سه تن از کاربران پرسیده اند:
*با سلام "واکنش بعضی از دوستان و مسئولان وقت وزارت کشور به یادداشت مذکور ،به نگارنده فهماند که شتر دیدی،ندیدی!! لذا تردید ها و ابهامات مذکور که امکان انتشارش در رسانه های آنروز کشور میسّر نگردید تا به امروز همچنان در دفترچه خاطراتم جاخوش کرده بود ." اين دوستان چه كسانى بودند و سرك كشيدن در اين پرونده چه خطرى براى انها و شما داشت؟ شما توصيه دوستان راپذيرفتيد و شتر رانديديد؟(سیامک فرید)
**در کشوری اسلامی، خون شخصی بیگناه و متدین را میریزند، پرونده را میبندند، ۲۰ سال میگذرد، ... آیا این عدل است؟ آیا برای این صدها هزار شهید دادیم؟ جوابگوی خون سامی کیست؟(کاظم)
***ایکاش توضیح می دادید که عاقبت این پرونده به کجا انجامید و قاتل اصلی چه کسی بود .(دامون)
ظاهرا در مدت غیبت کوتاه بنده مدیر سایت متحمل زحمت پاسخگوئی به سوالات سایر کاربران شده اند و کم و بیش پاسخ لازم را هم ارائه کرده اند. با این وصف در تکمیل پاسخ های مدیر سایت به سوالات کاربران و همچنین در پاسخ به دو سوال فوق بی مناسبت ندیدم که این یادداشت را نیز در جهت تکمیل یادداشت قبلی تقدیم نمایم:
1-در سال 67 میر حسین موسوی نخست وزیر بود. آقایان محتشمی وزیر کشور ،سید محمد صدر، معاون سیاسی امنیتی ،عطریانفر رئیس سازمان حفاظت اطلاعات نیروهای انتظامی و مشاور عالی وزیر کشور ،سروش مدیر کل سیاسی و غلامحسین بلندیان هم مدیرکل امور انتظامی و دبیر دبیرخانه شورای امنیت در وزارت کشور بودند. به عبارت دیگر وزارت کشور اصطلاحا در دست چپ های آنروز و اصلاح طلبان امروزی قرار داشت.
در همان سال حمید امامی که دوران سربازی خود را در اداره کل سیاسی وزارت کشور طی می کرد پس از سروش از طرف محتشمی به عنوان مدیرکل سیاسی آن وزارتخانه منصوب شد و بعد از مدتی عبدالله رمضان زاده که او هم پس از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه امام صادق ،دوران خدمت نظام وظیفه خود را در دبیرخانه شورای امنیت وزارت کشور سپری می کرد ،به عنوان مدیر کل سیاسی منصوب شد. بنده نیز با دارا بودن دو مدرک دانشگاهی پس از پایان دوران فرمانداری خود در شهرستان مغان و با 11 سال تجربه در امور مختلف نظامی و سیاسی (که 9 سال آن مربوط به بعد از انقلاب بود) آنهم با پشت سرنهادن فراز و نشیب های فراوان در 4/9/67 به عنوان معاون اداره کل امور انتظامی منصوب شدم.
بنابراین در رابطه با پرونده قتل مرحوم دکتر سامی افراد یاد شده بیش از بنده اطلاعات دارند و اطلاعات من محدود به همان مواردی است که در یادداشت قبلی به آن اشاره شد و افزون بر آن هیچ اطلاعات دیگری در اختیار ندارم.
2- در گزارش نیروی انتظامی که بدست من رسیده بود هیچ سرنخی برای متهم کردن فرد یا افراد خاصی بجز جلیلیان وجود نداشت. از طرفی در گزارش مزبور تاکید شده بود که همسر مرحوم سامی نیز پس از رویت چهره جلیلیان تائید کرده است که او قاتل اصلی بوده و جرائد آنروز هم همین مطلب را به نقل از همسر سامی به چاپ رساندند و تا به امروز همسر دکتر سامی ادعائی متفاوت با گزارش نیروی انتظامی عنوان نکرده است. علاوه بر این محتشمی وزیر کشور هم رسما اعلام کرد که قاتل سامی جلیلیان بوده و همسرش نیز این ادعا را تائید کرده است. بعدها محتشمی در ارتباط با همین موضوع در مصاحبه دیگری به شرح زیر اظهار نظر کرده است: " ماجرای قتل دکتر سامی همان موقع اعلام شد و اگر خانم دکتر سامی کمک نمیکرد، نمیتوانستیم قاتل را بیابیم. همان طور که آن موقع اعلام کردیم برای رسیدن به قاتل هیچ راهی نداشتیم جز این که تمام سوابق دکتر سامی را بررسی کنیم . من یک ستادی در وزارت کشور تشکیل دادم که عبارت بود از کمیته، دادستانی تهران، آگاهی و شهربانی، مجموعهای از نمایندگان دستگاههای مختلف امنیتی، قضایی و اطلاعاتی و همین طور وزارت اطلاعات، این جریان را بررسی میکردند که بعد از گامهایی که از طرف وزارت اطلاعات و آگاهی و شهربانی برداشته شد در سوابق دکتر سامی به یک مورد مشکوک در پروندههای وزارت بهداشت رسیدند و آن اخراج یکی از کارمندان توسط دکتر سامی بود که آنها آمدند این را با خانواده دکتر سامی در میان گذاشتند و عکس آن فرد را که در پرونده بود به خانم دکتر سامی نشان دادند و خانم دکتر سامی آن عکس را تایید کردند.
