضو شوراي نگهبان ) را رد كرده وآنرا توطئه اي حساب شده از سوي بدخواهان برشمرد!وي در پاسخ به سوالي در مورد اينكه همه اينها فرزندان الـهام اول هستند ،خاطر نشان ساخت :نه بابا كي گفته؟
يك شنبه 5/8/1427:امروز در نشستي غير علني در مجلس شوراي اسلامي ،بحث مدرك تحصيلي كردان وحواشي آن بررسي خواهد شد.گفتني است علي كردان وزير كشور فعلي ،چهل سال پيش در جريان اخذ راي اعتماد از مجلس مدرك جعلي ارائه داده است .
اصغر مير تاجي،نماينده تبريز كه از نواده هاي مير تاج الديني اول در مجلس هشتم است در پاسخ به سوالي در خصوص علت تاخير چند ساله در رسيدگي به اين موضوع گفت:اي بابا ولـمان كنيد.
ريزه زاده ديگر نماينده مجلس هم در توجيه اين تاخير گفت:مجلس فعلا مشغول رسيدگي به سخنان دكتر اعلمي در زنجان است كه به دولت امام حسين حرفهائي زده.وي در پاسخ به اين سوال كه چه شناختي از امام حسين (ع) دارد گفت:تا جائيكه تحقيق كرده ام وعقلم قد ميدهد ،امام حسين نام ميداني در مركز تهران است.گفتني است اين نماينده در دانشگاه پرفسور كردان با مدرك دكتراي اسلام شناسي به تدريس تاريخ اسلام مشغول است!
دو شنبه6/8/1427:ناسزا نامه فاطمه رجبي همسر سخنگوي سابق وخيلي چيزاي ديگه دولت همزمان با سخنراني وي در مريخ انتشار يافت.وي علت سفر خود به مريخ را آشنا ساختن آنان با استكبار وخيانتهاي اصلاح طلبان برشمرده ودر پاسخ به سوالي در مورد اينكه كي از اين كارهاي خود دست ميكشد،به خبرنگار ما گفت:اي عامل نفوذي بيگانه،از اعلمي و خاتمي وهاشمي پول گرفته اي منو خراب كني؟اي پدر... اي بي دين ،اي ملحد،اي پوپوليست،اي ليبراليست،اي فوتباليست،اي آستيگماتيست،اي ... گفتني است وي هنوز در حال بيان افاضات خود است.
سه شنبه7/8/1427:وزارت بهداشت،درمان،آموزش پزشكي وبقيه كارهاي ديگه،با صدور اطلاعيه اي از مردم خواست كه از شير خشكهاي چيني بعد از جوشاندن آنها استفاده كنند.گفتني است اين شير خشكها كه چهل سال قبل وارد كشور شده است در آن زمان مشكوك به آلودگي به سموم مختلف بود.
حاج آقا احتكاريان مدير كل داروهاي كمياب وناياب با بيان اين خبر ،عرضه اين شير خشك را انقلابي در عرصه تغذيه برشمرد!وي در پاسخ به سوالي در خصوص علت توزيع شير خشكها بعد از چهل سال گفت:خب انبارهام پر شده بود ،گفتم بديم به مردم.وي انگيزه خود از اين حركت را خير خواهانه و در جهت كمك به ملت اعلام كرده وسود چند صد ميلياردي آنرا ناقابل توصيف كرده است.
نامبرده كه داراي مدرك ششم طبيعي سابق است،در مقاله اي به زبان انگليسي به تشريح دستاوردهاي اقتصادي بهداشت پرداخته است.گفتني است اداره كل داروهاي كمياب وناياب از ادغام تمام معاونتهاي وزارت بهداشت تشكيل شده است
اخبار روزهاي بعد به محض دريافت به اطلاع خوانندگان محترم خواهد رسيد.
ارسال کننده دكتر سابق, در تاریخ 06 آبان 1387 ساعت 13:32
*با سلام خدمت آقاي اعلمي
يه سوال داشتم:اين درسته كه از ... براي بازي در نقش حضرت يوسف واز ... براي بازي در نقش زليخا دعوت شده است؟حتما مستحضريد كه به خاطر وجود هاله نور وچراغ قوه در پشت سر ... در بازديد...،زنان در شاليزارها به محض رويت جمال ماه وي دستشان را بريده اند!!!
اعلمی: دوست عزیز تحقیر دیگران و توهین کردن به اشخاص نه برازنده شماست و نه در شان طرف مقابلتان است. وقتی می توان با منطق سخن گفت چرا به توهین کردن روی آوریم که چه بسا نشانه ... و عصبانیت است؟
ارسال کننده حسن زاده, در تاریخ 06 آبان 1387 ساعت 12:12
1 صفحه 1 از 1 ( 9 یادداشت )
من فقط مسئول پاسخهای خودم هستم، مسئولیت سایر نوشتهها بر عهده نویسندگان آنهاست و درج آنها به معنی تائید نظرات آنها نیست.