در اين مجال اندك ميخواهم به نمايندگي از سوي مردم قهرماني سخن بگويم كه سلسله جنبان بسياري از تحولات سياسي، اجتماعي در ايران بوده و سهم روشنگرانه آنان در نهضتهايي چون مشروطه بر كسي پوشيده نيست. از جانب دلاور مردان و شيرزناني سخن ميگويم كه ضمن خلق حماسه (29) بهمن 1356 در تداوم راه مجاهداني نظير شيخ محمد خياباني، ستارخان و باقرخان، كارواني از جانبازان و شهيدان را نيز براي حفظ كيان اسلامي تقديم كردند. به نيابت از مردم دياري سخن ميگويم كه بدليل پايبندي عميقشان به مذهب تشيع هميشه نسبت به فرهنگ و تمدن ايران تعلق خاطر بيشتري داشته و خواهند داشت.
از جانب تُرك زبانان و آذربايجانيان غيوري صحبت ميكنم كه بدون توجه به حركتهاي سخيف جاهل مسلكان در تحقير زبان و فرهنگ و قوميتهاي ايراني همواره با تأكيد بر هويت ايراني ـ اسلامي خود به تاريخ و فرهنگ و زبان و هنر خويش ميبالند. همان آذربايجانياني كه به تعبير امام بزرگوارشان روح خدا پيوسته خط شكن توطئهها بوده و هرگاه ايران مبتلا به حادثهاي شده جلوتر از ديگران براي مقابله با آن قيام كردهاند.
به نمايندگي از ساكنان منطقهاي سخن ميگويم كه در خلال شش قرن يكي از مهمترين مراكز سياسي و قطب اقتصادي كشور بوده است، منطقهاي كه روزي روزگاري مركز تجاري اروپا با شمال ايران محسوب شده و در شمار تواناترين و مولدترين منابع انساني كشور قرار داشت، اما ناگاه دستخوش چنان تبعيضي شد كه به يكباره بدليل مهاجرت دستجمعي نخبگانش از كاروان شتاب زمان عقب ماند.
سخن پيرامون خطه فرهنگ دوستي است كه فرهنگيان و فرهيختگانش براي نخستين بار صنعت چاپ و نشر را به عرصه فرهنگ ايران وارد كردند تا از هر حيث شايستگي خود را براي درآغوش گرفتن دومين دانشگاه كشور يعني دانشگاه تبريز به اثبات رسانند. دانشگاهي كه با كمترين دخالت و نفوذ قدرت عمومي و بصورت كاملاً خودجوش مدل تلفيق شدهاي از علم و معنويت، ديانت و سياست و دينداري و مردمسالاري را عملاً به اجراء درآورده است تا از اين رهگذر خصلت جامعه پذيري و توان كادرسازي براي نظام جمهوري اسلامي ايران را به نمايش بگذارد. دانشگاهي كه همواره بدليل حضور مؤثرش در جنبشهاي دانشجويي و تحولات سياسي ـ اجتماعي بعنوان گل سرسبد دانشگاههاي كشور زبانزد خاص و عام بوده است.
اما متأسفانه آن مردم و اين دانشگاه اكنون دلريشند و سردرگريبان تفكر فرو برده و از خود ميپرسند فضاي سياسي منطقه براي اجراي كامل عدالت چه موقع مساعد خواهد شد و چه موقع اين فرموده سالار شهيدان تحقق خواهد يافت كه « كونوا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً »؟ آيا براي منطقهاي با آن مختصات و دانشگاهي با اين ويژگيها شايسته است گروهي قدارهبند خاطرات حملات مغولها به مراغه را دوباره در اذهان احياء نمايند؟ گيريم يك يا چند نفر در دانشگاه تحريكات و اقداماتي مغاير با شأن دانشجو و دانشگاهي انجام داده باشند، آيا عمل اين عده معدود ميتواند مجوزي باشد براي اينكه گروهي مسلح گريزان از ميدانهاي واقعي دفاع از انقلاب و نظام به حريم امن علم و دانش تجاوز نموده و دانشجوياني را كه تنها جرمشان حمايت منطقي از مظلومان و آسيبديدگان بيگناه كوي دانشگاه تهران بوده بشرحي كه گفته ميشود قلع و قمع نمايند؟ در (20) تير سال گذشته عدهاي احتمالاً به حكم ظاهراً مشروع و ممهور به مهر فريب بطور برقآسايي به دانشگاه تبريز هجوم آورده و با فجيعترين وضعي به ضرب و شتم دانشجويان ميپردازند، اين فاتحان سنگرهاي بي دفاع پس از آنكه با غيرانسانيترين روشها دانشجويان را هتك حرمت كرده و مجروح مينمايند، رئيس دانشگاه را نيز مورد ضرب و شتم قرار داده و انواع جسارتها را عليه او روا ميدارند، سپس به خوابگاه دانشجويان دختر يورش برده و مدنيت خود را بدينوسيله تكميل ميكنند.
يكي از مسؤولاني كه در حال حاضر نيز در مسؤوليت خود باقي است خوش خدمتي كرده و چماقهاي پرداخت شده را براي سركوب اميدهاي آينده اين كشور بين مهاجمان توزيع ميكند تا چماقداران با فرود آوردن چماقهاي خود بر فرق دانشجويان، طعم تلخ دخالت در سياست را به آنان بچشانند. اين سنگدلان بي هنر به اين هم بسنده نكرده و وارد بيمارستاني ميشوند كه دانشجويان مجروح در آن بستري بوده و آنها را با همان وضع به بازداشتگاهي منتقل ميكنند تا در آنجا پذيرايي از آنان را تكميل نمايند.
در طول يكسال گذشته با وجود اينكه دو گزارش توسط نمايندگان اعزامي از سوي شوراي عالي امنيت ملي و كميته تحقيق و تفحص مجلس پنجم تهيه شده، اما بنا بدلايل نامعلوم تاكنون مفاد آن منتشر نشده است. برخي مهاجماني كه به اسم و رسم شناخته شده هستند تحت حمايت دستهاي پيدا و پنهان مصاحبههاي مطبوعاتي تشكيل ميدهند، فحاشي و تهديد ميكنند، رجزخواني كرده و «هل من مبارز» ميطلبند. سؤال بنده به نيابت از نمايندگان محترم حوزه انتخابيه تبريز و اسكو و آذرشهر اين است، چرا گزارشهاي تهيه شده در اختيار افكار عمومي قرار نميگيرد؟ چرا ضارب آقاي محمدجواد فرهنگي دستگير و به مردم معرفي نميشود؟ چرا به شكايات دانشجويان و رئيس محترم دانشگاه تبريز رسيدگي نميشود؟ مطمئن باشيد دانشگاهيان آگاه، متعهد و انقلابي دانشگاه تبريز به تأسي از دانشجويان مظلوم و آسيب ديده كوي دانشگاه تهران همچنان استخوان در گلو باخويشتن داري كامل و در كمال بردباري و متانت چشم به اجراي عدالت خواهند دوخت. اما فراموش نكنيم « الملك يبقي معالكفر و لايبقي معالظلم». وا لسلام
منبع: ایسنا 21/4/79_کدخبر :7904-00840