اینها به خانه آن فرد مراجعه کردند و در منزل به موارد مشکوک رسیدند. به کفشهای قاتل و چاقویی که به وسیله آن دکتر سامی به قتل رسیده بود و همسر قاتل اعلام کرد که شوهرش آن روز با اضطراب آمده و آن وسایل را کنار آشپزخانه گذاشته و رفته و دیگر برنگشته است و برای ما مسلم شد که قاتل همین شخص است و بعد عکس قاتل به سراسر کشور تکثیر و توزیع شد و در نتیجه ما در خوزستان خبردار شدیم که قاتل خودش را در یک حمام حلقآویز کرده است. یعنی وقتی قاتل احساس میکند شدیدا تحت تعقیب است و راهی ندارد خود را حلقآویز کرد و مساله در این حد خاتمه پیدا کرد."
گفتنی است بنده در طول مدتی که در اداره کل امور انتظامی وزارت کشور حضور داشتم از وجود چنین کمیته ای کاملا بی اطلاع بودم و لاجرم از بررسی های به عمل آمده در این کمیته هم کوچکترین اطلاعاتی در اختیار نداشتم.
3-مفتوح ماندن پرونده قتل سامی مستلزم آن بود که خانواده وی به عنوان شاکیان خصوصی و اولیاء دم نسبت به محتویات این پرونده و نتایج بررسی های به عمل آمده معترض شده و خواهان پیگیری دقیقتر آن شوند اما نه تنها چنین اعتراضی صورت نگرفت بلکه همسر مقتول اعلام کرد که قاتل دکتر سامی جلیلیان بوده است و با خودکشی او خود بخود این پرونده مختومه می شد.
با این وصف بنده در گزارش نیروی انتظامی در مورد قتل دکتر سامی حداقل با 6 پرسش و ابهام اساسی به شرحی که بیان شد مواجه گشتم که از دید من تا به امروز نیز بی پاسخ مانده است و با توجه به اینکه موارد مذکور جزء ابهامات پرونده بوده و اتهامی را متوجه فرد یا افراد خاصی نمی کرد تنها کاری که قانونا و اخلاقا مجاز به انجام آن بودم این بود که ابهامات مذکور را به مقامات بالاتر گزارش نمایم تا شاید به عنوان نقاط تاریک یک پرونده اسباب دقت بیشتر در انجام وظایف مسئولان ذیربط را فراهم سازد و همین کار را هم کردم و چنانکه پیش از این اعلام شد واکنش بعضی از دوستان وزارت کشور به یادداشت من این بود که وقتی وزیر کشور مدعی است که کمیته حقیقت یاب به چنین نتیجه ای رسیده است ،دامن زدن بیش از حد به این مساله جایز نیست. در فاصله سه ماه پس از اعلام مختومه شدن پرونده دکتر سامی یعنی در تاریخ 23/1/68 از معاونت اداره کل امور انتظامی استعفا دادم که در همان روز هم مورد پذیرش صدر معاون سیاسی امنیتی وقت وزارت کشور قرار گرفت و از آن تاریخ ببعد ارتباطم با پرونده قتل سامی برای همیشه قطع گردید. والسلام
یادداشت
*سلام آقای دکتر اعلمی ..من ÷رسشی در این رابطه دارم .همانطور که میدانیم دکتر سامی کاندیدای ریست جمهوری بودند .ایشان را در مطب خود به قتل رساندند . جلال الدین فارسی هم کاندیدای ریاست جمهوری در همان دوره بود .برای ایشان هم پرونده اتهام به قتل (کشتن فردی با اسلحه شکاری به از روی سهو !!)تشکیل شد ..آیا این دو موضوع در مورد دو کاندید ریاست جمهوری آنهم در یک دوره خاص و با فاصله زمانی کم سوال بر انگیز نیست ؟؟ تحلیل جنابعالی در این راستا چه میباشد ؟؟
اعلمی: سلام ،ایندو هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارد. جلال الدین فارسی بخاطر افغانی الاصل بودنش کنار نهاده شد و بعدها هم در حین شکار مرتکب قتل شد و البته آنرا غیر عمدی تشخیص دادند.
