| به مناسبت فرارسیدن اربعین حسینی: |
|
| ۰۶ اسفند ۱۳۸۶ | |
|
انحراف از نقطه ای آغاز شد که قوام حاکمیت قدرت مطلقه را طلبید! (مسئوليت حسين بودن و حسین(ع) ماندن!) اغلب شيعيان امام حسين(ع) بر این باورند كه امام هنگام خروج از مكه بخوبي مي دانست كه شهيد خواهد شد و به همين سبب خطاب به برادرش محمد حنفيه گفت: «پيامبر خدا به من فرمود كه حسينم، خدا دوست دارد ترا كشته ببيند.» «ماربين» آلماني نیز كه در زمينه قيام امام حسين(ع) تحقيقاتي را انجام داده است، در اين رابطه مي نويسد «امام حسين با توجه به مقاصد ارزشمندي كه در سر داشت چندين سال متوالي كشته شدن خود را تدارك مي ديده است»(1) براین اساس باید به اين پرسش پاسخ داد که آيا شهادت حسين(ع) و بقاء اسلام ملازم با يكديگر و ادامه حيات اسلام در گرو شهادت آن حضرت بوده است؟ برای پاسخ به این سوال ، لازم است که نيم نگاهي به فضاي حاكم بر جامعه آنروز بیافكنيم تا گوشه اي از حقيقت را دريابيم: حكومت در تيول سران بني اميه قرار گرفته و ناصالحاني از اين شجره ، مركب از اشراف اموي و خويشان و نزديكان خليفه زمام امور را در اختيار دارند، مناصب عالي و مقام هاي سودآور در انحصار مشتي رجاله سياسي و رمال مذهبي است كه آبشخور آنان كاخ سبز يزيد واقع در شام است. مصادره کنندگان دین فضا را به قدری بنفع خویش آلوده کرده اند که پس از شهادت مولا علی (ع) در محراب عبادت ، مردم با تعجب از یکدیگر می پرسند که مگر علی هم نماز می خواند!؟ حاكميت در اختیار همان مثلثي است كه پیش از این در زمان حكومت امام علي(ع) موجوديت یافته و اضلاع آن را اصناف زیر تشكيل می دهند: - قاسطين يا ظلمه اي كه ستمگري، استثمار، حق كشي، زرپرستي و زورمداري را آشكارا مبنای عمل خويش قرار داده اند. - مارقين يا مسموم فكران مزور و نابخردي كه از راه دين و طريق درست انديشي خارج و به ستيز با حق اشتغال يافته اند. - و بالاخره ناكثين يا پيمان شكناني كه بدليل ضعف شخصيت، نفع طلبي و سستي ايمان، دوستان نيمه راهند و در ميانه راه از پشت به حق و حقيقت خنجر زده و با ايجاد انحراف ،در مسير هرگونه قيام سنگ اندازي مي كنند. سپهسالار اين قوم ، فرزند شراب خوار و سگ باز معاويه است كه پس از مرگ پدر ثروت گراني را به ارث برده و با بكار گیری اين ثروت و بذل وبخشش هاي بي حد واندازه ای كه از اموال عمومي صورت مي دهد، مسير حوادث را به نفع خود تغيير داده و موقعيت اش را استحكام بخشيده است. از حزب این نابکار افراد ناخلفی چون ابن زياد، حرمله، مغيره بن شعبه، شمربن ذي الجوشن و عمر سعد، پایه های حکومت ابناءالطلقاء و خلافت جور را مستحکم کرده و به آن تداوم مي بخشند و در ازاء خوش خدمتی های خود اجازه يافته اند تا به تعبير ابن ابي الحديد «هريك قسمتي از مملكت را بخورند»(2)، با این توجيه كه «پيامبر هم خويشان خود را عطا مي داد»(3) در اثر حاكميت بيست ساله اين جماعت، سياست مالي محكمي كه از زمان حضرت رسول(ص) بر اساس مالكيت محدود و مساوات بنا گشته و کم و بیش تا عصر دو خليفه اول و دوم نیز ادامه يافته بود تبديل به مالكيتهاي بي حد و حصر و مسلط بني اميه شده است، بطوريكه حتي امام همامي چون علي(ع) كه بنا به فرموده پيامبر " سختگيرتر از او در كار خدا و راه خدا نبوده"، مجال و امكان اصلاح را نمي يابد. ابن زياد ظرف يكشب دوازده ميليون درهم از بيت المال بصره را ميان برادرانش تقسيم مي كند.در واقع اين لقمه شبانه اي است كه در طول دو سال و اندي از خون مردم كوفه كه زبون و دست آموز شده اند، صرف وابستگانی چون ابن زياد مي شود. معاويه و يزيد نيز 20 سال تمام همين كار را با خلايق كرده اند. در اثر بي كفايتي معاويه قرارداد ذلت آوري از سوي پادشاه روم بر خليفه تحميل شده كه به موجب آن معاويه و جانشینانش همه ساله بايد سي هزار مسكوك طلا و هشتصد راس اسب عربي بنام خراج به دربار امپراطور روم در قسطنطنيه پرداخت نمايند. از سويي طبقات اجتماعي در جامعه اسلامي كه پیش از این در قالب «قريش سالاري» پديد آمده و مزيت هاي ديني بر مبناي تفوق هاي مادي استوار گشته بود، اکنون بصورت تقويت شده رنگ «اريستوكراسي اموي» به خود گرفته و وسيله اي براي دامن زدن به آتش تعصبات نژادي و تسلط حكومت بر مقدرات اسلامي شده است. بي گناه را به جرم گناهكار مواخذه مي كنند(4) دینداران واقعی را بی دین قلمداد و سابقون را خانه نشین و بی دینان را پیشنماز کرده اند و يزيد به جفا بر مسند خلافت تکیه زده و ديگران را در برابر ناموس عظيم هستي دعوت به طغيان مي كند. دين رايج در خدمت اشرافيت و رفاه درآمده و بصورت یک دين تجارتي و كيش ترسوها جايگزين عبادت الاحرار شده است و تجلي آن تخيلات قوم جاهل و حاكمي است كه شالوده آن بر پایه تبعيض بنا شده و سپاهي به استعداد بيش از پنجاه هزار نفر از آن حمايت مي كند، بنحوی که در سال شش ميليون درهم از بيت المال صرف نگهداری آن مي شود. در نتيجه حسين(ع) با جامعه اي روبروست كه در آن ارزشها پايمال گشته و از شخصيت دين كه عدالتخواهي است چيزي جز يك شبح و يك دين مجعول ومجهول باقي نمانده است.در واقع آنچه حكومت مي كند دين مصلحت است نه مصلحت دين. درباره دين رايج همان قضاوتي مي شود كه درباره دين حق مي شد. قرآن همچنان بر سر نيزه ها باقي است و بنام اسلام و پيامبر، محمد(ص) و علي(ع) كوبيده مي شوند، يعني مذهب عليه مذهب. بي سبب نيست كه آن دانشمند آلماني اعلام مي كند: «شايسته است که ما مجسمه معاويه بن ابي سفيان را از طلا بريزيم و در برلن نصب كنيم ، زيرا معاويه بود كه رژيم دمكراتيك حكومت اسلامي را به حكومت استبدادي تبديل كرد. اگر معاويه اين ضربه را به اسلام نزده بود اسلام همه جهان را فرا مي گرفت. و اكنون ما آلماني ها و ساير كشورهاي اروپايي، عرب و مسلمان شده بوديم». بنابراين مسئوليت «حسين بودن» ایجاب مي كند که براي دفاع از منزلت دين ،"حسين وار" چاره اي بیانديشد. بدون تردید غلبه کردن بر چنین شرایطی بسیار دشوار و چه بسا ناممکن است، می گویند هنگاميكه سقراط را به زندان افكنده بودند از او خواستند تا ازخود دفاع نمايد، وي در پاسخ گفت بايد بيست سال به من مجال دهيد تا اتهاماتي را كه در طول بيست سال گذشته به من نسبت داده ايد خنثي سازم. اینک حسين نیز در مقابل حكومتي با سپاه مقتدر و تطميع شده با مختصاتی که بیان شد، چگونه مي توانست در اندك زماني به دفاع موثر از ديني بپردازد كه طی سال های متمادی انبوهي از اوهام و اتهامات اموي آنرا فرا گرفته بود؟ ديني كه حسين(ع) آنروز با آن مواجه بود، اسلامي بود كه «لايبقي من الاسلام الا اسمه» چيزي از آن جز نامش باقي نمانده بود و با ملتي روبرو بود كه سرتا پايش به فساد آلوده گشته بود، نه به حق عمل مي شد و نه كسي از باطل منع مي شد، شخصيت واقعي اسلام در طول حكومت امويان كاملا دگرگون و زشتي ها ظاهر و فضائل سركوب و ذلت و خواري سايه شوم خود را بر فراز زندگي مردم گسترده بود. حسين از اين همه بي مهري و اتهامات ناروايي كه بر اسلام و مسلمين و جدش رسول الله و مظهر عدالت یعنی علي ابن ابيطالب وارد مي شد سخت دلريش است. از سويي ناله هاي مردم ستمديده كوفه نيز درحاليكه «قلوبهم معه و سيوفهم عليه» قلب هايشان با او و شمشيرهايشان عليه او بود بگوش مي رسید که فریاد می زدند: «يا لثارات الحسين»! آنروز حسين بايد در محكمه تاريخ به دفاع از حيثيت و منزلت ديني برمی خاست كه حيثت و منزلت تاريخ به آن وابسته بود. در واقع فرزند علي(ع) دوباره بايد به امت اسلام شخصيت مي داد و شخصيت دادن به يك ملت در گرو اين بود كه به آنها عشق و ايده