ارسال کننده فرزاد موسوی, در تاریخ 29 آذر 1387 ساعت 22:00
Kim diyir babak ölüb hala babak diridir
ba salam agaye alami chera dar iran baraye az beyn bordane mahboobiyate shakhsi az harbeyhaye mazhabi estefade mikonand(hamantor ke dar morede shoma estefade shod
اعلمی: سلام، هرگاه نقطه ضعفی در افراد مزاحم پیدا نکنند به این روش متوسل می شوند!
ارسال کننده Ali purnemat, در تاریخ 25 آذر 1387 ساعت 02:19
*با سلام و دعای خیر برای شما
می خواهیم بدانیم اینکه به ریشه ایرانی بودنمان
و به تاریخ سازان بزرگی چون کوروش کبیر اهمیتی نمیدهید حتی به اندازه بیگانگان چگونه قابل توجیه
است؟
اعلمی: سلام ،ما هم می خواهیم بدانیم که منشاء چنین توهمی چیست و بر چه اساسی به چنین استنباط نادرستی رسیده اید؟
ارسال کننده مهدی .ق, در تاریخ 27 آبان 1387 ساعت 13:33
*با عرض سلام
ممکن است در مورد قتل دکتر سامی توضیح بیشتری بدهید
اعلمی: تمام اطلاعاتم همان چیزی است که ارائه شده است و مطمئن باشید که اگر اطلاعات بیشتری در اختیار داشتم آنرا کتمان نمی کردم
ارسال کننده فریدون ضرغامی, در تاریخ 24 آبان 1387 ساعت 20:34
*سركارخانم فائزه هاشمي بايد بدانند كه چرا راي نياوردند. مردم عملكرد اورا در .. زمين باير در جنوب پارك و درجنب اتوبان اجودانيه بالاتر از ميدان نوبنياد در منطقه يك تهران و مردم محلي را از ياد نمي برند. چرا به ادم ... كه ... مي خورد راي بدهند.
مدیر سایت:این بخش از نوشته که حاوی اتهام بود نقطه چین گردید. اگر این مورد مدرک و سند دارید ایمیل نمائید تا منتشر شود
ارسال کننده الهامي, در تاریخ 20 آبان 1387 ساعت 11:57
*با سلام مجدد و تشکر از پاسخ به سئوالاتی که مطرح کردم
ارسال کننده سیامک فرید, در تاریخ 15 آبان 1387 ساعت 14:02
*سلام
تمايلتان برايم محترم است.متشكرم و مويد باشيد!
ارسال کننده حسين, در تاریخ 15 آبان 1387 ساعت 07:57
*با سلام.آقای اعلمی امروز سالروز واقعه ی ... 13 آبان است.واقعه ای زیان کننده ی اصلی آن نسلهای بعدی و عموم ملت ایران بودند.زیرا همه کسانی که در این جریان بودند یا با افتخار از ان صحبت می کردند و می کنند به نحوی از عناصر این نظام هستند و متنعم از آن و با رنج و فقر بیگانه و دارای دیدگاههایی منحصر به فرد در باره ی پیشرفت و استقلال مملکت.
علاقه مندم نظر شما را درباره ی این واقعه بدانم و اینکه آیا شما هم مانند بنیانگذار ان را یک انقلاب بزرگ تر از انقلاب اول میدانید.
با تشکر.
اعلمی: هر پدیده ای را در شرایط زمانی و مکانی وقوع آن باید مورد ارزیابی قرار داد. با توجه به اطلاعات و آگاهی هائی که هم اکنون دارم ،اگر در آنزمان هم مسئولیت مهمی داشتم که می توانستم مانع از انجام آن کار شوم حتما از اقدام دانشجویان جلوگیری می کردم و برای استیفاء حقوق ملت ایران به روش های مدنی متوسل می شدم و اجازه نمیدادم که در ازای تصرّف سفارت آمریکا هزینهای سنگین ناشی از آن بر مردم تحمیل شود. روح مرحوم بازرگان شاد!