و آرمان عطا شود. لذا امام به كنار مرقد مطهر پيامبر مي رود تا براي كسب تكليف با خداي خود به راز و نياز با او بپردازد: «خدايا اين قبر پيامبر توست و من نيز فرزند دختر پيامبر تو هستم، تو خود مي داني كه در چه مخمصه اي قرار گرفته ام و به خوبي آگاهي كه من رواج كار نيك را دوست دارم و از شيوع زشتي بيزارم خدايا به احترام صاحب اين قبر، راهي را در پيش روي من قرار ده تا بتوانم احياگر حجت حق و دين راستين محمد گردم». امام پس از اين راز و نياز عاشقانه با معبود خود، به خواب مي رود. پيامبر در خواب خطاب به او امر به رفتن مي كند: زمان قيام تو فرا رسيده است و «ان الله شاء ان يراك قتيلا و قد شاءالله ان يراهم سبايا»خدا می خواهد كه ترا كشته و اهل بيت تو را در اسارت ببيند ! مأموريت حسين با همين رمز کوتاه به او ابلاغ می شود و مسئوليت خطیر حسين بودن از همین نقطه و لحظه آغاز مي شود .لذا حسين بايد روانه قتلگاهي شود كه تير كين دشمنان آماده دريدن سينه اوست، سينه اي كه پيامبر سه بار بر آن بوسه زده و مهياي در آغوش گرفتن سر بريده اي است كه بايد همچون سر يحيي بن زكريا كه به شخصیت ناپاك و پلیدی از بنی اسرائيل هديه شده بود، به كاخ سبز يزيد اهداء شود. اگر حسين(ع) اسماعيل وار به مذبح نرود ، زنجير ظلم و ستمي كه يزيد بنام حكومت اسلام به گردن امت اسلام پيچيده، جنبه قانوني و اسلامي بخود خواهد گرفت و ديگر هرگز گسيخته نخواهد شد. آلماني ها می گویند : «ما گرچه در جنگ جهاني دوم همه چيز را از دست داديم اما از شخصيت و هويت خود دست برنداشتيم و چون شخصيت خودمان را حفظ كرديم دوباره همه چيز را بدست آورديم»، در واقع 14 قرن پیش از این امام حسين(ع) نيز دريافته بود كه شخصيت، منزلت و اعتبار دوباره اسلام و بازيابي شخصیت و هویت واقعي مسلمين، در گرو شهادت او و مكتب و پيامي است كه بنام او و زينب(س) ايجاد مي شود: يعني مكتب شهادت و اعتراض، از همين رو فرزند گرامي رسول خدا با چنان عزم و اشتیاقی تجسم عيني «اشتروا الحياه الدنيا بالاخره» مي شود كه اگر كوهي از لشكر و آهن بر سرش فرود مي آمد هرگز از اراده اش كه همان اراده الهي بود دست نمي كشيد، لذا حج را وامي گذارد و به سوي جهاد و شهادت مي شتابد تا به آيندگان بياموزد که حاكميت حكامي چون معاويه و يزيد از درون نهضت رسول اكرم(ص) و بکمک صحابه اي از اصحاب رسول الله ريشه گرفت و انحراف از نقطه اي آغاز شد كه سلاح توجيه و مصلحت اندیشی به كمك حكام شتافت عدالت به پای مصلحت قربانی شد و شخصيت و منزلت افراد و منافع آنان بر حيثيت و اعتبار اسلام رجحان يافت و به موازات تبليغ و پرداختن به خود، فاصله ها از اسلام راستين گسترش يافت، قوام حاكميت قدرت مطلقه را طلبيد و نيل به چنين مقصدي جز با بذل و بخشش از اموال عمومي و استمداد گرفتن از حزب و قانون و چاپلوسي و تملق ديگران ميسر نگشت و نتيجه آن شد كه حسين بايد قيام مي كرد و شهيد مي شد تا هم سنت غلط سپر كردن اسلام برای خود را نفی و سپر شدن براي اسلام را به مسلمانان بياموزد و هم از شخصیت و هویت اسلام راستین و شیعه علوی بودن صیانت کند تا مسلمانان با سرمشق گرفتن از او دوباره همه چیز از دست رفته خویش را بازیابند ! شهادت حسین و 72 تن از یارانش در کمتر از چند روز رخ داد اما با این رویداد دوباره هویت و حقیقت از دست رفته اسلام هویدا و حیات آن برای چند قرن بیمه شد و این ناشی از همان درک درست امام (ع) از مسئولیت حسین بودن و حسین ماندن است! 1) محقق توانمند مرحوم صالحي نجف آبادي صاحب كتاب ارزشمند شهيد جاويد خلاف اين نظر را ارائه داده است. 2) ابن ابي الحديد ج سوم صفحه 13 3) تاريخ طبري جلد اول صفحه 2774 4) تاريخ طبري ج دوم صفحه 74 یادداشت ها (0) - ارسال یادداشت: |
| <قبل | بعد> |
|---|