ارسال کننده سپاهان, در تاریخ 14 آبان 1387 ساعت 13:55
*سلام
اخيرا خانم فائزه هاشمي در مصاحبه با شهروند امروز مطالبي را بيان كرده اند كه بسيار مشتاقم نظر شما و خوانندگان را راجع به آنها بدانم. هم از جنبه «ما قال» و هم از جنبه «من قال»!
گفته اند:
«انگيزه ها و اعتقادات خود نسبت به يك سري از مسائل را از دست دادم. راي نياوردن تاثير زيادي بر من گذاشت. من در مبارزه و جنگيدن براي اصلاحات و اهدافي كه داشتم خصوصا حقوق زنان، اول با راست ها در جدال بودم و بعد با چپها. كم هم نياوردم و هنوز اهل جنگيدنم و مشكلي براي درگير شدن با اين نيروهاي سياسي ندارم. لذت هم مي برم كه پاي مرامم بايستم ومبارزه كنم. اما باور نمي كردم كه مردم به من راي ندهند. در ميان زنان كسي كه مانند من از خودش مايه بگذارد، نبود. با خودم گفتم كه وقتي مردم نمي خواهند چرا بايد زور بزنم؟ چرا بايد تلاش كنم؟ تلاش من بدون حمايت مردمي چه فايده دارد؟ وقتي به من راي ندادند معني اش اين بود كه خط و خطوط مرا قبول ندارند؟ وقتي مردم مي روند و به كساني راي مي دهند كه عوام فريبند و شعارهاي توخالي مي دهند، طبيعي است كه من هم اعتمادم به آنها را از دست بدهم .»
«نقدهاي سياسي در مبارزه طبيعي است اگرچه نقد هم با تخريب فرق دارد و در نقد هم بايد حدود جوانمردي را نگه داشت. آن تخريب ها، نظر من را نسبت به صداقت اصلاحي آنها خدشه دار كرد و متوجه شدم كه آنها به رغم شعارهاي اصلاح طلبانه، رفتار انحصارطلبانه دارند اما اين دليل خروج من از سياست نبود، من از مردم نااميد شدم.»
«من نمي گويم كه صددرصد در خط آقاي هاشمي هستم اما بين جريانات موجود ايشان را كم اشتباه تر از بقيه مي دانم.»
«اصلاح طلبان مي گويند كه ما آزادي و جامعه مدني را نهادينه كرديم اما نتيجه و دستاورد سياسي عمل آنها نه فقط روي كار آمدن دولت احمدي نژاد كه تعطيل شدن همه NGOها بود.»
و راجع به انتخابات مجلس ششم چنين گفته اند: «[جبهه مشاركت] آمدند و معامله كردند و به دوستان كارگزاني ما گفتند كه ما فائزه را در ليست مي گذاريم و شما هم فلاني را در ليست خود بگذاريد. من اما مخالفت كردم.»
اعلمی: با سلام تمایلی برای اعلام نظر در مورد وی و اظهاراتش ندارم
ارسال کننده حسين, در تاریخ 14 آبان 1387 ساعت 13:27
*با درود
آقا ما چه خوش خيال بوديم كه فكر كرديم دارين يك چيزهاي را افشا ميكنيد . نا اميد شديم! ولي تا همين جاهم خوب بود . بازم ايول به شما!
راستي اين قضيه يك ارتباطاتي هم با عدم تاييد شهردار شدن آقاي ... در زمان وزير كشور بودن آقاي عبدالله نوري نداره ؟ فكر كنم اون موقع وزارت كشور اعلام كرد شهردار شدن ... تبعاتي منفي براي وجهه كشور داره شما يادتون هست كه؟
اعلمی: سلام ،از اینکه اطلاعات غلط به شما نمی دهم نا امید شدید یا از اینکه همه دانسته های خود را با شما در میان می گذارم!؟
همه اطلاعاتم محدود به همان مطالبی است که منتشر شده است و بر اساس شایعات و حدسیّات نمی توان دیگری را متهم کرد. اگر شما اسناد و مدارک محکمه پسندی برای متهم کردن کسی دارید برایم ایمیل نمائی مطمئن باشید که آنها را منتشر خواهم کرد.
ارسال کننده فرزاد, در تاریخ 14 آبان 1387 ساعت 10:49
1 صفحه 1 از 1 ( 10 یادداشت )
من فقط مسئول پاسخهای خودم هستم، مسئولیت سایر نوشتهها بر عهده نویسندگان آنهاست و درج آنها به معنی تائید نظرات آنها نیست.